۲ بهمن ماه ۱۳۸۶

مضحکه احساسات
درباره  "صورتي مايل به خون من"
 

علی مسعودی نیا
                                     [کلیک کنید] 

۲۶ مرداد ۱۳۸۸

نامه‌ای به خدا

 

خدای بزرگ،
بار الها!

آمدیم. تشریف نداشتید.

امضا:
من و جمعی از دوستان

۲۱:۱۲ - نظرات(۵)

۲۱ مرداد ۱۳۸۸

روزهای عجیب یک پدر*

دوستی از من خواست که از احساسم درباره پسرم بنویسم. اصلا در این شش هفت روزی که آریو به دنیا آمده، همه این سئوال را از من می‌پرسند که چه احساسی دارم و من می‌مانم چه جوابی بدهم. راستش، ذهنم به هم ریخته است. کلا قاطی کرده‌ام. بیشتر از هر چیزی نگرانم و نمی‌توانم نگرانی‌ام را پنهان کنم. قبلا همیشه آرزو می‌کردم پسرم چیزی به این مملکت اضافه کند؛ کارهایی را که ما از عهده‌اش برنیامدیم او و همنسلانش به سرانجام برسانند. اما الان فکر می‌کنم این بچه مگر چه گناهی کرده که جور ما و نسل‌های قبلی را بکشد. بعد به نتیجه می‌رسم که زمینه مهاجرتش را از همین الان فراهم کنم و آن وقت شروع می‌کنم به نقشه کشیدن. هزار راه را در خیال می‌روم تا به نقطه صفر می‌رسم، همین‌جایی که الان ایستاده‌ام. قدرت انتخاب میان رفتن و ماندن را ندارم.
دومین شب زندگی آریو بود که تنهایی زدم به جاده. سرم پر بود از فکر و خیال. اتفاقات وحشتناک این دو ماه اخیر مثل یک فیلم از جلوی چشمانم عبور می‌کرد و من همچنان در جاده چالوس می‌راندم. بغضم گرفته بود. یاد آریو که افتادم، قلبم تیر کشید. دیدم نمی‌توانم ادامه بدهم. ماشین را زدم کنار جاده. صندلی ماشین را خواباندم و از پشت شیشه، ماه گرد و نورانی را دیدم که بر فراز طرح مبهم کوه‌ها می‌گذشت. نمی‌دانم چند دقیقه گذشت که خوابم برد. ساعت سه چهار صبح بود که بیدار شدم و راه افتادم سمت تهران.
دو سه روز قبل می‌خواستم به تحریریه روزنامه فرهیختگان بروم. مانده بودم شیرینی بخرم یا نه. دست و دلم به این کار نمی‌رفت. سه تا از بچه‌های روزنامه زندانی‌اند و بقیه هم همگی افسرده. چه کار باید می‌کردم؟ به هر حال زندگی ادامه دارد و باید با شرایط ساخت.
الان هم در تنهایی اتاقم به عکس آریو نگاه می‌کنم، به لب‌های غنچه‌ و انگشتان کوچکش. فکر نکنم که در حال حاضر از خدا چیزی به جز سعادت او بخواهم، اما می‌دانم سعادت پسرم در گروی سعادت جامعه و محیط اطرافش است.  

پس از تحریر:
با سپاس فراوان از پگاه احمدی عزیز که این یادداشت و شعر قشنگ را برای آریو نوشته است. [کلیک کنید]
یک تشکر ویژه هم از سپینود ناجیان، دوست و نویسنده خوب.

* این یادداشت امروز در صفحه آخر روزنامه فرهیختگان، ستون وبلاگ تحریریه منتشر شد.

۱۵:۰۵ - نظرات(۴)

۱۶ مرداد ۱۳۸۸

برای پسرم آریو که سه‌شنبه متولد شد

 

عزیز دلم، تو در روزهای عجیبی به دنیا آمدی. یادم می‌ماند روزی همه ماجراهای امروز را برایت تعریف کنم. بگویم چه بر ما و سرزمینت گذشت. از سهراب‌ها بگویم و اشکان‌ها و بزرگانی که برای آزادی به پشت میله‌ها رانده شدند.
دوست دارم بدانی که ما ایستادیم. دوستان پدرت ایستادگی کردند. نسل ما مقاومت کرد که تو و همنسلانت روی آزادی را ببینید. باید همه این‌ها را بدانی و امیدوارم ایران آزاد زیر قدم‌های تو باشد، وقتی که توانستی گام برداری.
و این هم شعری برای تو، پسرکم که چند روز قبل از تولدت گفتم، وقتی خانه پدری‌ام بودم و دلتنگ‌تر از همیشه.   

برای آریو کوچولو

همه چیز برای تو
این زمین و پنج قاره‌ای که از خیالت کوچک‌تر است
آسمان و ستاره‌هایی که تازه در شب بیدار می‌شوند
صدایم برای تو
و این قلک چینی که هیچ وقت پر نمی‌شود
دریا هم برای تو
که هیچ ربطی به گهواره کوچکت ندارد

دیگر چیزی برایم نمانده
به جز دلشوره‌های نیمه شب
که تو تکرارش می‌کنی

8 مرداد 1388

۱۳:۳۰ - نظرات(۴)

۰۶ مرداد ۱۳۸۸

به بهانه انتشار دوباره کتاب «جمهوریت؛ افسون زدایی از قدرت»

توضیح: این یادداشت را برای سعید حجاریان نوشته‌ام، به بهانه تجدید چاپ کتاب معروف او «جمهوریت؛ افسون زدایی از قدرت». یادداشت من روز گذشته با جرح و تعدیل‌هایی در روزنامه فرهیختگان منتشر شد که حالا متن کامل آن را می‌توانید اینجا بخوانید.

***

چندین سال قبل، اوایل دهه 1370، روزگاری که تازه جامعه از شوک جنگ و بهت از دست دادن فرزندان خود بیرون آمده ‌بود، شاید کمتر کسی به مقولاتی چون «جمهوریت» می‌اندیشید. آثار نظری دراین‌باره اندک بود و هنوز ویرانه‌های جنگ تنها واقعیت عامی بود که ارزش فکر کردن داشت. حالا شرایطی پیش آمده است که میلیون‌ها ایرانی درگیر مسئله جمهوریت شده‌اند؛ از ماهیت «جمهوری اسلامی» می‌پرسند و جایگاه و اعتبار خود را در این مدل حکومت می‌سنجند. آیا اراده «جمهور» بر سرنوشت کشور تاثیری دارد؟ آیا نظام مشروعیت خود را از «جمهور» می‌گیرد؟ آیا «جمهور» حقی بر گردن حاکمان دارد یا نه؟ و ...

پاسخ این سوالات را در کتاب «جمهوریت؛ افسون‌زدایی از قدرت» می‌توان یافت، مجموعه مقالاتی که 15 سال قبل «سعید حجاریان» نگارش آن را برای نشریه «عصر ما» آغاز کرد، اما انگار برای این دوران نوشته شده است، برای ایران سال 1388 که روز‌های غریبی را پشت سرمی‌گذارد، روزهای سردرگمی و قلب کردن واقعیت؛ هزار تفسیر بی‌پایه از قانون اساسی مطرح می‌شود و هزار سخن در تضاد با «جمهوریت» تا جایی که «جمهوری اسلامی» به معمایی غامض تبدیل شده است. [کلیک کنید]

۰۱:۲۳ - نظرات(۴)

« صفحه قبلي | صفحه بعدي »

  • امروز: ۴۳۸
  • ديروز: ۵۱۶
  • اين ماه: ۱۰۶۵۸
  • از ابتدا: ۹۳۲۶۷۶

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحي:

Tarrahan