۲ بهمن ماه ۱۳۸۶
مضحکه احساسات
درباره "صورتي مايل به خون من"
علی مسعودی نیا
[کلیک کنید]
درباره «این روزهایم گلوست» سروده پگاه احمدی
خوانش زنانه تاریخ
سپیده جدیری
خودآگاه و ناخودآگاه ذهنی بشر از دیدگاه روانشناسان به نوعی عمل می کنند که انگار دو ذهن در یک ذهن یا دو خود در یک خود وجود دارد که پیام های آنها متفاوت یا حتی متناقض و متضاد است.
شعر بلند «تحشیه بر دیوار خانگی»، نخستین شعر مجموعه «این روزهایم گلوست» با ساختار نمایشی پنهانش انگار دیالوگی بلند و ابدی بین این دو ذهن یا دو خود در کل تاریخ بشری برقرار کرده است.
از نگاهی دیگر، چنین به نظر می رسد که زن – شاعر در این شعر، زمانی که احساس می کند گوشی برای شنیدن حرف هایش وجود ندارد، با خود (ناخودآگاه ذهنی اش) دیالوگ برقرار می کند و تحکم مردسالارانه ای را که بر او گذشته است، در صدای مردانه ای که از ذهنش تراوش می کند، مرور می کند: «صدا بده... و مثل یک قوطی احساس می شوم/ صدا بده.../ آجر، آسمان و دمپایی به راه می افتد/ آسمان و دمپایی.../ خانه و هیچ کس!» شاعر با اشاره های متعددی به اسامی خاص تاریخی روایت تنهایی خود را به تنهایی بشر در کل تاریخ تعمیم می دهد و بدین طریق، از جزء به کل می رسد و بستری تاریخی - اجتماعی را برای آنچه به او از تنهایی بشری ارث رسیده است، جستجو می کند.
در عین حال، حکایت رنجی که شاعر «تحشیه بر دیوار خانگی» از تاریخ و جامعه به ارث برده است، روایتی اگزیستانسیالیستی را از مسئولیت کلی بشر تداعی می کند؛ همچنان که سارتر در «اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر» می گوید: «هنگامی که ما می گوییم بشر مسئول وجود خویش است، منظور این نیست که بگوییم آدمی مسئول فردیت خاص خود است، بلکه می گوییم هر فردی مسئول تمام افراد بشر است.» و شاعر تحشیه نیز می گوید: «اگرچه ناصرالدین شاه هنوز جدّ محترمی ست/ و این سماور منقوش می تواند در آبروی من شرکت کند/ نسلی در افسردگی من جاریست...» و «به بچه های من نگاه کنید!/ نسلی گلوی خیابان را گرفته است و می بارد!»
اگر به «تحشیه بر دیوار خانگی» به عنوان نمایشنامه ای که شخصیت های آن را خودآگاه و ناخودآگاه ذهنی شاعر تشکیل می دهند، نگاه کنیم، می توان سطرهای «مُلایی که از کتابتِ ابجد رانده اید/ به قهر، سمتِ مسجدِ جامع می رود» را به بخشی در ابتدای نمایشنامه که در آن فضا، مکان و حرکت شرح داده شده است، تعبیر کرد و در این صورت، با سطر «بر این جمعِ بی قبا رحم آوردم و زکات شدم» دیالوگ این نمایش ذهنی آغاز می شود.
در عین حال، شاعر – راوی در شاعرانه کردن این دیالوگ ها تا آنجا پیش می رود که مُلایی که از کتابتِ ابجد رانده شده، برای جمع بی قبایی که نه باران دارند و نه نان، خود تبدیل به زکات می شود و در فضایی سورئالیستی که در آن ابرها هم دَر دارند، دَرِ این ابرها را باز و شاعری می کند!
و شعر، همچنان با دیالوگ پیش می رود، دیالوگ هایی که خود خواننده باید کشف کند از دهان کدام شخصیت (خودآگاه/ناخودآگاه یا زن/مردِ ذهن شاعر) بیرون آمده است و در نهایت دریابد که شخصیتی جز خود شاعر در کار نیست و چندصداییِ ذهن اوست که صداهای چند شخصیت به ظاهر متفاوت و متضاد را تولید کرده است.
علاوه بر تغییرات لحنی – زبانی دیالوگ ها که ساخته شدن دست کم دو شخصیت را در ذهن تداعی می کند، پرش های زمانی/مکانی این شعر – نمایشنامه نیز در جای خود قابل تأمل است.
گاهی نیز دیالوگ ها به شکل پیشگویی آینده در می آیند؛ مثلاً پیشگویی می شود که در آینده، زندگی تولیدِ خودکشی می کند. این گونه دیالوگ ها اغلب از زبان شخصیتی جاری می شود که تداعی کننده ناامیدی بشر و بی آیندگی اوست. شخصیت دیگر مدام به تاریخ استناد می کند و هم اوست که روند خطی زمان و مکان را در هم می شکند. نقش اشخاص و بناهای تاریخی را در عمومیت بخشیدن به ذهنیت شاعر و تبدیل آن به ذهنیت بشر در کل تاریخ نمی توان نادیده گرفت. حرکت از مکانی به مکان دیگر در شعر، از ارگ کریمخان آغاز و تا کاشی های اصفهان، شمس العماره، باغ فیض و ... ادامه می یابد و در نهایت به تابوت مرفهی در گورستان «پرلاشز» فرانسه ختم می شود که دو نویسنده ایرانی، صادق هدایت و غلامحسین ساعدی در آن آرمیده اند: «تابوت مرفهی در پرلاشز/ عکسم را کنار لکاته قاب بگیرد/ که میان عکس های الفیه و ساتن های چروک و مغزی پوک زیبا شوم!»
درد شاعر در عین حال درد تاریخیِ «زن بودن» است در جهانی مردسالار: «و زن که مسئله ای نیست/ شبیه لکه ی جوهر، دیوانه شد/ و مادرم که نصفِ قانون است/ پیش از رسیدنم به سر درِ ارگ کریم خان/ در شب نشست...» و این درد، میراثی است که از زنان کل تاریخ به شاعر رسیده است: «روی این بالش/ مادران تاریخ اند/ ترنج های بلور/ رو به منبّت های پنج دریِ شاه و بی بیِ خشت... رودابه خشت/ سودابه خشت/ رودی که رفت و از سرِ ما هم گذشت من بودم!»
او با تک تک زنان تاریخ همذات پنداری می کند و روزگار خود را ادامه و نتیجه روزگار آنها می بیند: «پست در زیر پله می رفتی/ پیر، بیرون قلعه می رفتی/ چه شدی گُردآفرید؟ غرق در شرح حال طاهره از پشت بام می رفتم/ در باغ ایلخان تکه تکه ام از غم تلو تلو می خورد/ در نسخه های خطی قاجار شاعر می شدم/ گوهر... لعبت... قمر...»
شعر بلند «تحشیه بر دیوار خانگی» در نهایت با وصیت یکی از ذهن ها/شخصیت ها پایان می یابد: «و هر چه بر من رفت را/ شارحان بنویسند...»
شعر دوم، «خرابه ی طاها» نیز در عین حفظ فردیت نگاه شاعر، ابعاد اجتماعی پیدا می کند و در تحلیلی روانشناختی و در عین حال شاعرانه، در جامعه ای که شاهد اعدام است، ارتکاب قتل و خشونت را عادی می داند: «چگونه این خیابان/ که می گذرد از مراسمِ اعدام/ به زندگی ام احترام بگذارد؟»
روایت شاعر در « گزارش کاشی های شیخ لطف الله» فردی تر می شود و او به توصیف دنیای کوچک خود می پردازد که در گلو و سرفه هایش خلاصه می شود و در نهایت به ته حوض می رسد: «جرأت کن!/ هوا همین یک تیغه است!/ سمتی از مثنویّ و غمگینی.../ جهان همین یک تیغه است/ که لا به لای سرفه تکمیل اش می کنم/ بینِ گلو/ بینِ گلو/ و ته حوض!»
و در عین حال از یکنواختی و روزمرگی زندگی در یک اتاق می گوید که در نهایت به مرگی بی اتفاق هم ختم می شود: «دست پاچه/ در رگ و رودِ این اتاق/ مرگم، شعری بی اتفاق خواهد بود!»
پگاه احمدی در شعرهای مجموعه «این روزهایم گلوست» از توصیف ها و تشبیه های نامتعارف، آشنایی زدایی از کاربرد کلمات و تشخّص بخشیدن به اشیاء بهره زیادی برده و مخاطب را به کشف فضاهای ناشناخته ای که از این تمهیدها ناشی می شود، واداشته است. ترکیب هایی نظیر «ماهِ بی استخوان»، «تابستانِ سیاه سوخته» و «کولی های دامنم» در شعر تحشیه بر دیوار خانگی، «گلوی پنجره» و «سرزمینِ پنجره» در شعرهای حوض متهم و گزارش کاشی های شیخ لطف الله و سطرهایی نظیر «و دستِ دیوارم را بگیر/ دارد زیرِ گریه می پوسد» و «شهری که دَر همیشه پشت سرش می گریست/ من بودم!» در شعر خرابه ی طاها، «از خاکِ پنجره هایم بلند کن/ نخلی را که شوهر شب بود» در شعر خواهر، حوّاری، صدا!، «راه بندان/ پله ها/ دیواری/ که در نفسم گیر می کند!» و «هوا همین گلوی قلابی ست/ که بینِ زندگیِ هم فشار می دادیم» در شعر گزارش کاشی های شیخ لطف الله و «تهران، غمی ست برادر!/ تهران، غمی ست.../ و قلوه سنگ، توی گلوی گرفته ام...» در شعر حوض متهم، همگی از همین دست است.
۲۲:۴۶ -
« صفحه قبلي | صفحه بعدي »
- فراخوان پنجمين دوره جايزه شعر خبرنگاران
- اعتراض دولتآبادی به کیمیایی [داستانی مربوط به سال 1352]
- نرخ بیکاری 6/14 درصد نیست. بالاى ۲۵ درصد است. [گزارش خبرگزاری مهر را بخوانید]
- وبلاگ دکتر مقصود فراستخواه [فضایی میان ذهنی برای اطلاعرسانی دیدگاهها و اطلاعیابی از ملاحظات خوانندگان]
- وقت افطار صدای تلویزیون را میبندیم و با صدای ربنا در موبایلمان، منتظر افطار میشویم [یادداشتی از حامد بهداد]
- نظرسنجی و دینداری [با نگاهی به کتاب "سنجههای دینداری در ایران"]
- دفاع مهدويكيا از كريمي: روزهخواری یعنی چه؟ چرا بايد درباره مسائل شخصي افراد تحقيق كرد؟
- دیدار سیدمحمد خاتمی با خانواده جواد ماهزاده
- نامه فرزند شهید سیدعلی موسوی به پدرش
- عقیدهپرستی [مصطفی ملکیان]
- محبوبترین کتاب داستانی وبلاگنویسان ایران[فراخوان نخستین دوره]
- روزنامه بهار هم توقیف شد [محسن فرجی]
- امسال بهار ندارد [علیرضا بهرامی]
- گفتوگوي فيليپ راث با ميلان کوندرا [این گفتوگو در سال ۱۹۸۰ منتشر شد]
- صبر و استقامت [ایمایان]
- زمزمههای دختر سافو
- سپینود
- مردادی کوچک
- پستچی همیشه دو بار زنگ میزند
- پارسیخوان
- شانای
- مرز آبی
- خوابگرد
- تورجان
- آق بهمن
- انگار نه انگار
- تادانه
- ایمایان
- کتابلاگ
- نامههای سوشیانت هزارم
- دفتر بیمخاطب
- روزنامهنگار ناموجود
- سیب گاززده
- غزلداستان
- یادداشتهای یک ژورنالیست آماتور
- حرفه؛ خبرنگار
- فریادنامه
- پرویز رجبی
- آدم و حوا
- کافه ناصری
- یک روز صبح در لندن
- مسیح علینژاد
- از زندگی
- باغ در باغ
- توکای مقدس
- چرکنویس
- یک پزشک
- دال
- نمای آینده
- ماهی سیاه کوچولو
- مداد
- وبنوشت
- جن و پری
- دیباچه
- پاکسیما
- خدای من
- ناتور
- در امتداد سکوت
- صحنهها
- رضا بهشتیمعز
- منصور نصیری
- کافه اوتوپیا
- سیزده
- کتابهای عامهپسند
- قصههای عامهپسند
- سیبستان
- www.google.com
- ehsanabedi.com
- www.google.com.lb
- www1.betafa.ir
- tourjan.com
- www.persianstat.com
- www.google.com
- www.webgozar.com
- sales-letter-tips.ewsweb.com
- www.farsiebook.com
- www.natoor.com
- www.xewnbaz.blogfa.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- search.bearshare.com
- xewnbaz.blogfa.com
- fourstar.ir
- www.abbasgolestany.blogfa.com
- امروز: ۶۴۹
- ديروز: ۵۱۲
- اين ماه: ۷۹۶۳
- از ابتدا: ۹۲۹۹۸۱
- مرداد ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- ارديبهشت ۱۳۸۹
- فروردين ۱۳۸۹
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- شهريور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تير ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- ارديبهشت ۱۳۸۸
- فروردين ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهريور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- ارديبهشت ۱۳۸۷
- فروردين ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهريور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تير ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- ارديبهشت ۱۳۸۶
- فروردين ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهريور ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۴
- مهر ۱۳۸۴
- شهريور ۱۳۸۴
مديريت محتوا:
![]()
ASP-Rider PRO
طراحي:
![]()
Tarrahan
