۲ بهمن ماه ۱۳۸۶
مضحکه احساسات
درباره "صورتي مايل به خون من"
علی مسعودی نیا
[کلیک کنید]
تحليل رمان «جاده»
«آخرازماني در همين نزديكي» عنوان تحليلي است كه بر رمان «جاده» نوشته كورمك مككارتي نوشتهام. عنوان را از كتاب دكتر احمد صدري وام گرفتهام كه بيارتباط با موضوع رمان نيست.
اين متن در روزنامه بهار منتشر شدهاست [PDF].
***
آخرالزمانی در همین نزدیکی

جاده
نویسنده: کورمک مککارتی
ترجمه: حسین نوشآذر
ناشر: مروارید
چاپ اول: 1388
قیمت: 4400 تومان
این جهان قرنهاست که منتظر رخدادی عجیب و فاجعهآمیز است، رخدادی نظیر سیل و زلزله یا جنگ که اکثریت قریب به اتفاق جهانیان را نابود کند تا از خاکسترهای به جا مانده از آن، تمدن و نظم جدیدی سربرآورد، اما خوشبختانه هیچ بلایی تاکنون چنین ابعاد گستردهای نداشته است.
در هر عصری و در هر تمدنی پیشگویانی بودهاند که از نابودی نظم جهانی در سال معینی سخن راندهاند؛ یواخیم، راهب بزرگ مسیحی، رویدادی خونین را برای بشریت در قرن سیزدهم میلادی پیشبینی میکند که تنها گروهی اندک از مومنان نجات مییابند و بازماندگان «صرفنظر از دین قبلی خود، در یک زندگی پارسامنشانه مسیحی و فقر ارادی وحدت خواهند یافت.» (گیدنز، 1385، صفحه 514)
شش قرن پس از یواخیم، موعظهگران در دشتهای آمریکای شمالی سرخپوستها را به بلایایی آسمانی چون طوفان، زمینلرزه، گرباد و سیل بشارت میدهند که تمام مهاجمان سفیدپوست را نابود خواهد کرد. «[تنها] سرخپوستان زنده خواهند ماند تا دوباره دشتهای پوشیده از گلههای گاومیش و حیوانات شکاری دیگر را ببینند.» (همان، صفحه 515) و از موارد متاخرتر هم میتوان «سون میونگ مون» کرهای، رهبر یکی از فرقههای مسیحی در آمریکا را نام برد که پیشبینی کرده بود جهان در سال 1967 به پایان میرسد و از این طریق پیروان پرشماری برای خود دست و پا کرده بود. (همان، صفحه 521) [کلیک کنید]
۱۷:۲۰ - نظرات(۴)
17 سال با نگاه نو
دو سه هفته قبل کتاب مصاحبههای آقای علی میرزایی، مدیر مسئول محترم نشریه نگاه نو به دستم رسید. برخی از این مصاحبهها را قبلا خوانده بودم و به همین خاطر ذهنیتی نسبت به کتاب داشتم. همان روز یادداشت کوتاهی درباره کتاب نوشتم که 15 بهمن ماه در روزنامه بهار منتشر شد. و این هم یادداشت مورد اشاره.
***
فرهنگ، مردمسالاري، توسعه
مجموعه مصاحبهها
علي ميرازيي
ناشر: نگاره آفتاب
چاپ: زمستان 1388
قيمت: 10000 تومان
ميگويند دستاورد هر روزنامهنگار از پي هر متني كه مينويسد تنها يك روز دوام ميآورد، روزي كه متن منتشر ميشود تا فردا كه شماره جديد روزنامه به كيوسك مطبوعات ميآيد. با اين نگاه نويسندگان هفتهنامهها يا ماهنامهها وضعيت بهتري دارند از آن رو كه آثارشان دست كم يك هفته يا يك ماه تا چاپ شماره بعدي نشريه در بازار روز مطبوعات دوام مياورد. و اين واقعيت تلخي است كه آثار يك روزنامهنگار محكوم به فناست، برخلاف يك داستان، رمان، مجموعه شعر يا يك تحقيق كه بسته به كيفيتشان سالها و سالها ميتوان درباره آنها بحث كرد. براي اين مسئله روزنامهنگاران راهي پيدا كردهاند و آن انتشار مجموعه مصاحبهها يا مقالاتشان در قالب يك كتاب است؛ اتفاقي كه در اين سالها بهخصوص رواج پيدا كرده اما اكثر آنها نيز توفيق چنداني نداشتهاند و به ندرت به چاپهاي دوم و بالاتر رسيدهاند. شايد يك دليل آن پراكندگي موضوعي مطالب باشد، به نحوي كه به مسائل آنچنان كه بايد و شايد پرداخته نميشود و همه چيز در سطح ميماند. اصلا مگر ميتوان در يك متن دو هزار كلمهاي ابعاد مختلف يك موضوع گسترده سياسي، اجتماعي يا فرهنگي را بررسي كرد؟ بگذريم. مقدمه ما طولانيتر از متن شد. قصد داشتيم از كتاب «فرهنگ، مردمسالاري، توسعه» بنويسيم؛ مجموعه مصاحبههايي كه آقاي علي ميرزايي در بازه زماني 17 ساله (1371- 1388) انجام داده و همگي آنها هم در نشريه «نگاه نو» منتشر شده است. روي جلد كتاب چندين و چند اسم آمده كه برخي از آنها اسباب رونق هر كتاب يا نشريهاي هستند، مثل احمدرضا احمدي، عزتالله فولادوند، مهدي سحابي، كريم امامي و... اما تنها اين همنشيني نامها نيست كه شوق خواندن كتاب را در خواننده به وجود ميآورد. كتاب موضوع محور هم است. برخلاف بسياري از مجموعه مصاحبههاي روزنامهنگاران، اين يكي هر فصلش يك ساز نميزند؛ هر گفتوگويي در خدمت هدف واحدي است و از مجموعه گفتوگوها ميتوان به يك تصوير مشخص رسيد. مفاهيمي چون «فرهنگ»، «مردمسالاري» و «توسعه» گرچه به ظاهر هر كدام هويتي مستقل دارند، اما عميقا به يكديگر وابسته هستند و در تحليلهاي جامع و همهجانبهنگر هيچگاه نميتوان بر يكي از آنها چشم بست. در بسياري از گفتوگوهاي اين كتاب نيز آنجا كه بحث توسعه به ميان آمده بلافاصله از مردمسالاري سخن گفته شده و يا وقتي كه گفتوگو به مقوله فرهنگ رسيده، ناگزير مصاحبهشونده و مصاحبه كننده پاي مردمسالاري را به قضيه باز كردهاند. اگر خواننده نشريه نگاه نو باشيد، حتما اين مصاحبهها و اين ميزگردها را خواندهايد، اما كمتر پيش ميايد رادمردي پيدا شود و در طول 17 سال هر چه را كه در يك نشريه خاص آمده است، بخواند، حتي اگر آن نشريه «نگاه نو» باشد كه خوانندگان ثابتش را پيدا كرده است. پس باز هم بخشهايي از كتاب «فرهنگ، مردمسالاري، توسعه» دست اول و نخوانده ميماند، حتي براي شما خواننده عزيز «نگاه نو».
۲۰:۴۶ - نظرات(۰)
بادها شناسنامه مرا بردند
در ميان مجموعههاي شعري كه در اين چند وقت اخير خواندهام، مجموعه «بادها شناسنامه مرا بردند» سروده علي عبداللهي يكي از خوبهاست. راستش، شعرهاي قبلي علي عبداللهي آنقدرها با سليقه من جور نبود، اما اين يكي برايم تازگي داشت. دلايلم را كوتاه در مقدمه مصاحبهاي كه با او انجام دادهام، نوشتهام. اين مصاحبه ديروز در «بهار» منتشر شد.
گفتوگو با علی عبداللهی، شاعر «بادها شناسنامه مرا بردند»
مضحكه تلخ همه چيز


به جاي معرفي علي عبداللهي و نوشتن از تولد و تحصيلاتش و... شايد بهتر باشد كوتاه درباره كتاب آخر او بنويسم، مجموعه شعر «بادها شناسنامه مرا بردند» كه اثر متفاوتي در كارنامه شاعر محسوب ميشود. كتاب از دو بخش تشكيل شده است، يكي «سفرنبشتهها و يادمانها» و ديگري «طنزوارهها». تاكيد ما در اين گفتوگو بيشتر بر روي بخش اول كتاب است و شعرهاي «ونيز»، «فلورانس»، «بولونيا»، «مونيخ» و... در نگاه اول شايد به نظر برسد اين شعرها صرفا توصيفي از اين شهرهاي اروپايي باشد و حاصل ذوقزدگي شاعر در مواجهه با جهاني متفاوت نسبت به جهان ايراني، اما واقعيت چيز ديگري است. مفاهيمي كه طرح ميشود تناسبي با گزارشهاي توريستي مجلات تبليغاتي ندارد. گمان من خواننده اين بود كه شاعر چيستي خود را جستجو ميكند و اين شهرها و اين ديدارها، همه بهانهاي است براي رجوع به خود. گاه يك نما از بنايي كهن نقطه آغاز روايت ميشود و گاه آسمان آبي و بيدود. بحث اين است كه شاعر مرتب در رفت و آمد ميان جهان آشناي خود و جهان ديگري است و اتفاق شعري نيز حاصل مقايسه اين دو است. با علي عبداللهي به صورت كتبي مصاحبه كردهام. برداشتهاي خودم را با او در ميان گذاشتهام. بخشي را پذيرفته و بخشي را هم نه. و حالا در پايان اين مقدمه اگر بخواهم چيزي در معرفي او بنويسم اين است: شاعر و مترجم زبان آلماني.
***
اگر موافق باشید گفتوگو را با سوالی درباره عنوان کتاب آغاز کنیم؛ «بادها شناسنامه مرا بردند» به چه چیزی اشاره دارد؟ جهان وطنی شاعر؟ بیهویتی؟ یا مسئله صورت دیگری دارد؟
خیلی ساده بگویم، یکی از سطور کتاب است: بادهای بی درکجا / شناسنامه ی مرا بردند. شاید نوعی جهانوطنی را افاده کند یا آوارهگی را. راستش من هویت را امری یکپارچه و ثابت نمیدانم. هر هویتی به میزان زیادی چندپاره و تکهتکه است و ناگزیر پویا و متغیر، و پر از هویتهای دیگر و حتی متضاد با آن. ضمن اینکه نوشتن، در عین ریشهداری در هویت و زادگاه، تاحدی کنشی فراهویتی و فراوطنی یا همهوطنی است. [کلیک کنید]
۱۴:۱۷ - نظرات(۰)
کوه یخ جامعه
توضیح: این متن روز 15 بهمن در صفحه کتاب روزنامه بهار منتشر شد، اما نفهمیدیم چطور شد که نام نویسنده آن، علی بزرگیان از قلم افتاد. هر چند در روزنامه توضیح کوتاهی دراینباره چاپ کردیم اما همه میدانیم که این جور توضیحات چندان به درد نمیخورد و معلوم نیست اصلا کسی آن را ببیند یا نه. باز هم از دوست عزیزم، علی بزرگیان عذرخواهی میکنم.
کوه یخ جامعه
علی بزرگیان
روانکاوی فرهنگ عامه (نظم و ترتیب نشاط)
بری ریچاردز
ترجمه حسین پاینده
چاپ اول: 1388
نشر ثالث
6000 تومان
1. «روانکاوی فرهنگ عامه» از جمله کتابهایی است که در حوزه مطالعات فرهنگی به زبان فارسی منتشر شده است. اهمیت این کتاب از این جهت است که مسئله فرهنگ عامه را بهویژه با توجه به نمونههایی از زندگی روزمره مورد مطالعه قرار میدهد. کتاب از رهیافتی سخن میگوید که امروزه سیطره بلامنازع و مناقشهناپذیر بر گروههای علوم انسانی در دانشگاههای غرب دارد، یعنی مطالعات فرهنگی. چنین رهیافتی اگرچه در بدو امر حکایت از این دارد که یک نام عمومی است در حالیکه اینگونه نیست و یک نام خاص است. مطالعات فرهنگی مطالعه راجع به فرهنگ نیست بلکه رهیافت معینی است که ریشه در کارهای ریموند ویلیامز و ریچارد هاگرت در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 و خصوصاً شکلگیری «مرکز مطالعات فرهنگی معاصر» در دانشگاه بیرمنگام انگلستان دارد. یکی از ریشههای مطالعات فرهنگی را باید در کتاب بسیار کوچک و کمحجمی سراغ بگیریم که در سال 1957 در پاریس منتشر شد. این کتاب با عنوان «اسطورهشناسیها» نوشته رولان بارت و در واقع نوعی نشانهشناسی از زندگی روزمره است. این کتاب از دو بخش عمده تشکیل شده است. در یک بخش که جنبه نظری دارد نویسنده به تبیین روششناسی خود میپردازد. (این بخش به ترجمه دکتر یوسف اباذری در فصلنامه ارغنون آمده است.) [کلیک کنید]
۱۱:۵۳ - نظرات(۳)
بهترینهای ادبیات ایران پس از انقلاب
گزارش: فرزانه ابراهیمزاده – مهری حقانی – مانلی فخریان
تحلیل: احسان عابدی
در نظرخواهی روزنامه بهار، احمد شاملو و هوشنگ گلشیری به عنوان بهترین شاعر و نویسنده و کتابهای «آینههای ناگهان» (قیصر امینپور)، «خطاب به پروانهها» (رضا براهنی) و «همنوایی شبانه ارکستر چوبها» (رضا قاسمی) به عنوان بهترین آثار منتشر شده 30 سال اخیر انتخاب شدند. [این مطلب امروز 21 بهمن در روزنامه بهار صفحه 9 منتشر شده است. کلیک کنید.]
***
آیا میتوان یک نویسنده یا شاعر را به عنوان بهترینهای ادبیات 30 سال اخیر ایران نام برد؟ و همین طور یک کتاب شعر، یک رمان یا مجموعه داستان؟ اصلا معیار «بهترین» چیست؟ و آیا میتوان برای چیزی که وابسته به ذوق و سلیقه آدمهاست، معیار ثابتی تعیین کرد؟ ما پاسخی برای این سوالات نداریم و با این حال راه خودمان را میرویم. سرک میکشیم به دنیای ذهنی آدمها، آن شاعر، نویسنده یا منتقدی که بخشی از ادبیات امروز ایران را میسازد و از آنها درباره سلایق ادبیشان میپرسیم. پس این نظرخواهی بیشتر از آن که به نتایجی چون تعیین بهترین شاعر یا نویسنده منجر شود گویای نگاه این آدمها به ادبیات است؛ اما باز این همه ماجرا نیست. وقتی چند نام مشخص مرتب تکرار میشود و در فهرست بهترینهای چندین و چند نفر از نخبگان ادبی میآید، همین قابلیت تفسیر پیدا میکند.
نظرخواهی ما از 74 نویسنده، شاعر و منتقد ادبی انجام شدهاست که همگی آنها داوران دورههای مختلف جوایز غیر دولتی، اعضای هیات مدیره نهادهای ادبی غیردولتی و مدیران نشریات و وبسایتهای ادبی غیر دولتی بوده یا هستند. به عبارتی معیار ما برای نظرخواهی این موارد بوده و خارج از آن سراغ کسی نرفتهایم. این مسئله از یک طرف امکان بیطرفی را برای ما فراهم میکند، اما از طرف دیگر با گسترهای از نامها مواجه میشویم که تعدادشان بالغ بر 110 نام است و همین کار را برای ما دشوار میکند؛ دسترسی به همه این نفرات در یک زمان محدود برای ما امکانناپذیر است و موکول کردن کار به فردایی که نمیدانیم چه روی خواهد داد، بیسلیقگی. در نهایت، چهل و چند تن از قلم افتادهاند تا فهرست ما هیچ وقت کامل نشود. از میان 74 نفری هم که در جریان نظرخواهی ما قرار گرفتند، 33 نفر به هر دلیلی ترجیح دادند از ماجرا دور بمانند و به این ترتیب تنها 41 نفر حاضر شدند از بهترینها بگویند [برای خواندن نظرات مخالف یا ممتنع اینجا کلیک کنید] . فهرست نهادها و نشریاتی که برای نظرخواهی درنظر گرفته شدند به شرح زیر است: جوایز داستانی مهرگان، گلشیری، روزی روزگاری، منتقدان مطبوعات و قلم زرین؛ جوایز شعر خورشید (زنان ایران)، خبرنگاران، جوان و نیما؛ خانه شاعران، کانون نویسندگان؛ نشریات و وبسایتهای بخارا، قابیل، جن و پری، دیباچه، وازنا. [ادامه مطلب]
۱۲:۵۳ - نظرات(۲۱)
نقد سنتگرایی، مورد سیدحسین نصر
مقالهای که میخوانید از دکتر مقصود فراستخواه در نقد سنتگرایی و مورد سیدحسین نصر است. این مقاله به تازگی در مجله نقد و بررسی کتاب منتشر شده و آن را میتوانید در شماره 28 این مجله (زمستان 1338، ویژه سیدحسین نصر) بیابید. روز گذشته دکتر فراستخواه این مقاله را برای بازنشر در اختیارم قرار داد که میخوانید.
وجه ممیزۀ سنتگرایی اسلامی چیست؟
(مورد سیدحسین نصر)
مقصود فراستخواه
1.متن یک ، متن دو ، و سنت اسلامی
تفکیک میان سه سطح از حوزۀ معنایی در عالَم اسلامی بسیار بااهمیت است وارزش تحلیلی دارد .این سه سطح عبارتند از:1.قرآن به عنوان« متن یک»یا متن دورۀ تأسیس 2.مجموعۀ سنت های اسلامی به عنوان« متن دو » یا متن دورۀ استقرار 3.«سنتگرایی» به عنوان یک گفتمان در دنیای مدرن.
در نوشته حاضر، منظور از سطح نخست،متن قرآنی است . با فهم عمیق محتوای این متن(مثلا به روش «زمینه کاوی تاریخی» ) می توان کم وبیش پی برد که مبعوث شدن پیامبر اسلام چه رویدادی بود؟ بر وی چه می گذشت ؟ معرفت وحیانی او چه مضامین اصلی داشت؟با برزبان آوردن آنچه درمی یافت،در صدد بیان چه بود؟ چه مکاشفات وحالات واوصافی به او دست می داد ؟ دعوت اوچه بود؟ وچه جهتگیری ها و غایاتی داشت؟ لازم به ذکر است که ما در اینجا می کوشیم ازرویکرد ذات باورانه به متن فاصله بگیریم،به هرحال فهم خود ما از« متن یک» نیزکم وبیش ،متنی است که برای ما پدیدار می شود و به عبارت دیگر«متن برای ما»است ونه «متن لنفسه»و همانگونه که هست.
از سوی دیگر« متن یک» نیز در خلأ به وجود نیامده است، بلکه دریک پیرنگ فرهنگی واجتماعی و دردامن یک سنت عربی-سامی ودریک موقعیت تاریخی وجغرافیایی واجتماعی خاصی تأسیس شده است. اما هرچه هست خود «متن یک»اکنون در اختیار ماست ومی توانیم در فهم آن بکوشیم واز طریق آن به آفاق وغایاتی بصیرت پیدا بکنیم که در دورۀ تاسیس وجود داشت.
اما منظور از سطح دوم، مجموعۀ سنت های اسلامی است که تاریخیت پیدا کرده است.این سطح از همان دورۀ دعوت ورسالت پیامبر آغاز می شود وپس از پیامبر ودر ادوار تاریخی ،ابعاد بیشتری پیدا می کند. «سنت» در اینجا به معنای تاریخی وجامعه شناختی کلمه به کار می رود و با سنت به معنای خاصی که در علوم اسلامی ودرکنار کتاب وعقل واجماع به کاررفته است، تفاوت دارد. بدین ترتیب آنچه در اینجا به آن سنت اسلامی به مثابۀ «متن دو» می گوییم مجموعۀ متنوعی است که تفسیر کتاب و سنت به معنای خاص (در برابر کتاب) ونیز عقل اسلامی و آنچه در عالم اسلامی درباره اش اجماع شده یا نشده است را دربر می گیرد. [کلیک کنید]
۱۴:۰۷ - نظرات(۰)
یوسا در روزنامه بهار
صفحات ادبی امروز روزنامه بهار را به ماریو بارگاس یوسا اختصاص دادهایم. یکی از دلایلش هم انتشار سه ترجمه از آثار یوسا در سال ۱۳۸۸ است: مجموعه داستان سردستهها و رمانهای دختر بد (دختری از پرو) و راهی به سوی بهشت.
یادداشت من درباره چرایی محبوبیت یوسا است و سعی کردهام زمینه تاریخی، اجتماعی مسئله را بررسی کنم. مطالب دیگر صفحه اما بیشتر نقد و توصیف آثار یوسا هستند که لینک آنها را در پایین این یادداشت گذاشتهام.
چرا یوسا در ایران محبوب شد
سالها قبل، اوایل دهه 1370 وقتی رمان «گفتوگو در کاتدرال» توقیف شد، کمتر کسی در ایران به اسم نویسنده آن توجه داشت. بیشتر خود کتاب مطرح بود که در مدت زمان کوتاهی پس از ترجمه و انتشار توانسته بود جای خودش را میان کتاببازان و رمان دوستان ایرانی پیدا کند؛ گرچه قبل از آن هم کتابهای یوسا به فارسی ترجمه شده بود، مثل رمان «عصر قهرمان»، اما هنوز نویسنده در پشت کتابهایش پنهان بود. حالا چند سال است که این فرایند معکوس شده؛ این بار کتاب پشت نام نویسنده پنهان میشود. کافی است نام ماریو بارگاس یوسا روی جلد کتابی باشد تا با ذهنیتی از پیش تعیین شده کتاب را در دست بگیریم. هر چند این مسیری طبیعی یا خصلتی عام در بازار است؛ حتی یک تولیدکننده کالای غیرفرهنگی نظیر تلویزیون هم ابتدا از کالای خود کسب اعتبار میکند و پس از مدتی دیگر اوست که به کالای خود اعتبار میبخشد. در اینباره حرفی نیست. یوسا هم مسیری را طی کرده است که هر نویسنده صاحبنامی آن را طی میکند، اما آنچه که موقعیتی خاص به هر نویسندهای در بازار میبخشد، عنصر زمان است. ماریو بارگاس یوسا در یک مقطع زمانی خاص در اجتماع ما به شهرت رسید تا جایی که امروز میتوانیم از باشگاه هواداران پرشمار ایرانی او یاد کنیم. پس باید دید این چه مقطعی از زمان بوده و این مقطع چه ویژگیهایی داشته که با روایتهای یوسا سازگار بودهاست. یا برعکس؛ یوسا از چه چیزی و چگونه سخن گفته است که در آن مقطع گل میکند و به نویسنده محبوب طیف کتابخوان جامعه ایرانی تبدیل میشود.
اگر به حافظه رجوع كنيم از اواسط دهه 1370 يوسا به مطبوعات ايران راه مييابد به نحوي كه رفته رفته تصوير او جزو جداييناپذير صفحات ادبي ميشود. اين حضور صرفا حالت صوري ندارد، بلكه يوسا يكسري جاهاي خالي را براي ما پر ميكند.
مضمون غالب آثار يوسا نقد قدرت است. مهمترين آثارش، مثل «گفتوگو در كاتدرال» و «سور بز» به طور مستقيم روابط قدرت در كشورهاي توسعه نيافته آمريكاي لاتين را نشانه ميرود و با توصيف زندگي پنهان نخبگان حاكم در آن كشورها الگوي خاصي از رمان اجتماعي - سياسي ارائه ميدهد. رمان ديگر او «مرگ در آند» نيز وجه ديگري از كشورهاي توسعه نيافته را نشان ميدهد؛ جوامعي كه در نهايت به دام خشونت ميافتند و در اين وادي پرمخاطره چه بسيار بيگناهاني كه قرباني ميشوند. اينها مضاميني آشنا براي ما هستند كه همواره در ادبيات روشنفكران، متفكران اجتماعي و سياستمداران بازتاب مييابد؛ گاه در قالب توصيفهاي نظري و گاه در قالب هشدار، اما كمتر نمونهای از آن در ادبيات داستاني ما ميتوان یافت.
تاریخ منبع الهامی است برای یوسا؛ روزگار پرفراز و نشیب آمریکای لاتین و زادگاه او پرو همیشه جایی در رمانهای او دارند. ژنرالها از قوای نظامی خود سان میبینند. دیکتاتوری ترور میشود. چریکهای چپ از ماوای خود در جنگلها و کوهستان بیرون میآیند. روستاها آتش میگیرند. پایتختها یکسره آشوب میشود و... چنین امتزاجی با تاریخ، هنر داستاننویسی یوسا است که نه داستان و نه واقعیت تاریخی، هیچ کدام را قربانی دیگری نمیکند و این دلیل دیگری است برای اینکه یوسا را دوست بداریم. او دورهای در ایران محبوب شد که رویکرد جدیدی به تاریخ در جامعه ما به وجود آمده بود. در این رویکرد، تاریخ نه روایتی تک خطی از زبان یک فرد یا یک جریان خاص است، بلکه فرایندی است پیچیده و معطوف به مجموعه عواملی که یک رویداد را میسازند؛ ثنویتی در کار نیست. آدمها نه شیطان مطلق هستند و نه تجسم یک فرشته. هر یک بخشی از تاریخ هستند و بار کردههای خود را به دوش میکشند، نه بیشتر و نه کمتر.
یوسا تاریخ مللی را روایت میکند که برای ما تقریبا ناشناخته بودهاند؛ سرزمینهایی غریب که تنها تداعی کننده یک نام بودهاند، نام یک قوم، یک مبارز، یک سیاستمدار و یا یک فوتبالیست. ترجمه آثار او نیز با موج جدیدی از ترجمه کتابهای تاریخی همراه میشود، موجی که از همان اواسط دهه 1370 به وجود میآید تا به واسطه آن با تجربههای تاریخی دیگر ملتها آشنا شویم، ملتهایی از اروپا گرفته تا آفریقا یا شرق دور.
یوسا از جهت دیگری هم برای ما ارزشمند است. تجربههای بکر او در فرم روایت راهگشای آن دسته از نویسندگان ما شد که هیچ دلبستگی به سنتهای مالوف داستاننویسی نداشتند. دهه 1370 پر است از آثار این نویسندگان، آثاری که نوگرایی را تنها با شکستن سنتها معنا میکردند بیآنکه پیشنهاد درخشانی به همراه داشته باشند. الگوی نگارش یوسا یکی از الگوهایی بود که تا حد چشمگیری به این سردرگمی خاتمه داد. مباحثی همچون چند صدایی در رمان که با ترجمه آثار نظری غرب به محافل ادبی ایران راه یافته بود، نمونههایی عینی طلب میکرد تا نویسندگان نوگرا تصور دقیقتری از ماهیت ماجرا داشته باشند و یوسا بدون شک یکی از این نمونهها بود.
اما این همه دلایل محبوبیت نویسندهای به نام ماریو بارگاس یوسا در ایران نیست. به طور حتم عوامل دیگری هم در این میان دخیل هستند. حداقل از دو عامل دیگر میتوان نام برد که اهمیتی انکارناپذیر دارند. نخست شهرت مترجمی چون آقای عبدالله کوثری است که برخی از مهمترین رمانهای او را به فارسی ترجمه کرد، مثل «گفتگو در کاتدرال»، «جنگ آخر زمان»، «سور بز» و... دیگری اما محبوبیت روزافزون ادبیات آمریکای لاتین در ایران است که به آثار نویسندگانی چون گابریل گارسیا مارکز، کارلوس فوئنتس، خورخه لوییس بورخس، خووان رولفو و... ارتباط پیدا میکند.
فایل پی دی اف صفحات ۸ و ۹ روزنامه بهار، مورخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۸
صفحه ۸: یادداشتهایی از احسان عابدی، فتحالله بینیاز و اسدالله امرایی
صفحه ۹: گفتوگو با ماریو بارگاس یوسا و یادداشتهایی از خجسته کیهان و مهدی غبرایی
۰۰:۰۰ - نظرات(۱)
اصلاحطلبي در شرايط امروز
یکی از بحثهایی که در ضمیمه هفتگی روزنامه جهان اقتصاد به آن پرداختیم، اصلاحطلبی در شرایط امروز ایران بود. دراینباره گفتوگویی با دکتر سیدعلی محمودی و گفتاری از دکتر غلامعباس توسلی منتشر کردیم که هر دو این مطالب را در اینجا میتوانید بخوانید.
گفتوگو با سيدعلي محمودي
هنوز ميتوان اصلاحطلب بود
حميد جعفري 
تفکرات حاکم بر دولتهاي اصلاحات، ادبيات و انديشه سياسي ايران را سخت تحت تاثير خود قرار داد تا جايي که توده مردم نيز از اين تاثيرات برکنار نماند و مفاهيمي مانند دموکراسي و حقوق شهروندي وارد گفتمان آنان شد. اما بعد از روي کار آمدن دولت نهم، جريان اصلاحات سعي در کشف هويتي تازه نمود که البته با دشواريهاي بسياري در اين مسیر همراه بود. تنظيم رابطه با حاکميت و نحوه حضور در انتخابات مختلف بخشي از اين دشواريها بود که بحثهاي پردامنهاي را هم ميان اصلاحطلبان برانگیخت.. اکنون به نظر ميرسد بازتعريف مفهوم اصلاحات و اصلاحطلبي ضروريترين کار اصلاحطلبان باشد تا با تکيه به اين تعاريف ، خود را براي مواجهه با رويدادهاي پيش روي آماده کنند. گفتوگو با سيدعلي محمودي, دکتراي علوم سياسي را در این مورد ميخوانيد.
***
در انديشه سياسي اصلاحطلبي به چه جرياني اطلاق ميشود و اصلاحطلب به چه کسي گفته ميشود؟
جريان اصلاحطلبي داراي ويژگيهايي است که خطوط اصلي آن را ميتوان به قرار زير صورتبندي کرد:
1. اصلاحطلبي، حرکتي "تدريجي" در جهت بهبود امور سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و دگرگوني آرام و يا بازساي نهادهاي گوناگون جامعه است.
2. اصلاحطلبي در برابر "انقلابيگري" قرار دارد که معتقد به ايجاد تغييرات سريع و بنيادي در جنبههاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي نظام حکومتي است.
3. اصلاحطلبي حرکتي مسالمتآميز همراه با پرهيز از تجويز و اعمال "خشونت" در شکلهاي گوناگون آن است.
4. اصلاحطلبي،پایبندی به سازوکارهاي "دمکراتيک" در اصلاح قوانين، سياستها، برنامهها و نهادهاي قدرت است.
بر اين اساس، افراد، احزاب و گروههايي که از ويژگيهاي يادشده برخوردارند، "اصلاحگرا" يا "اصلاحطلب" ناميده ميشوند. [کلیک کنید]
۱۹:۳۷ - نظرات(۰)
ایرانی بودن در روزگار ما چه معنایی دارد؟ (2)
آنطور که در پست قبل نوشته بودم، روز ۲۳ آبان در ضمیمه هفتگی روزنامه جهان اقتصاد مطالبی ذیل این عنوان منتشر کردیم: ایرانی بودن در روزگار ما چه معنایی دارد؟ در پست قبل، گفتوگو با دکتر ناصر تکمیل همایون را دراینباره خواندید[اینجا]. در این پست نیز میتوانید یادداشتهای دکتر مقصود فراستخواه و دکتر محمدتقی قزلسفلی را بخوانید.
درباره ايراني بودن
مقصود فراستخواه
ما کيستيم و ايراني بودن ما به چيست؟
قدر مسلم آن است که اين "ما" ، همان زيست اجتماعي ِ مشترکي است که تاريخيت خاص خود را دارد و همچنان مي خواهد استمرار پيدا بکند و باقي بماند . بارز ترين وجه مميزه اين "ما" ، قلمرو سرزميني ِ مشخصي به نام ايران است. اما ديگر سازندهاي اين "ما" چيستند؟ درست همان طور که جامعه و تاريخ ايراني ، معروض بلاياي بسيار شده است، تعريف کيستي او نيز با آشفتگي هاي معرفتي ، زباني و گفتماني فراوان دست به گريبان بوده است . پرسش از چيستي "ايراني بودن" وتأمل در باره آن مي تواند از اين ابهامات رمز گشايي بکند.
يکي از اين تأملات ، پرسش ِ " تعيين يا تعين " است. آيا اين يا آن گروه است که تعيين مي کنند ايراني بودن ما به چيست؟ يا ايراني بودن ، از نوع يک تعين تاريخي واجتماعي است؟ در حالت نخست فرض بر آن است که کساني بايد بنشينند و تعيين بکنند که عناصر اصلي هويت ما چه چيزهايي هستند و معمولاً هم اين ها همان هايي هستند که قدرت را در دست دارند و يا نخبگاني که در درون و حواشي دولت به سر مي برند و به خود اجازه مي دهند که روايتي يکجانبه از ايراني بودن بسازند . اما در شقّ دوم ، فرض بر آن است که ايراني بودن اصلا به تعيين اين وآن نيست بلکه به تعّين طبيعي متعين مي شود و تعين تاريخي واجتماعي ما نه مقيد به تعيين هاي رسمي است و نه منتظر آن. [کلیک کنید]
۲۰:۴۶ - نظرات(۰)
ایرانی بودن در روزگار ما چه معنایی دارد؟
یکی از ضمیمههای هفتگی جهان اقتصاد حاوی مطالبی بود درباره ایرانیت یا دقیقتر پاسخی به این سوال: «ایرانی بودن در روزگار ما چه معنایی دارد؟» دراین زمینه گفتوگویی با دکتر ناصر تکمیلهمایون و یادداشتهایی از دکتر مقصود فراستخواه و دکتر محمدتقی قزلسفلی منتشر شد که اکنون مطلب نخست از نظرتان میگذرد. در پست بعدی این وبسایت نیز یادداشتهای دکتر فراستخواه و دکتر قزلسفلی منتشر خواهد شد.
گفتوگو با ناصر تکميل همايون
ايراني بودن مفهوم فرهنگي خود را از دست داده است
حميد جعفري
سخن از فرايند ايراني شدن به نحو مدرن است که فرايندي است با سازگاريها و ناسازگاريهاي دروني. به نظر ميرسد كه اين امر به تدريج به سمت ياس و نااميدي اجتماعي پيش مي رود و اين پيشروي نيز تا جايي ادامه مييابد که يا بايد تن به منطق تفاوت بدهد و اين حس را بازتوليد كند و يا از هم گسيخته شود و ديگر نشاني از ايراني بودن باقي نماند. در گفت و گو با دكتر ناصر تکميل همايون جامعهشناس و پژوهشگر تاریخ به بررسي ايراني بودن ما در عصر مدرن پرداختهايم، پردازشي به نسبت ميان ايراني بودن و مدرن بودن ما.

ايراني بودن ما در عصر مدرن چه معناست؟
ايراني بودن، يعني داشتن "هويتي" انساني و اجتماعي که چيستي يا کيستي آن را در تاريخ بايد جستجو کرد و زماني که به گذشتههاي تاريخي رجوع ميشود. ايراني بودن به لحاظ فرهنگي ( ديني، زباني، خصلتي) و جغرافيايي (سکونت در يک منطقه) و سياسي (پيدايش دودمان مادها و هخامنشيان تا پايان عصر ساسانيان و حکومتها و سلسلههاي، دوران اسلامي تا زمان حاضر)، هر يک مفاهيم گوناگوني دارند و ايرانيان بيآنکه خود نسبت به ديانت و باورمندي و زبان و گويش خاص يا منطقه و محدوديت جعفرافيايي يا تعلقات حکومتي و سلسلهاي، تعصبي متضاد و متغاير "کليت" حيات تاريخي آنان داشته باشند، خود را ايراني دانستهاند و اين امر به طور مستمر طي هزارههاي تاريخي زنده و پويا بوده است. [کلیک کنید]
۲۱:۲۵ - نظرات(۰)
پرسهزنی؛ یک گفتوگو به همراه یک نقد
در آخرین شماره ضمیمه هفتگی روزنامه جهان اقتصاد به کتاب «پرسهزني در فرهنگ روزمره ايراني» نوشته دکتر عباس کاظمی پرداختیم. به نظرمان کتاب مهمی میآمد که جای بحث بسیار دارد. از این رو گفتوگویی با دکتر کاظمی به همراه یادداشتی از دکتر نیره توکلی درباره این کتاب منتشر کردیم که هر دو این مطالب را میتوانید در همین پست بخوانید. در انتها باید بگویم عکسی که از دکتر عباس کاظمی در اینجا منتشر شده کار بهنام صحوی، عکاس روزنامه جهان اقتصاد است.
***
پرسهزني در فرهنگ روزمره ايراني در گفتوگو با عباس كاظمي
پرسهزني شهروندان نامرئي
وحيد باسره
نسرين بختياري
جامعه شناسي مطالعات فرهنگي طي يك دهه اخير در چند دانشگاه دولتي به عنوان يكي از شاخه هاي اصلي علوم اجتماعي رشد فزاينده اي به خود گرفته است. اينك طي دو سال اخير می توان اين حوزه را يكي از حوزه هاي سرآمد علوم اجتماعي تلقي نمود. دكتر عباس كاظمي از معدود اساتيد دانشگاه تهران است كه شايد بيش از همه مسئوليت برآمدن اين رشته را بر دوش گرفته است. نگفته پيداست كه مجموعه كنفرانسها، ميزگردها و نشستهايي كه او در آن حضور به هم رسانیده بيش از ديگر همگنان اوست. فصل گذشته وقتي كتاب «پرسهزني در فرهنگ روزمره ايراني» منتشر شد و به بازار كتاب عرضه گشت يكي از بحث برانگيزترين كتاب هايي بود كه در حوزه علوم اجتماعي منتشر مي شد. به همين دليل تاكنون يك نشست از سوي انجمن مطالعات زنان و دو مصاحبه از او پيرامون همين اثر منتشر شده است. دكتر عباس كاظمي در اين گفتوگو به آراء و مواضع خود پيرامون فرهنگ ايراني و چگونگي گذران اوقات فراغت اشاره نموده است.

بحث پرسهزني در جامعه شناسي که شما آن را مورد توجه قرار دادهايد بسيار موضوع جديدي است. چه ضرورتي وجود داشت که شما راجع به اين بخش از جامعه تحقيق کنيد؟
اولين کار من در اين تحقيق، مطالعه بر روي مراکز خريد بود. به تأثير از والتر بنيامين که بر روي پاساژها و مراکز خريد کار کرده بود، ما نيز قصد داشتيم که چنين کاري را شروع کنيم. هر چه قدر که به پروژه پاساژها و نظريات والتر بنيامين نزديک ميشدم، متوجه ميشدم با اينکه که او راجع پاساژها صحبت ميکند اما بيشتر توجه او معطوف به مدرنيته و سرمايه داري است.[کلیک کنید]
۲۳:۵۸ - نظرات(۱)
کتاب «سیاست در ایران» در گفتوگو با علی مرشدیزاد*
هویت ناسازگار طبقات اجتماعی در ایران
مجید یوسفی
وحید باسره
روزگاری برنارد اورکاد ایرانشناس شهیر فرانسوی در یک مصاحبه وقتی که خواست تضادها و انگاره های طبقاتی ایران عصر پهلوی را در مواجه با انقلاب ترسیم کند گفته بود «تانكهاي شاه منتظر بودند كه انقلاب از شاه عبدالعظيم حركت كند، اما هيچگاه اين اتفاق نيفتاد. جمهوري اسلامي هم در آغاز به ستايش از روستائيان پرداخت و جهاد سازندگي را براي توسعه نواحي روستائي كه شاه هيچ گاه به آنها توجهي نداشت تاسيس كرد، اما اين كار مطلقاً با حركت ايران كنوني نميخواند. چه آنکه، روستائيان ميدیدند كه پسرانشان به شهر ميروند، درس ميخوانند و به كارگري مشغول ميشوند. عزیمت به شهر و كار كردن در شهري كه در آن آسايش بيشتري از روستا وجود دارد، امري عادي است كه به لحاظ سياسي هيچ تالي فاسدي ندارد.» جیمز آلن بیل که در ایران با کتاب «عقاب و شیر» شناخته شد در کتاب «سیاست در ایران» تقسیم بندی طبقات اجتماعی در سال های پایانی دهه 50 و منتهی به انقلاب اسلامی را مد نظر قرار داده و به الگوی جدیدی دست یافته است. طبقه متوسط جدید در ایران به دنبال انقلاب مشروطیت و گام نهادن ایران در مسیر مدرنیزاسیون و ارتباط با غرب ، شروع به رشد کرد و در مسیر رشد و گسترش خود موانع و فشارهایی را از سوی دولت و طبقات قدیمیتر تجربه کرد. جیمز بیل در این کتاب که متن اصلی آن در دهه 1960 نگارش یافته است در واقع می کوشد برنامه اصلاحات ارضی را با صورت بندی طبقاتی در ایران پیوند دهد. بدین منظور ابتدا به بررسی طبقات در تاریخ ایران می پردازد و سابقه آنها را در ایران معاصر مورد بررسی قرار می دهد. علی مرشدیزاد استاد دانشگاه و مترجم کتاب «سیاست در ایران» در این مصاحبه وجود طبقات اجتماعی را در ایران سالهای قرن بیستم تایید مینماید و معتقد است که این طبقات هر از چند گاهی دچار استحاله می شوند.

***
آقای دکتر می خواهم کمی از پیشینه آقای جیمز. آلن بیل بگویید. چرا بیل ایران را مورد توجه قرار داده است؟
بیل یک استاد دانشگاه است. تخصص او در زمینه ایران و کتاب معروفش هم «عقاب و شیر» است که سالها پیش در ایران منتشر شده است. این کتاب سال 1972 نوشته شده است. [کلیک کنید]
۲۳:۴۳ - نظرات(۱)
صفحه تاریخ روزنامه جهان اقتصاد، 19 آذر 1388
آناهیتا ناظری
قرن بیستم فراز و نشیب های زیادی داشت اما دهه 1940 میلادی شاید عجیب ترین سال های این قرن را رقم زد. این روزها سالگرد دو اتفاق مهم این دهه است، تصویب حقوق بشر و حمله نیروهای ژاپنی به پایگاه نظامی پرل هاربر و به همین مناسبت نگاهی داریم به این دو حادثه تاریخی.
روز تولد حقوق بشر
10 دسامبر روز جهانی حقوق بشر است و سالروز تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد. اکثر اتفاقاتی که در قرن بیستم رخ داده به شکلی مستقیم یا غیر مستقیم به جنگ جهانی دوم ربط پیدا می کند و اعلامیه جهانی حقوق بشر هم از این قاعده مستثنی نیست. این اعلامیه مستقیما از تجربیات جنگ جهانی دوم تاثیر گرفت و در واقع اولین صدای واحدی بود که از سوی جامعه جهانی و برای به رسمیت شناختن حقوق انسان ها شنیده شد. این اعلامیه در سال 1948 میلادی به تصویب رسید و یکی از مهم ترین سندهای بشری است و از 30 ماده تشکیل شده که به تدریج در معاهدات بین المللی بعدی دنیا تکمیل شد و حالا به عنوان قوانین بین المللی شناخته می شود.

شاید بتوان گفت که سال 1948 میلادی برای تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر خیلی هم دیر بود. در زمان های گذشته در کشورهایی مثل ایران، فرانسه و انگلیس مجموعه قوانینی در مورد حقوق بشر تدوین شده بود اما هیچ کدام شکلی جهانی و عمومی پیدا نکرده بودند. [کلیک کنید]
۰۰:۲۲ - نظرات(۱)
به جای جهان اقتصاد
چند کلمه توضیح: بعضی مطالب جهان اقتصاد آنقدر خواندنی است که دوست دارم شما را هم در لذت خواندنشان شریک کنم، اما حیف که هنوز سایت این روزنامه پا نگرفته است؛ هر چقدر تا حالا غر زدهایم، بیفایده بوده و فقط باعث بالا رفتن فشار خونمان شدهاست. امشب به این فکر افتادم که به جای غر زدن همه این مطالب را به نوبت روی وبسایت خودم بگذارم، مطالبی که در این مدت در صفحات اندیشه و تاریخ روزنامه جهان اقتصاد و ضمیمه آن منتشر شده و به گمانم ارزشمندند. پس با ترجمه کاوه شجاعی از مصاحبهای با گور ویدال، نویسنده رمان تاریخی «آفرینش» شروع میکنم، یک مصاحبه فوقالعاده خواندنی که در آن ویدال از همه چیز صحبت کردهاست، تاریخ آمریکا، دوستیاش با کندی، زندگی خصوصیاش و مفهوم خوشبختی.
گفتو گو با گور ویدال
بدون طبقه روشنفکر، دیکتاتوری نظامی میآید
ترجمه: کاوه شجاعی
هنگام گفت و گو با گور ویدال باید بدانید اوست که مسیر گفت و گو را تعیین می کند. سوال ها را خیلی سریع جواب می دهد، اما گاهی اوقات شوخی اش می گیرد و با من بازی می کند، و گاهی هم لحنش تند می شود و با خشکی گزنده ای پاسخم را می دهد. ویدال 83 ساله است و روی ویلچیر می نشیند (به خاطر سرمازدگی در جنگ، زانوی چپش را از تیتانیوم ساخته اند) اما می تواند راه برود ("معلوم است که می توانم راه بروم") و همین چند هفته پیش در تئاتر ملی لندن ایستاد و یک سخنرانی ضد جنگ انجام داد.

از ویدال می پرسم که در حال حاضر مشغول نوشتن چه چیزی است؟ و نویسنده عبوسانه جواب می دهد:"صحبت کردن در اینباره خسته کننده است. اکثر نویسنده ها جز صحبت کردن درباره خودشان و کتاب هایشان کاری انجام نمی دهند، آن هم در عباراتی پرشکوه." می پرسم "منظورتان خودشیفتگی است؟" و با بدخلقی می گوید: "عبارت درستی به کار نبردی... اما عیب ندارد، از آن استفاده کن." [کلیک کنید]
۲۳:۲۸ - نظرات(۲)
گفتوگو با محسن ثلاثی*
با ترجمه توتالیتاریسم وجه دیگر انقلابها را نشان دادم
هر دانشجوی علوم اجتماعی یا آنان که دل در گروی این علوم دارند، بارها و بارها با نام محسن ثلاثی مواجه شدهاند؛ مترجمی که تقریبا هر چه ترجمه کرده کتاب مرجع و منبع دانشگاهی بودهاست. انسانشناسی فرهنگی، نظریه جامعهشناسی در دوران معاصر، درآمدی به جامعهشناسی، زندگی و اندیشه بزرگان جامعهشناسی، خرد و انقلاب، کالبدشکافی چهار انقلاب و توتالیتاریسم تنها تعدادی اندک از ترجمههای بسیار اوست. ثلاثی سالها عضو هیات علمی دانشگاه تهران در گروههای علوم اجتماعی و انسانشناسی بودهاست. یک کتاب تالیفی هم در کارنامه خود دارد به نام جهان ایرانی و ایران جهانی (تحلیل رویکرد جهانگرایانه). ثلاثی در این مصاحبه از گذشته و آغاز کار خود به عنوان یک مترجم حرفهای گفتهاست. دلایل او برای انتخاب ترجمه کتابها هم خواندنی است. این گفتوگو را میخوانید.
***
هر مترجمی لابد با این سوال زیاد مواجه میشود که چرا به ترجمه روی آورده و قید لذت و رنج تالیف را زدهاست. اما در مورد شما تا حدودی وضعیت فرق میکند؛ بیشتر از 20 سال عضو هیات علمی دانشگاه تهران بودهاید، کنار معروفترین اساتید علوم اجتماعی در ایران که هر کدام صاحب تالیفات متعددی هستند. از سویی یک کتاب تالیفی هم در کارنامه شما وجود دارد که زمان انتشار بازتاب جالب توجهی داشته است. با این تفاسیر چه شد که عمر خودتان را روی ترجمه گذاشتید؟

من پس از فارغالتحصیلی به استخدام دولت درآمدم و از آن زمان تا حال حقوقبگیر دولت بودهام. آن موقع به این فکر افتادم، منبع درآمدم منحصر به دولت نباشد که اگر روزی اتفاق خاصی افتاد به مشکل برنخورم و بتوانم اموراتم را بگذرانم. اما دلیل دیگر وضعیتی بود که ساواک برایم به وجود آورد. سی چهل سال قبل که از دانشگاه تهران فوق لیسانس گرفتم، خواستم برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا به خارج از کشور بروم، اما ساواک بدون آنکه دلیل موجهی داشته باشد یا اینکه من آدم خطرناکی باشم، جلوی خروجم از کشور را گرفت. به هر شکل تحمل یک آدم مستقل را نداشتند و من مجبور شدم در ایران بمانم. با خودم فکر کردم حالا که در ایران ماندهام وقتم را به بطالت نگذرانم، بلکه یک کار فرهنگی بکنم. این شد که به ترجمه روی آوردم. [کلیک کنید]
۱۲:۴۳ - نظرات(۲)
« صفحه قبلي | صفحه بعدي »
- گفتوگو با کامران محمدی [صفحه ادبیات روزنامه بهار، 18 اسفند - PDF]
- گفتوگو با علی پایا [صفحه اندیشه روزنامه بهار، 17 اسفند - PDF]
- گفتوگو با کاوه ميرعباسي درباره مجموعهداستان «هفت روز نحس»
- ارکستر سمفونی دریا [شعری از مانا آقایی]
- گفتوگو با محمود دولتآبادي [علياصغر سيدآبادي]
- گفتوگو با محمدحسین محمدی، نقدی بر مجموعه آثار او و... [صفحه ادبیات روزنامه بهار، 11 اسفند] PDF
- گفتوگو با حسین نوشآذر، یادداشتی بر مجموعه شعر افشین شاهرودی و... [صفحه ادبیات روزنامه بهار، 17 بهمن] PDF
- جنبشهای جهان وطن اجتماعی [گفتوگو با محمدسالار کسرایی] PDF
- امام حسین (ع)، ایمانوئل کانت و کارل اشمیت [یادداشتی از علی پایا]
- درخواستِ آزادی جواد ماهزاده [نامه حدود نود نویسنده، مترجم، شاعر و روزنامهنگار فرهنگی به رئیس قوه قضاییه برای آزادی جواد ماهزاده، داستاننویس و منتقد ادبی]
- روبهروی فروشگاه زنجیرهای دستفروشی میکنم! [گفتوگو با علیاصغر سیدآبادی]
- آینده ایران [یادداشتی از علی پایا]
- پیام تسلیت بیش از صد تن از شاعران و نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت آیتالله العظمی منتظری
- فرهیختگان» دست به تصفیه گسترده خبرنگاران خود زد
- تاملی پدیدارشناسانه بر "جرم" و "گناه" در ایران امروز [رضا بهشتیمعز]
- زمزمههای دختر سافو
- سپینود
- مردادی کوچک
- پستچی همیشه دو بار زنگ میزند
- پارسیخوان
- شانای
- مرز آبی
- خوابگرد
- تورجان
- آق بهمن
- انگار نه انگار
- تادانه
- ایمایان
- کتابلاگ
- نامههای سوشیانت هزارم
- دفتر بیمخاطب
- روزنامهنگار ناموجود
- سیب گاززده
- غزلداستان
- یادداشتهای یک ژورنالیست آماتور
- حرفه؛ خبرنگار
- فریادنامه
- پرویز رجبی
- آدم و حوا
- کافه ناصری
- یک روز صبح در لندن
- مسیح علینژاد
- از زندگی
- باغ در باغ
- توکای مقدس
- چرکنویس
- یک پزشک
- دال
- نمای آینده
- ماهی سیاه کوچولو
- مداد
- وبنوشت
- جن و پری
- دیباچه
- پاکسیما
- خدای من
- ناتور
- در امتداد سکوت
- صحنهها
- رضا بهشتیمعز
- منصور نصیری
- کافه اوتوپیا
- سیزده
- کتابهای عامهپسند
- قصههای عامهپسند
- سیبستان
- www.google.com
- tourjan.com
- www.facebook.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.medad.net
- www.google.com
- search.conduit.com
- search.conduit.com
- shamselangeroodi.blogfa.com
- www.camelpark.hu
- www.google.com
- www.google.com
- www.dibache.com
- www.google.co.in
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- search.conduit.com
- امروز: ۱۰
- ديروز: ۶۲۰
- اين ماه: ۱۲۵۲۴
- از ابتدا: ۸۱۱۵۷۱
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- شهريور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تير ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- ارديبهشت ۱۳۸۸
- فروردين ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهريور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- ارديبهشت ۱۳۸۷
- فروردين ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهريور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تير ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- ارديبهشت ۱۳۸۶
- فروردين ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهريور ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۴
- مهر ۱۳۸۴
- شهريور ۱۳۸۴
مديريت محتوا:
![]()
ASP-Rider PRO
طراحي:
![]()
Tarrahan
