۲ بهمن ماه ۱۳۸۶

مضحکه احساسات
درباره  "صورتي مايل به خون من"
 

علی مسعودی نیا
                                     [کلیک کنید] 

۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۶

گفت و گو با جانی دپ

دزد دریایی افسانه ای

جاني دپ، ستاره پرطرفدار سينماي هاليوود، تا چندی پیش درگير بازي در قسمت سوم «دزدان دريايي كارائيب» بود و فرصت سر خاراندن هم نداشت. ظاهرا اين دزدان دريايي براي او بسيار خوش قدم بوده‌اند;زيرا به خاطر بازي در قسمت اول اين فيلم ، نامزد جايزه اسكار شد و فروش 7/135 ميليون دلا‌ري قسمت دوم در سه روز اول اكران هم كه تمام ركوردهاي فروش تاريخ سينما را شكست. بايد ديد اين دزدان دريايي در قسمت سوم چه خوابي براي جاني ديده‌اند.زیاد هم لازم نیست که صبر کنیم چون این فیلم از هفته آینده اکران خواهد شد. 
جانی دپ
 در روزهایی که هنوز سرگرم بازی در قسمت سوم «دزدان دريايي كارائيب» بود، درد دل‌هاي خود را درباره دوران غم انگيز كودكي‌اش، روزهاي سخت ابتداي ورودش به سينما و شخصيت مرموز و جنجال برانگيزش، با خبرنگار گاردين در ميان گذاشت که می خوانید.
 
 
گاردين -كريسي ايلي
ترجمه :سپيده جديري


آيا حقيقت دارد كه بازيگر غمگين و عبوسي كه به خاطر ايفاي نقش بازنده ها، معتادان و حتي زن نماها به شهرت رسيده بود، امروز به ابرقهرمان يا دست كم ابر ضدقهرماني تبديل شده كه پول فروش فيلم هايش گيشه سينماها را منفجر كرده است؟
قسمت اول تريلوژي «دزدان دريايي كارائيب» 650 ميليون دلا‌ر (358 ميليون پوند) فروش كرد و دپ به خاطر ايفاي نقش «كاپيتان جك» كانديداي جايزه اسكار شد. اين‌ها همه بر ظهور اسطوره‌اي ديگر در سينماي هاليوود صحه مي‌گذارد. بله، اين حقيقت دارد.
به قول جري بروكهيمر  تهيه كننده دزدان دريايي كارائيب كه فقط دست به تهيه فيلم‌هايي مي‌زند كه ركورد فروش گيشه‌ها را بشكنند  بدون دپ اصلا اين تريلوژي به وجود نمي‌آمد.
بيل نيگي هم كه نقش يك دزد دريايي غول پيكر افسانه‌اي را در اين فيلم بازي مي‌كند، مي‌گويد: «كاپيتان جكي كه جاني از كار درآورده، يكي از بازي‌هاي نادر سينما محسوب مي‌شود. اين كاپيتان جك ماندگار خواهد شد و به جرات مي‌توانم بگويم به تمثالي از يك دزد دريايي واقعي تبديل خواهد شد.»
اين عقايد نسبت به آن چه در ابتداي ساخت قسمت اول دزدان دريايي كارائيب درباره انتخاب جاني دپ براي بازي در اين فيلم گفته مي‌شد، 180 درجه فرق كرده است. در حقيقت دپ را براي بازي در فيلمي از كمپاني ديسني بيش از حد عبوس مي‌دانستند البته معناي حرف من اين نيست كه مردي كه الا‌ن روبروي من نشسته است، نرمتر شده است. او هنوز هم يك دزد دريايي است، راه خودش را مي‌رود و با قوانين خودش زندگي مي‌كند و يكي از اين قوانين، لغو كردن يك به يك قرار مصاحبه‌هاي بين المللي اش است كه البته در اين ميان بايد قرار مصاحبه اش با من را مستثني بدانيم. حالا‌ فهميديد چرا او را دوست دارم؟ شايد به اين دليل كه جاني هيچ وقت كسي را كه واقعا مي‌شناسد، نااميد نمي‌كند.
مردم اغلب دوست دارند به جاني چيزي بدهند البته در اين ميان كمپاني ديسني استثنا است چون ابتدا نمي‌خواست نقش كاپيتان جك را به جاني بدهد. جاني مي‌گويد: «كمپاني ديسني و آنهايي كه چك مي‌كشيدند عصبانيم كرده بودند، اما واقعا و به قدرت احساس مي‌كردم مسير درستي را انتخاب كرده‌ام. آن كاپيتان جكي كه ديديد، برداشت من از اين شخصيت بود. آن چيزي بود كه فكر مي‌كردم كاپيتان جك بايد باشد.»
جك اسپارو (كاپيتان جك)، به عنوان دزد دريايي هم قهرمان محسوب مي‌شود و هم ضدقهرمان. او براي كودكان شخصيتي جذاب است و براي بزرگسالا‌ن به همان اندازه شخصيتي اصلا‌ح ناپذير و جنايتكار. گاهي ساده است، گاهي فريبنده. خود جاني دپ مي‌گويد كه شخصيت او را با تركيب شخصيت كارتونيPep Le Pew و كيت ريچاردز خواننده و نوازنده گروه رولينگ استونز خلق كرده است. كيت ريچاردز كه از بازي در قسمت دوم كناره گيري كرده بود، قرار است در قسمت سوم فيلم، نقش يكي از بستگان اين دزد دريايي را بازي كند. قرار است نقش پدر او را بازي كند؟ دپ محجوبانه مي‌گويد: «چيزي در همين مايه ها... او مجبور است نقش يكي از بستگان را بازي كند  راه ديگري ندارد. ما با هم در اتاق يك هتل لباس دزد دريايي پوشيديم. او در اين لباس‌ها خيلي خوش تيپ و موهايش خيلي ترسناك شده بود. خوش تيپ شده بود! فقط مي‌توانم بگويم خوش تيپ شده بود!» دپ مي‌خندد و دندان طلا‌يش برق مي‌زند.
دزد دريايي شدن ويژگي‌هايي دارد كه جاني واقعا عاشق آنهاست. بايد كلا‌ه دزد دريايي سرش بگذارد، موهايش را به هم بريزد و چشمانش با روح و سرزنده باشد. اين چشم‌ها نبايد هيچ چيزي را از دست بدهند و بايد همه چيز را كشف كنند. اين دزد دريايي چند دست بند و بازوبند هم دارد كه يكي را دخترش لي لي رز برايش درست كرده و بر ديگري نقاشي‌هاي پسرش جك ديده مي‌شود. او نام جك را روي بازويش خالكوبي كرده و درست بالا‌ي آن نام جك اسپاروي دزد دريايي به چشم مي‌خورد. پسرش جك پيش از جك دزد دريايي در زندگي او ظاهر شده است.
بيش از 20 سال از زماني كه دپ بازي در نقش يك پليس بي مزه را در سريال «خيابان جامپ، شماره 21» كنار گذاشته است، مي‌گذرد. او در اين باره مي‌گويد كه دلش نمي‌خواسته نقش يك جوان برتر را بازي كند; جواني شجاع كه هيچ راه فراري هم ندارد. و حالا‌، بعد از فيلم‌هاي «كي دارد گيلبرت انگوري را مي‌خورد»، «ادوارد دست قيچي»، «اد وود»، «در جست و جوي ناكجاآباد»، «عروس مردگان» و... كه او بازي كرده، من چقدر احساس غرور مي‌كنم كه يك عروسك كاپيتان جك دارم. جاني هيجان زده مي‌پرسد: «از كدام عروسك‌ها داري؟ از آنهايي كه حرف مي‌زنند؟... آنهايي كه حرف مي‌زنند، ديالوگي از فيلم را مي‌گويند  البته سازندگان اين عروسك تبليغاتي از من نخواستند كه صدايم را براي ديالوگ عروسك ضبط كنم. چرايش را واقعا نمي‌دانم. اين عروسك شبيه من حرف مي‌زند اما اين صداي خود من نيست.»
جاني جريان زندگي حرفه‌اي اش را شبيه به قوسي كه تلا‌ش، موفقيت، شكست و پيروزي اجزا آن را تشكيل مي‌دهند، نمي‌بيند: «من در چندين فيلم بازي كردم كه بر اساس معيارهاي هاليوود، فيلم‌هاي موفقي نبودند. از نظر مالي شكست خورده بودند. من به عنوان سم گيشه‌ها شناخته شدم اما از نظر من تمام آن فيلم‌ها هم فيلم‌هاي موفقي بودند چون هيچ فرقي بين موفقيت و شكست قايل نيستم. نمي‌دانم چطور اين را توضيح دهم; شايد معجزه بود كه من هميشه مي‌توانستم نقشي را كه قرار بود در فيلمي بازي كنم خودم انتخاب كنم. پيدا كردن كار برايم در دهه 90 ‌كه به قول هاليوود، سم گيشه‌ها بودم  مسلما سخت بود، با اين حال در هر فيلمي كه مي‌خواستم بازي مي‌كردم و با هر كارگرداني كه كار با او را دوست داشتم كار مي‌كردم. به نظر من هم فيلم اد وود، هم ترس و انزجار و هم تمام فيلم‌هايي كه بازي كرده‌ام پتانسيل پرفروش شدن را داشته‌اند. فيلم دزدان دريايي هم خيلي ساده مي‌توانست شكست بخورد. هميشه اين ريسك وجود دارد.»
با تعريف خودش، همان جاني دپ فيلم‌هاي دهه 90 او را تبديل به جاني دپ امروزي كرده است. او در بيشتر سال‌هاي آن دهه در فيلم‌هاي تلخي بازي كرد و عشق‌هاي تلخ يا دست كم محكوم به شكستي را تجربه كرد. عشق او به بازيگراني چون شريلين فن، جنيفر گري، وينونا رايدر و حتي عشق افسانه‌اي اش به كيت موس از اين نوع بود. «سال‌ها احساس مرموزي داشتم. دوراني را از سر مي‌گذراندم كه بيشترش اتلا‌ف وقت بود و احساسم درباره همه چيز افتضاح بود. در واقع در جسم خودم احساس آرامش نمي‌كردم.»
جاني هيچ وقت براي تفريح مواد مخدر مصرف نمي‌كرده بلكه فقط به خاطر بي حس شدن به آن رو مي‌آورده است. اين كه دوستش ريور فوئنيكس به خاطر مصرف بيش از حد مواد مخدر درست جلوي كلوبي كه دپ هم در آن سهام داشت، جان داد سبب نشد دپ مواد مخدر را كنار بگذارد بلكه تولد دخترش "لي لي رز" در اين جريان نقش داشت. اگر اين كار از هر كس ديگري سر زده بود، ممكن بود به نظر مضحك، متظاهرانه يا كاري از پيش تعيين شده بيايد اما وقتي از او سر مي‌زند، فقط يك واقعيت ساده است. خودش مي‌گويد: «تولد دخترم بزرگترين اتفاق ممكن نبود اما تنها اتفاق بزرگي بود كه براي من افتاد. من به او زندگي بخشيدم و او به من.»
لي لي رز الا‌ن هفت ساله است و جك چهار ساله. مهم نيست كه «ونسا پارادايس»، خواننده و آهنگساز پرطرفدار فرانسوي، كاملا‌ براي جاني ساخته نشده است، مهم اين است كه اين زن به موقع در زندگي او ظاهر شده است. جاني آماده پدر شدن بوده و ونسا سه ماه بعد از ازداواج با جاني، باردار شده است. «تو هم اين احساس را تجربه كرده اي... واقعا نمي‌توانم توضيحش دهم. اين احساسي بود كه وقتي ونسا را ديدم داشتم. اولين باري كه او را ديدم داشت وسط يك اتاق راه مي‌رفت و پشتش به من بود. بعد يك مرتبه اين احساس را پيدا كردم كه خدايا! چه اتفاقي دارد مي‌افتد؟ اما حتي آن موقع هم نمي‌دانستم كه ونسا چه انسان فوق العاده‌اي است و چه مادر فوق العاده‌اي مي‌تواند باشد.»
من شايعه‌اي را با اين مضمون خوانده بودم كه دپ مي‌خواسته مدتي از سينما فاصله بگيرد تا پارادايس بتواند بيشتر به كارهايش برسد. «اين پرر بيراه هم نيست، هرچند كه كسي نمي‌خواهد به اين زودي‌ها به من مرخصي بدهد. من در دو سال آينده فرصت زيادي براي استراحت نخواهم داشت.»
او با بروس رابينسون در ساختن فيلمThe Rum Diary بر اساس كتابي از هانتر اس تامپسون همكاري داشته و در حال حاضر، تهيه و بازي در فيلمShantaram را بر عهده گرفته كه اقتباسي از رمان گريگوري ديويد رابرتز است و به ماجراي قهرماني مي‌پردازد كه از زندان فرار مي‌كند و دكتر محله فقيرنشيني در هند مي‌شود.
آيا دپ نگران است كه كار كردن ونسا انرژي او را براي خانواده‌اش كاهش دهد؟ او بهت زده مي‌گويد: «نه. اگر ونسا بخواهد كار كند، قطعا مي‌تواند. در اين مدت هم روي آلبوم جديدش كار مي‌كرده و فكر مي‌كنم براي معرفي آن به سفر هم برود. تا آنجا كه به سينما مربوط مي‌شود، تا به حال چيزي توجه او را جلب نكرده است. بارها پيش آمده كه او به سفر رفته و فقط من مانده‌ام و دخترم. من و ونسا هميشه خيلي خوب توانسته ايم حريم‌ها و فاصله‌ها را حفظ كنيم. وقتي سر صحنه فيلم دزدهاي دريايي در دومينيكا بودم، خانواده‌ام را به آنجا نبردم چون برايشان سخت بود كه سه تا هواپيما عوض كنند تا به آنجا برسد. اما تو مي‌فهمي اين كه مجبور باشي سه هفته دور از خانواده ات كار كني و در اين مدت تمام سعي ات اين باشد كه خودت را تا وقتي كه دوباره آنها را ببيني سر پا نگهداري، يعني چه. خيلي سخت بود، واقعا سخت. من تجربه آن را بيشتر از سه هفته نداشته ام.»
هرچند اين را بسيار آرام به زبان مي‌آورد، به سادگي مي‌شود فهميد كه او در اين زمينه تغييرناپذير است. او به خانواده‌اش وابسته است نه به كارش و بي ترديد از رابطه باثبات امروزي اش لذت مي‌برد.
جاني در كنتاكي در خانواده‌اي از نژادهاي ايرلندي، آلماني و آمريكايي به دنيا آمده و در فلوريدا بزرگ شده است; همان جايي كه مادرش كه گارسني مي‌كرد و پدرش كه مهندس عمران بود، وقتي او 15 ساله بود از هم جدا شدند. «من كاملا‌ آماده بودم كه از زندگي گذشته ام فرار كنم و مدت زيادي از آن جريان (جدايي پدر و مادرم) نگذشته بود كه اين كار را كردم. پدر و مادرم در طول سال‌هاي زندگي مشتركشان رابطه اعصاب خردكني با هم داشتند، بنابراين اين جدايي از طرفي در حكم راحت شدنشان بود و از طرف ديگر براي مادرم در حكم تغييري بنيادي بود و به خاطر آن بيمار شد. پس فرزند آنها هيچ فرصتي براي اين كه احساس بدي درباره جدايي والدينش پيدا كند، نداشت چون بايد از مادرش مراقبت مي‌كرد يعني هيچ فرصتي براي عزا گرفتن به خاطر از دست دادن خانواده وجود نداشت.»
شايد هم او به طور ناخودآگاه عزاي اين ماجرا را گرفته باشد. شايد وقتي مي‌گويد «وقتي دوباره خودم را در يك خانواده ديدم، فهميدم كه واقعا كي هستم!» منظورش همين باشد.تناقض در همين جاست: جاني دپ به نظر رك و راست مي‌آيد اما همان طور كه مي‌دانيد شخصيت بسيار پيچيده‌اي دارد. او مي‌گويد: «خب، به من لقب "مرموز" داده‌اند اما فكر مي‌كنم هر آدمي‌مرموز است و اين خودش مي‌تواند دليلي براي مرموز بودن من هم باشد. ما بايد به منحصربفرد بودنمان افتخار كنيم نه اين كه به خاطر آن دست پاچه و خجالت زده شويم. هر كدام از ما خصوصيات منحصربفرد خودمان را داريم، يعني رفتارهايي كه به نظر ديگران غيرعادي مي‌آيد و در واقع از عقده‌ها و وسواس هايمان نشأت گرفته است. وقتي مردم از ترس به خودشان اجازه نمي‌دهند كه ببينند واقعا كي هستند، بدترين آزار را به خودشان مي‌رسانند.»
شايد به همين دليل همه ما جاني را دوست داريم  چون همه ما مرموزيم و او به ما اجازه مي‌دهد كه مرموز بودنمان را بپذيريم. اين كه ما نمي‌توانيم اتفاقاتي را كه روي داده از اتفاقاتي كه فرض مي‌شود روي داده تشخيص دهيم، واقعا هم مرموز به نظر مي‌رسد. مثلا‌ من جايي خوانده بودم كه جاني قرار است نقش مايكل هوچنس را در يك فيلم بازي كند. حال آن كه او مي‌گويد: «من هم آن را خوانده‌ام اما دروغ است. مايكل آدم خوش تيپ و جالبي بوده و خيلي راحت به زبان چيني حرف مي‌زده. او نقش 007 را در راك اند رول بازي مي‌كرده. دوست دارم او به شكل ديگري ماندگار شود، نه با آن شويINXS TV كه در آن براي پيدا كردن جايگزين براي او از مردم تست بازيگري مي‌گيرند.»
من اين را هم خوانده بودم كه كيت موس قرار است نقش مقابل او يعني «پائولا‌ ييتز» را بازي كند. اين را به او مي‌گويم. او روي پشتي صندلي اش مي‌افتد. اول چشم هايش مثل آدم‌هاي شوكه شده مات مي‌ماند و بعد مي‌زند زير خنده. «اين ديگر دروغ محض است! پائولا‌ چه از نظر فيزيكي و چه از هر نظر ديگر با كيت خيلي فرق دارد.»
حالا‌ از جايش مي‌پرد و اتاق هتل را براي پيدا كردن جاسيگاري زير و رو مي‌كند. بعد از شنيدن چنين خبري واقعا به سيگار احتياج دارد تا آرامش كند. او هنوز در مقابل كيت احساس مسئوليت مي‌كند.
دفعه قبل كه او را ديدم به من گفت كه پيش بيني مي‌كند كيت به زودي بسيار قوي‌تر از هميشه در سينما ظاهر شود. او كيت را عميقامي‌شناسد اما ديگر هر روز او را نمي‌بيند. جاني يك بار با اندوهي كه ديگر براي ابراز آن دير شده بود به من گفته بود: «من به درد كيت نمي‌خوردم.» هرچند به نظر نمي‌آيد اين دليل واقعي قطع رابطه امروزشان باشد. جاني مردي فوق العاده وفادار و فوق العاده سنتي است و من فكر مي‌كنم او مي‌خواهد ذهنش فقط درگير ونسا باشد.
شايعه ديگري كه درباره جاني دپ خوانده بودم اين بود كه او مي‌خواهد به لندن نقل مكان كند و همسايه ديوار به ديوار ليام گالا‌گر شود. «ده دوازده سال پيش اين شايعه مي‌توانست حقيقت داشته باشد. حمل بر بي احترامي‌به ليام نشود اما من فكر نمي‌كنم بخواهم همسايه او شوم و حاضرم شرط ببندم كه او هم دوست ندارد همسايه من باشد. لندن را دوست دارم اما اگر در آن زندگي مي‌كردم ديگر براي من به عنوان يك بيگانه در حكم يك شهر جادويي نبود.»
آيا هنوز هم خودش را يك بيگانه مي‌داند؟ «منظور من اين بود كه احساس «غريبگي» مي‌كردم نه آن "بيگانه بودن" كه منظور توست. در واقع خودم را در جمع، خودي نمي‌دانستم و هيچ وقت هم واقعادلم نخواست خودي به حساب بيايم.»
ديگر كه دلت نمي‌خواهد تلويزيون را از پنجره به بيرون پرتاب كني؟ «خب، بچه دار شدن خيلي از عادت هايم را تغيير داده. اين كاملا وا‌ضح است. اما هنوز آن احساسات در من وجود دارد، آن اميال جنگلي. حتي ممكن است پيش بيايد تلويزيوني را هم خرد كنم; فقط درباره‌اش چيزي نمي‌نويسند چون ديگر تلويزيون هتل را نمي‌شكنم! اساسا تمام ارواح را نابود مي‌كنم چون برايم دردسر درست مي‌كنند. احساسات بي شماري در وجود انسان بايگاني شده‌اند كه من مي‌توانم آنها را احيا كنم. يكي از آنها اميال جنگلي است  اين به طور ژنتيكي به ما انتقال پيدا مي‌كند يا به طور اكتسابي و از طريق يك جور شرطي سازي. بازي كردن نقش اين نوع شخصيت‌ها در فيلم به من فرصت مي‌دهد كه خودم را از شر اين جور احساسات آزاردهنده خلا‌ص كنم. كاپيتان جك براي من در حكم چنين چيزي است. به من تفريح كردن را ياد مي‌دهد.»
حالا‌ ديگر جاني دپ آماده است كه شبيه يك كاپيتان كشتي شكسته شود، مي‌رود تا پيش از آن كه خنجر كاپيتان جك را براي هميشه كنار بگذارد، ماجراي ديگري را در قصه دزدهاي دريايي بيافريند. همديگر را براي خداحافظي در آغوش مي‌كشيم، آغوشي گرم و مطبوع.بيرون هتل، صدها خبرنگار از سراسر جهان منتظر ايستاده‌اند تا به خاطر آن چه بين من و جاني دپ در اتاق هتل روي داده، مرا بكشند. كمي بعد، وقتي توي كافه هتل بولوار ويلشاير نشسته ام، ناگهان صداي فريادهايي كه خون آدم را منجمد مي‌كند، هواي عصر را مي‌شكافد: «جاني! جاني! جاني!» چند تا بچه كشف كرده‌اند كه جاني توي اين هتل است. آنها دست‌ها و پاهايشان و هر چيزي را كه نزديك دستشان است تكان مي‌دهند، درست مثل هزاران نفري كه دیروز در محل فيلمبرداري جمع شده بودند و جاني نمي‌خواست هيچ كدامشان را مايوس كند. او به همه امضا داد، با تمام طرفدارانش سلا‌م و احوالپرسي كرد و دست اندركاران فيلم مجبور شدند او را كشان كشان سر صحنه ببرند. امروز هم مردم هنوز به او اجازه نداده‌اند سر صحنه كاپيتان جك برود. شايد هم اصلا‌ اجازه ندهند.

۰۱:۰۴ - نظرات(۱۴)

نظرات خوانندگان
اميرحسين @ w ۱۳۸۶/۰۲/۲۹ ۰۵:۴۵ لينک

جالب بود بخصوص بوس و کنارش. با جانی دپ حال می کنم.

ايدا @ w ۱۳۸۶/۰۳/۲۴ ۱۱:۳۹ لينک

عكسهاي بيشتري از جاني دپ بزار.اگه بزاري ممنون ميشم.

اهورا @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۰ ۱۴:۲۳ لينک

نوشته هاتون باحال بود.خييييييلي ممنون اگه جاني عزيزمو ديدي بهش بگو از طرف من دلم داره مي مي ره

سپيده @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۹ ۱۸:۴۶ لينک

اصلا جالب نبود

مترا @ w ۱۳۸۶/۰۴/۳۱ ۰۲:۰۹ لينک

خیلی خیلی جالب بود.اگه میشه بازم از جانی دپ مصاحبه و عکس بذارید.

سارا @ w ۱۳۸۶/۰۵/۱۰ ۱۷:۴۳ لينک

واقعا عالی بود بهم نشون داد جانی خیلی بیشتر از اونچه که من فکر می کردم مرموز و خانواده دوسته.اگه دیدیش بهش بگو براش می میرم.پدر و مادرم از دستم خسته شدن از بس هی می گم جانی دپ جانی دپ. در ضمن اگه ایمیلشو دارین بهم بدین اونی که من دارم درست نیست.دیگه نمی تونم دست رو دست بذارم و فقط فیلماشو تماشا کنم.اگه جانی منو نکشه خوبه البته اگرهم بکشه بد نیست اونطوری همیشه می تونم از نزدیک ببینمش.اگه می شه بیشتر ازش عکس بذارین.دیگه واقا نمی دونم چی کار کنم.مطفا یه ذره با من همدردی کنین این پدر مادرا که مارو درک نمی کنن I LOVE YOU JOHNNY.more than you think

سیما @ w ۱۳۸۶/۰۵/۲۸ ۱۲:۰۱ لينک

بابا این جانی دپ واقعا محشره خواهشا عکس های جانی دپ رو برام بفرست

پگاه @ w ۱۳۸۶/۰۶/۲۱ ۱۴:۱۲ لينک

جانی گل و خوشگل من خیلی عکس هایی داره که من ندارم .خواهشا برام بفرستید و اگه دیدیش بهش بگو من خیلی دووستش دارم آرزوم اینه که یه روز...

فرناز @ w ۱۳۸۶/۱۰/۰۱ ۲۳:۲۷ لينک

من جاني رو در سه فيلم متفاوت يعني در "كارخانه ي شكلات سازي "،"دزدان دريايي كارائيب"و"در جستجوي ناكجا آباد "با سه شكل متفاوت ديدم.يعني نمي دانستم كه اين سه شخصيت درواقع يك نفر است و به هر سه نفر هم احساس خاصي پيدا كردم ولي سعي كردم اين احساس را در خودم بكشم ولي با ديدن مجدد يكي از فيلم هايش حالم دگرگون شد با اينكه ميدانستم سنش زياده ،ازدواج كرده،بچه داره، اونور دنيا داره زنگي مي كنه با يه زبون و دين ديگه و اينكه اصلا منو نميشناسه با زهم بهش علاقه داشتم تا اونجايي كه تو مدرسه حالت تهوع پيدا كردم و معلما فكر كردن كه انفولانزا گرفتم. چون هرموقع بهش فكر مي كردم حالت تهوع مي گرفتم گفتم بيامو اطلاعات بيشتري ازش بدست بيارم .تو چند تا سايت كه رفتم و زندگينامه اش رو خوندم فهميدم كه من عاشق اون نيستم در حقيقت من عاشق شخصيتهايي كه اون انتخاب مي كنه خصوصا فيس و افاده هاش توي دزدان درايي شدم .و دعا مي كنم كه همه ي ادما گير عشق واقعي بيفتند.مخصوصا اينكه دخترايي مثه من بايد فكرشو از سرشون بيرون كنن چون به احتمال 0% ممكنه بهش برسند.

آنا @ w ۱۳۸۶/۱۰/۱۶ ۱۳:۴۳ لينک

فقط میتونم بگم که اگه جانی دپ در 9 ژوئن 1963 متولد نمیشد ما الان کاپتان جک اسپارو نداشتیم.بازی اون عالیه فقط همین

نگار Nc @ w ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ ۱۶:۰۹ لينک

به نظر من جانی دپ یک از بزرگترین بازیگر های دنیاست و من واقعا از کار هاش لذت می برم چون از ته قلب دوستش دارم! البته شاید این حس ، به کارگردانی تیم برتون هم برگرده ، چون واقعا کارگردان موفقیه و جانی تو همه ی فیلم هاش سنگ تمام گذاشته . راستی حتما فیلم سویینی تاد را ببینید ؛ جانی توش فوق العاده اس. اگر هم یه روز دیدینش بگید : خیلی دوستش دارم.

نیلو @ w ۱۳۸۷/۰۳/۱۳ ۱۶:۳۳ لينک

وای جانی واقعا محشره. من عاشق جانی هستم. اون فوق العاده ست. جانی عزیزم دوستت دارم......

فرناز @ w ۱۳۸۷/۰۳/۱۹ ۱۹:۴۲ لينک

شما ميدونيد كه امروز يعني 20 خرداد تولد جانيه؟؟؟؟ فكر كنم بايد زنش خيلي كولاك كنه. مگه نه؟؟؟؟

لادن @ w ۱۳۸۸/۰۵/۲۱ ۰۱:۳۸ لينک

به نظر من جاني همون جك اسپارو هستش كه يه خورده تو سر و وضعش تغيير ايجاد كرده و از اون جاني كه تصور مي كردم خيلي باحال تر و ............مرموز.............تره. www.hollywood.com/celebrity/190236/Jnny_Depp ميتونيد بريد تو اين سايت و واسه جاني يادداشت بذاريد.قول نمي دم كه جوابتونو بده ولي اينو مطمئن باشيد كه اونارو مي خونه.فقط حواستون باشه انگليسي بنويسيدا.

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.

« صفحه قبلي | صفحه بعدي »

  • امروز: ۶۳۵
  • ديروز: ۵۱۲
  • اين ماه: ۷۹۴۹
  • از ابتدا: ۹۲۹۹۶۷

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحي:

Tarrahan