۲ بهمن ماه ۱۳۸۶

مضحکه احساسات
درباره  "صورتي مايل به خون من"
 

علی مسعودی نیا
                                     [کلیک کنید] 

۰۴ آبان ۱۳۸۸

روزنامه جهان اقتصاد و ژیژک

بعد توقیف این همه روزنامه‌های سیاسی، حالا شاید تنها گزینه پیش روی روزنامه‌نگاران روزنامه‌های اقتصادی باشد، گرچه این روزنامه‌ها هم تحلیل‌های سیاسی کم ندارند، اما هر چه هست اول اقتصادی‌اند و بعد، سیاسی یا فرهنگی.
دو سه روزی است در روزنامه جهان اقتصاد مشغول شده‌ام و دیروز اولین صفحه من منتشر شد، یعنی صفحه اندیشه و تاریخ. این شماره به نوعی ویژه اسلاوی ژیژک، فیلسوف اسلوونی تبار بود و شامل نقد مفصلی از داوود پنهانی بر کتاب کژ نگریستن او به همراه ترجمه یک مصاحبه خواندنی از ژیژک. نقد داوود پنهانی را در وبلاگ خودش هم می‌توانید بخوانید [کلیک کنید]، اما از آنجا که رفیق تنبل ما، کاوه شجاعی اهل وبلاگ و این داستان‌ها نیست، باید ترجمه‌اش از مصاحبه ژیژک را همین‌جا بخوانید. فقط خدا کند که سریع‌تر وبسایت روزنامه هم سر و سامانی بگیرد که مجبور نشوم مطالب همه بچه‌ها را اینجا بگذارم.

***    

یک ناهار طولانی با ژیژک

روشنفکر جنجالی اروپا از فیلم های مورد علاقه‌اش می‌گوید


جان تورنهیل*
ترجمه: کاوه شجاعی

در مسیرم به سمت لیوبلیانا - پایتخت اسلوونی - برای دیدار با اسلاوی ژیژک، دو تفسیر از او و آثارش را می خواندم. یک گروه او را فیلسوف مارکسیست بسیار تاثیرگذار و جذابی قلمداد می کند که شجاعانه فهم ما را نسبت به جهان تغییر داده است – و همین حالا موقع نوشتن این یادداشت می دانم که این درست نیست! – و گروه دیگر ژیژک را دلقکی خطرناک می دانند که خوشمزگی های موذیانه اش هدف اصلی او را که تبرئه استبداد و احیای شرورانه ترین ایده های قرن بیستم است پنهان نگاه می دارد. ژیژک هر کدام از این دو موجود باشد بدون تردید استعداد فراوانی در جنجال سازی های روشنفکرانه دارد. او که کتاب های تحریک آمیز فراوانی در حوزه های سیاست، روانکاوی، ایدئولوژی و سینما نوشته، در گوشه و کنار دنیا سخنرانی های فراوانی انجام داده و در آنها تئوری مارکسیستی را در کنار روانکاوی فرویدی و فرهنگ عامه قرار داده است. او به علاوه در فیلم های مستند هم دیده شده و راوی فیلم "راهنمای انحرافی برای سینما" است که تفسیر انتقادی درهم و برهمی از 43 فیلم محبوب مردم محسوب است. خوانندگان پایگاه اینترنتی مجله فارن پالسی سال گذشته ژیژک را به عنوان یکی از 25 روشنفکر تاثیرگذار جهان انتخاب کردند.
ژیژک با آشفتگی جذابش، با جین و پیراهن متناسب آبی رنگ و موهای شانه نکرده و ریش نامرتبش، وارد رستوران پری ویتزو در قلب لیوبلیانا می شود؛ فیلسوف 59 ساله ما در همین شهر به دنیا آمده است. او از همان لحظه اول شروع به حرف زدن می کند و سیلاب تفسیرهای هوشیارانه اش لحظه ای قطع نمی شود. پیش از آنکه صورت غذا را برداریم او در مورد دیابت نه چندان پیشرفته و تپش قلبش، در مورد بزرگ کردن پسر 9 ساله اش،  و در مورد کمبودهای دیزنی لند پاریس و روزهای دانشجویی اش در این شهر و پاتوق های محبوب اش در برلین حرف زده است. می گوید: "زندگی ام کاملا گیچ کننده است."
سعی می کنم با انتخاب غذا کمی از سرعت ژیژک بکاهم اما او از حضور همزمان غذاهای متعارف بین المللی و خوراک های محلی مخصوص سرآشپز در صورت غذا گیج شده است . به من هم می گوید سوپی را امتحان کنم که از قارچ های خوشمزه محلی درست شده و خودش بشقابی بزرگ از گوشت گوساله سفارش می دهد. من بره با آویشن را ترجیح می دهم.
نزدیک به فواره می نشینیم، غذا می خوریم و درباره سیاست و بحران اقتصادی  حرف می زنیم. او می گوید که یک مارکسیست میانه روست و اصلا اعتقاد ندارد که بحران کنونی اقتصاد جهان پیش درآمد یک انقلاب علیه سرمایه داری است. او تاکید می کند: "من هیچ وقت نگاه آخرالزمانی نداشته ام و نمی گویم قرار است انقلابی رخ دهد. من کاملا آگاهم که راه حل های کهنه کمونیستی از رده خارج شده اند." البته از دید ژیژک بحران مالی کنونی توهم آرمانشهر لیبرالی را که پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی قدرت گرفته بود نابود کرده است. او می گوید: "حملات تروریستی سپتامبر 2001 و رکود اقتصادی این اسطوره را که اقتصاد بازار و لیبرال دموکراسی پاسخ همه سوالات ماست نابود کرد. دست کم در کوتاه مدت دولت ها بازارها را بیشتر از گذشته کنترل می کنند و همکاری جهانی باعث تقویت سیستم سرمایه داری می شود. اما به هر حال تناقضات سرمایه داری حل نخواهند شد."
او شهر سائوپائولوی برزیل را مثال می زند: "این شهر دارد به مصداق واقعی فیلم تیغ برنده (Blade Runner) تبدیل می شود. شهری که دارای 70 فرودگاه هلیکوپتر برای مسافرت ثروتمندان بر فراز محله های خطرناک فقیرنشین است."
حالا سالاد میوه سفارش می دهیم. ژیژک مجذوب نحوه تفسیر وقایع توسط جوامع مختلف و همچنین نظام های اعتقادی است که زیربنای سیاست را می سازند. از دید ژیژک یکی از قدرتمندترین "کارخانه"های ایدئولوژیکی هالیوود است که بر درک ما از جهان تاثیر زیادی می گذارد. ژیژک اعتراف می کند که از تعداد زیادی از فیلم های هالیوودی لذت می برد و می گوید: "راه های میان بر" رابرت آلتمن یکی از بهترین آنهاست. او معتقد است که این فیلم لیاقتش را دارد که "هنر" قلمداد شود و از تعداد زیادی از فیلم های "تقلبی" اروپایی سرتر است. با این همه ژیژک اعتقاد دارد که هالیوود در خدمت اهداف ایدئولوژیکی هم هست و نوع برخورد ما با زندگی مان را شکل می دهد.
او توضیح می دهد: "منظور من طرح های بزرگ ایدئولوژیک نیست. اینها دیگر وجود خارجی ندارند. آنچه اینجا برای من جالب است ایدئولوژی به عنوان بخشی از زندگی روزانه است. در هر فیلم می خواهم بدانم پیام کوچک ایدئولوژیکش چیست؟"
ژیژک فیلم تایتانیک را مثال می زند. اکثر بیننده ها آن را یک داستان سرراست عاشقانه می دانند، اما او عقیده دیگری دارد. شماری از منتقدین از لحن ضدنهادی فیلم حرف زده اند؛ اینکه چطور مسافران پولدار بی رحم نشان داده شده اند و بیننده با مسافرین سطوح پایین تر همدلی بیشتری دارد. اما از دید ژیژک فیلم بیش از آنکه نظم اجتماعی را براندازد، آن را تقویت می کند. او می گوید: "قهرمان اصلی فیلم یک دختر ثروتمند آسیب دیده است که هویتش را از دست داده. او یک معشوق از طبقه ای پست را انتخاب می کند تا سرزندگی اش را دوباره به دست آورد و تصورش را از "خود" کنار هم بگذارد. معشوق به معنای واقعی کلمه او را نقاشی می کند و بعد، بعد از آنکه کارش تمام شد، گم و گورمی شود. پسر، به صورت تئوریک، یک دلال ساده ناپدیدشونده است. این نه یک داستان عاشقانه، که سوء استفاده خون آشامانه و خودپرستانه است."
بعد از بحث بر سر "پیام" ایدئولوژیک بت من (1989)، پاندای کونگ فوکار (2008) و زندگی دیگران (2006) - فیلم هایی که به طرق مختلف به ما یاد می دهند که چطور با تقلب و فریب می توان شادمانه زندگی کرد - در مورد شباهت های فیلم هالیوودی آخرالزمانی "آرماگدون" (1998) و فیلم استالینیستی "سقوط برلین" (1949) حرف می زنیم، یا اینکه چطور سازندگان فیلم "کینگ کونگ" (1933) ایده گوریل غول پیکر بر روی آسمان خراش را از معماران وابسته به جنبش فوتوریسم دزدیدند که قصد داشتند مجسمه عظیم لنین را بر روی کاخ شوراها بگذارند.
برای ژیژک جالب است که چطور فیلم هایی که به نظر می رسد در برابر ایدئولوژی غالب مقاومت می کنند – مثل تایتانیک – اغلب در خدمت استحکام آن هستند. از دید او شبیه این روند در دوران کمونیست ها هم دیده می شد، در زمانی که مردم جوک هایی خرابکارانه و ضددولتی می ساختند اما این فقط به گسترش کلبی مسلکی و لاقیدی کمک می کرد. این دقیقا همان چیزی بود که حزب برای ماندن در قدرت نیاز داشت. ژیژک، به عنوان عضو حزب حاکم کمونیست در آخرین روزهای حیات یوگسلاوی، فراموش نمی کند که چطور رهبران کشور از انفعال مردم استفاده می کردند تا حکومت شان بیشتر عمر کند.
و حالا بحث کمی جدی تر می شود و درباره شوخ طبعی دردسرساز ژیژک حرف می زنیم. سال پیش، آدام کرش، از دبیران ارشد مجله نیوریپابلیک، در مقاله ای تند و تیز ژیژک را به بی اخلاقی متهم کرد و نوشت که وقتی خوانندگان به جوک های او می خندند حواسشان نیست که او در واقع چه می گوید. کرش مدعی شد ژیژک در پوشش طنز تلاش می کند "همه دستاوردهای متفکران پس جنگ را که به ما در مورد استبداد، ترور انقلابی، خشونت آرمانگرایانه و ضدیهودی گری هشدار داده بودند از بین ببرد"؛ چرا که ژیژک در تازه ترین کتابش "در دفاع از اعمال محکوم به شکست" استالین را، که عامل بزرگترین جنایت های قرن بیستم بود، "نجات دهنده انسانیت" توصیف کرده بود. بحث را به این مقاله می کشانم، ژیژک که معلوم است از آن رنجیده، منتقد آمریکایی اش را "احمق" توصیف می کند و بعد تصمیم می گیرد از رویکردش در برابر استالینیسم ابهام زدایی کند. او می گوید که به تمام رنج های انسانی در دوران استالین اذعان دارد و بعضی از داستانهای وحشتناک آن دوران را برایم نقل می کند. اما او تاکید می کند که ما باید برای درک استالینیسم تلاش بیشتری بکنیم. ژیژک می گوید: "ممکن است کسی بگوید که خشونت هیتلر بیشتر بود، اما هیتلر آدم بدی بود که اعلام می کرد می خواهد کارهای بد انجام دهد و همین کارها را می کرد. تراژدی حقیقی در استالینیسم این است که به عنوان یک جنبش به شدت محبوب آغاز شد که مساوات آزادی بخش را تبلیغ می کرد. ما هنوز برای توضیح چرایی تبدیل این رویا به کابوسی این چنین بد تئوری مناسبی نداریم. به هر حال ما فراموش می کنیم که استالینیسم واکنشی ضدانقلابی به خواست های یوتوپیایی رهبران بولشویک در دهه 20 بود. استالین بسیار محافظه کار بود و حتی علیه هنر تجربی واکنش نشان داد. استالینیسم در واقع بازگشتی به زندگی معمولی بود. مردم این را فراموش می کنند."
حالا سالاد را هم خورده ایم و بشقاب ها خالی شده اند. پس ژیژک در مورد نقش فلاسفه در دنیای کنونی می گوید: "فیلسوف ها باید به جوامع کمک کنند تا سوالات مناسب را از خود بپرسند نه اینکه جواب های حاضر و آماده را به خورد مردم بدهند. خودم را شبیه شعبده بازی می بینم که فقط کلاه ظاهر می کند، نه خرگوش."

*دبیر بخش خبر روزنامه فایننشال تایمز

مطلب مرتبط: معرفی کتاب «کژنگریستن» اثر اسلاوی ژیژک [وبلاگ داوود پنهانی]

۱۲:۵۳ - نظرات(۲)

نظرات خوانندگان
عباس کاظمی @ w ۱۳۸۸/۰۸/۰۵ ۱۲:۵۳ لينک

ممنون از ترجه این اثر

حمیدرضا @ w ۱۳۸۸/۰۸/۰۵ ۱۴:۰۰ لينک

اسلاوی ژیژک کتابی دارد به نام "هنر امر متعالی مبتذل" که تمامن درباره بزرگراه گمشده دیوید لینچ است. در راستای پیشنهادهای فرهنگی به لینچ‌بازان حضرتش به شدت توصیه می‌شود. از بابت ترجمه هم خیالتان راحت مازیار اسلامی آن را استاد کرده، نشر نی هم آن را منتشر نموده است.

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.

« صفحه قبلي | صفحه بعدي »

  • امروز: ۱۶۱
  • ديروز: ۶۱۷
  • اين ماه: ۱۳۷۵۱
  • از ابتدا: ۷۸۹۴۰۸

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحي:

Tarrahan