۲ بهمن ماه ۱۳۸۶

مضحکه احساسات
درباره  "صورتي مايل به خون من"
 

علی مسعودی نیا
                                     [کلیک کنید] 

۲۸ مرداد ۱۳۸۹

ادعای واشینگتن پست درباره کودتای 28 مرداد واقعیت ندارد

این هم شوخی جدیدی است که آمریکا عامل اصلی کودتای 28 مرداد نبوده. اما بعضی شوخی‌ها تبعات منفی دارند که باید جلوی آن را گرفت. ماجرا این است که نویسنده واشینگتن پست مقاله‌ای نوشته و در آن ادعا کرده که روحانیون ایران عاملان اصلی کودتا بوده‌اند و نه آمریکا. توجیه امر هم این است که پس از لو رفتن نقشه کودتا در روز 25 مرداد ماه و به دنبال آن متواری شدن محمدرضا شاه، کیم روزولت مامور سازمان سیا در ایران به نوعی آچمز می‌شود و تنها به نظاره اتفاقات روزهای بعد می‌نشیند، اتفاقاتی که این بار توسط روحانیت در ایران و به رهبری آیت‌الله کاشانی منجر به یک کودتای تمام عیار می‌شود.
این‌طور که در خبرها آمده، نویسنده واشینگتن پست این مطالب را بر اساس اسنادی که به تازگی منتشر شده‌، نوشته‌است. اما نکته این‌جاست چند سال قبل یکی از هموطنان این نویسنده بر اساس اسنادی مربوط به همان کودتا که این بار هم توسط دولت آمریکا منتشر شده‌بود، روایتی کاملا متفاوت با روایت نویسنده واشینگتن پست ارائه می‌دهد. نویسنده واشینگتن پست می‌نویسد: «روزولت و دولتش بيش از آن كه بانيان اين سقوط باشند، ناظرانى بودند كه با حيرت به اين تغيير و تحولات چشم دوخته بودند.» [کلیک کنید]
اما استفان کینزر در کتاب "همه مردان شاه" می‌نویسد که اتفاقا تنها کسی که پس از لو رفتن طرح کودتا آچمز نشد، کیم روزولت بود، چرا که هنوز زوایای پنهان ماجرا فاش نشده‌بود و نیروهای وفادار به دکتر مصدق نمی‌دانستند که دولت آمریکا و شخص کیم روزولت پشت کودتا ایستاده‌اند. روزولت نیز از همین غفلت استفاده می‌کند و طرح ناتمام خود را به پایان می‌رساند. کتاب کینزر روشنگر تمام مکاتبات و تماس‌های روزولت در این سه روز سرنوشت‌ساز است و نقشی را که آمریکا به کمک عوامل ایرانی‌اش در این کودتا ایفا کرد، به خوبی عیان می‌کند.
حالا آیت‌الله کاشانی و روحانیون ضدمصدق در این میان چه نقشی داشتند، موضوع دیگری است و من اصلا قصد دفاع از آن جریان را ندارم و نخواهم داشت. اما این‌که عده‌ای سعی کنند با استفاده از فضای منفی که علیه بخشی از روحانیت در این یک ساله به وجود آمده، نقش آمریکا را در این کودتا کمرنگ کنند، پذیرفته نیست و تحریف مسلم تاریخ است. روزولت هیچ وقت ناظر دست و پا بسته ماجرا نبود، بلکه به روایت اسنادی که دولت آمریکا در سال‌ 2000 منتشر کرد، صحنه‌گردان اصلی کودتا بود.

مطالب مرتبط:
۱- گفت‌وگوی من با استفان کینزر که سال 1387 در روزنامه اعتمادملی منتشر شد.
 [کلیک کنید]

۲-  درباره نقش ناچیز آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد! - نوشته تورجان [کلیک کنید]

۲۳:۴۶ - نظرات(۳)

۲۴ مرداد ۱۳۸۹

به زمین فکر می‌کنم...

 
دیروز یکی از شعرهایم در "فرهیختگان" چاپ شد. معمولا اسم این روزنامه را که می‌شنوم یا در کیوسک‌های مطبوعاتی به آن برمی‌خورم، یک جورهایی دمغ می‌شوم. یاد روزهای بعد انتخابات می‌افتم که برای فرار از بی‌کاری و افسردگی گاهی به تحریریه این روزنامه می‌رفتم و چیزکی سرهم می‌کردم تا آخر ماه مبلغی حق‌التحریر گیرم بیاید.
این شعر هم دمغم می‌کند، چون یادگار همان روزهاست. حالا نمی‌دانم شما نسبت به آن چه حسی دارید.

***

 به زمین فکر می‌کنم
و لذت یک لیوان چای      زیر آسمان
شصت سال پیر شده‌ام
تا بفهمم
سنگ، سنگ است
و من کوچک
به اندازه آدم
که هنگام پریدن از جوی به عرض آن فکر می‌کند.

جایی برای رفتن نیست
نشسته‌ام روی تپه‌ای بر فراز شهر
شهر کودکی، جوانی، پیری
کفش‌هایم را درآورده‌ام
و به اکنون فکر می‌کنم
که می‌خواهم زندگی کنم

* از مجموعه شعر "گم‌شده در اتاق" که به زودی توسط نشر پایان چاپ می‌شود.

فایل پی دی اف صفحه شعر روزنامه فرهیختگان به همراه اشعاری از عباس صفاری، بهاره رضایی، علیرضا بهنام، محمدرضا عبدالمکیان، امیر مرزبان و یادداشتی از پوریا سوری [کلیک کنید].

۲۳:۱۸ - نظرات(۳)

۲۲ مرداد ۱۳۸۹

حاشیه‌ها (دوم)

شیوه رندان است سخن گفتن و گریز از عمل کردن. یاد داستان آن ملایی می‌افتم که در مسجد از انفاق می‌گفت، اما وقتی فهمید همسرش قالی خانه را صدقه داده‌، عصبانی شد و گفت که این سخنان را برای مردم گفته‌، نه اهل خانه.  
آقای "رادیکال" که از ضرورت ادامه اعتصاب غذای زندانیان سخن می‌گوید و طلبکارانه از دیگران هم انتظار چنین کاری دارد، هیچ وقت خودش برای چنین کاری پیش‌قدم نمی‌شود. دیگران که هستند. گور پدرشان. اعتصاب کنند و ما هم استفاده‌اش را می‌بریم.
آقای رادیکالی که امروز از عمل‌گرایی می‌نویسد و هر حرکت محتاطانه‌ای را عین خیانت به ملت می‌داند، خودش هفت هشت سال قبل، وقتی که هیچ کسی کاری به کارش نداشت و در صلح و صفا کار مطبوعاتی‌اش را می‌کرد، تصمیم به هجرت گرفت تا امروز در کنج امنی بنشیند و برای همه ما موعظه کند که کندروی جایز نیست و الخ. 
اگر رهبران جنبش سبز تصمیم به لغو برنامه راهپیمایی بگیرند، به شدت از آنها ناامید می‌شود، چون این را وظیفه تک تک ما پایتخت‌نشینان می‌داند که جانمان را فدای آرمان‌هایمان کنیم یا حداقل تجربه‌های جالب کهریزک را از سر بگذرانیم. 
و باز هم صحبتم درباره آقای نیک‌آهنگ کوثر است.
     

۱۶:۴۰ - نظرات(۴)

۲۱ مرداد ۱۳۸۹

حاشیه‌ها (یکم)

در نکوهش ما ایرانیان همین بس که به یاد آوری در سرزمینی زندگی می‌کنی که در آن یک کاریکاتوریست بازاری را به عنوان یک سیاستمدار حرفه‌ای جا زده‌اند؛ کسی که با نوشته‌هایی سطحی‌تر و نازل‌تر از کاریکاتورهایش توانسته برای خودش طرفدارانی دست و پا کند و با گل‌آلودتر کردن آب، ماهی بگیرد.
سخنم درباره آقای نیک‌آهنگ کوثر است.

مرتبط:
حاشیه‌ها (دوم)

۱۵:۵۳ - نظرات(۲)

۲۵ خرداد ۱۳۸۹

نامه 86 نویسنده و روزنامه‌نگار فرهنگی به دادستان تهران درباره جواد ماه‌زاده

به نام خداوند بخشنده مهربان

جناب آقای جعفری دولت‌آبادی
دادستان محترم تهران

با سلام و احترام

به استحضار می‌رساند، آقای جواد ماه‌زاده، منتقد ادبی و نویسنده جوان کشورمان که از 29 مهرماه سال گذشته و در پی حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده است، علی‌رغم صدور حکم قطعی همچنان در زندان به سر می‌برد و برخلاف روال مرسوم که با مرخصی زندانیان پس از برگزاری دادگاه موافقت می‌شود، وی تاکنون از این امکان قانونی محروم مانده است. انتظار ما امضاکنندگان نامه که جمعی از منتقدان و نویسندگان و روزنامه نگاران ادبی کشور هستیم، از جنابعالی و دیگر دست‌اندرکاران قوه قضاییه رعایت حقوق قانونی نامبرده بوده و امیدواریم که ضمن موافقت با مرخصی این نویسنده جوان زمینه آزادی دایمی وی را نیز فراهم کنید.

پیشاپیش از توجه شما سپاسگزاریم.

امضا:
شبنم آذر، شکوفه آذر، زهرا آران، محمد آشور، مریم آموسا، شهره احدیت، نزهت امیرآبادیان، دلارام امین‌زاده، فرزانه ابراهیم‌زاده، محمدهاشم اکبریانی، افشین امیرشاهی، ناتاشا امیری، هوشیار انصاری‌فر، سما بابایی، بهنام باقری، علی بزرگیان، سهیلا بسکی، سهام‌الدین بورقانی، امیر بهاری، شیما بهره‌مند، علیرضا بهنام، فتح‌الله بی‌نیاز، محمد تاجیک، یونس تراکمه، سپیده جدیری، محمدجواد جزینی، حمید جعفری، مهری جعفری، امیرحسن چهلتن، حامد حبیبی، مهین خدیوی، مازیار خسروی، امیرحسین خورشیدفر، خلیل درمنکی، آزاده دواچی، نیما راد، نیلوفر رستمی، مرضیه رسولی، پدرام رضایی‌زاده، کوروش رنجبر، رویا زرین، محمدرضا زمانی، حسین سناپور، پوریا سوری، علی‌اصغر سیدآبادی، علی شروقی، آرش شفاعی، سجاد صاحبان زند، کمال صادقی، میترا صادقی، فرزانه طاهری، احسان عابدی، جواد عاطفه، رضا عامری، سعید عباسپور، سعیده علی‌پور، میثم علی‌پور، علیرضا غلامی، مهدی فاتحی، مانلی فخریان، محسن فرجی، سروش فرهادیان، گیسو فغفوری، مهرداد فلاح، کاوه فولادی‌نسب، سمیرا قرایی، محمود قلی‌پور، آزیتا قهرمان، خجسته کیهان، باربد گلشیری، لیلی گله‌داران، کامران محمدی، عباس مخبر، آرزو مرادی، علی مسعودی‌نیا، الهام ملک‌پور، مریم منصوری، مزدک موسوی، سپینود ناجیان، سولماز نراقی، مینو نصرت، یاسر نوروزی، محمد ولی‌زاده، پیمان هوشمندزاده، مهدی یزدانی‌خرم، مجید یوسفی.

ادامه امضاها:
۸۷- الهه خسروی، ۸۸- رویا صدر، ۸۹- بیژن مومیوند، ۹۰- مریم مهتدی.

۱۹:۳۹ - نظرات(۶)

۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۹

کتاب‌هایی که من انتخاب کردم

دوست داشتم با نوشته‌ای مستدل به فراخوان خوابگرد پاسخ گفته باشم، اما نتوانستم. این روزها دل و دماغی برای نوشتن ندارم و هر بار به این فکر می‌کنم که ساعتی را صرف آن کنم، دچار دلشوره می‌شوم.
لابد باید پاسخی برای منتقدان طرح در آستین داشته‌باشم و شرح دهم که چرا وارد این بازی شده‌ام، اما فضای ذهنی‌ام هیچ ربطی به ماجرا ندارد. همه حرف‌ها هم گفته شده، موافق و مخالف، و حرف دیگری نمانده‌است. فقط کوتاه می‌گویم که نقد آقای مهدی جامی را پسندیدم [اینجا]. من هم تصور می‌کنم اگر گروهی تشکیل شود و ذیل نام آن چنین برنامه‌‍‌ای را اجرا کرد، معقول‌تر است.
در هر صورت کتاب‌هایی که من انتخاب می‌کنم، به شرح زیر هستند. روی واژه «انتخاب» تاکید می‌کنم، چون کتاب محبوب برای من کتابی‌ست که با آن زندگی می‌کنم و این کتاب‌ها، به‌خصوص مجموعه‌های داستان، از نگاه من صرفا خوب هستند.
 
مجموعه داستان
اول،
«دیوانه در مهتاب» نوشته حمیدرضا نجفی
دوم، «برف و سمفونی ابری» نوشته پیمان اسماعیلی
 
رمان
اول و آخر؛
من رمان «خنده‌ را از من بگیر» نوشته جواد ماه‌زاده را انتخاب می‌کنم، باز نه به این دلیل که اثر محبوب من است، بلکه بیشتر به خاطر نویسنده‌اش که محبوب‌ترین نویسنده این روزهای من است.
 

 

۲۰:۲۶ - نظرات(۱)

۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۹

گفت‌وگو با مراد فرهادپور درباره هنر و ادبیات ایران*

در تجربه کم آورده‌ایم

احسان عابدی: وقتی با مراد فرهادپور صحبت می‌کنید باید آماده شنیدن نقدهای تند و تیزش باشید؛ اینجا بحث ما درباره هنر و ادبیات است. پس نقد فرهادپور نویسندگان و هنرمندان ما را نشانه می‌رود. پروایی هم ندارد از بردن نام آدم‌ها، حتی اگر این نام محمود دولت‌آبادی باشد و یا عباس کیارستمی. دو سال قبل کتاب «پاریس – تهران» را در نقد و نفی سینمای کیارستمی منتشر کرد و حالا در این مصاحبه به صراحت از شکست کل جریان داستان‌نویسی ایران سخن می‌گوید.
ماجرای این گفت‌وگو با خواندن مجموعه دو جلدی «پاره‌های فکر» آغاز شد. «پاره‌های فکر» مقاله‌های فرهادپور در بیست سال اخیر را دربرمی‌گیرد که توسط انتشارت طرح نو چاپ شده‌است. کتاب اول به مقاله‌هایی درباره سیاست و فلسفه اختصاص دارد و کتاب دوم به هنر و ادبیات. برای من که بیشتر به ادبیات و هنر گرایش دارم، همین کتاب دوم کافی بود که با فرهادپور قرار مصاحبه بگذارم، اما فرهادپور ظاهرا خودش را برای گفت‌وگو درباره سیاست و فلسفه آماده کرده بود. هر چه بود گفت‌وگوی ما با نقد وضعیت دانشگاه در ایران آغاز شد، همان‌گونه که نویسنده «پاره‌های فکر» به بهانه مقدمه‌نویسی بر کتاب خود گوشه و کنایه‌های فراوانی به دانشگاه ایرانی زده بود. پایان گفت‌وگو نیز برخلاف آنچه در این متن آمده، درباره صادق هدایت نبود. وقتی ضبط صوت را خاموش کردم، او گوشه‌ای دیگر از جامعه ایرانی را نقد کرد. نفهمیدم چگونه بحث به معماری و ساختار شهر تهران رسید که فرهادپور با عصبانیت گفت، «هر روز که چشم باز می‌کنیم، می‌بینیم یک جا را خراب کرده‌اند و دارند چیز دیگری می‌سازند. در یک کوچه کوچه هشت متری یک برج بیست طبقه می‌سازند. چنین چیزی در هیچ جای جهان وجود ندارد. شهر از هویت خالی شده و آن وقت می‌گویند که ما سنتی‌ترین مردم جهانیم؛ اتفاقا ما به شدت ضدسنت‌ هستیم. اصلا این اوج نیهیلیسم است.»
و من حرف‌های فرهادپور را به خاطر سپردم برای مقدمه این گفت‌وگو. 

اگر موافق باشید گفت و گو را با بحث درباره فرم کتاب شروع کنیم. در مقدمه کتاب از یک‌سری عوامل نام برده‌اید که فرم مجموعه مقاله را برای شما اجتناب‌ناپذیر کرد. یکی از آنها به گفته شما «فقدان دانشگاه» بود و نوشته بودید که آثار نظری می‌باید از دل دانشگاه بیرون بیاید. فقدان دانشگاه به چه معناست؟ و آیا اگر چنین نبود کتاب شما فرم دیگری پیدا می‌کرد؟
من در مقدمه کتاب به طور ضمنی به این مسئله اشاره کرده‌ام که نسبت به نوشتن کتاب خلاق نظری در ایران به شدت بدگمانم، برای این که اصلا زمینه‌هایش موجود نیست، به‌ویژه از نظر سنت‌های فلسفی. ما سنت فلسفی در ایران نداریم، به این معنا که بحث‌هایی درون آن سنت صورت بگیرد و حاصل این بحث‌ها به صورت یک کتاب منتشر شود.  [کلیک کنید]

۱۵:۰۷ - نظرات(۶)

۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۹

گم‌شده در اتاق

اولین کتاب شعرم را به دست ناشر سپردم و حالا در اداره کتاب وزارت ارشاد است. اسم کتاب را «گم‌شده در اتاق» گذاشته‌ام که سطری از یک شعر کتاب  است.
کتاب 42 شعر مرا دربرمی‌گیرد که قدیمی‌ترین آن را در سال 1376 سروده‌ام و همان زمان در یکی از نشریات ادبی - گمان کنم ماهنامه معیار- منتشر شد.
ناشر آن هم «پایان» است.
این اطلاعاتی کلی درباره کتابم بود و حالا دوست دارم از نگرانی‌هایم درباره آن بنویسم.
قبل از این‌که کتاب را به ناشر بسپرم، تردید زیادی داشتم. می‌خواستم اولین کتابی که از من منتشر می‌شود، مجموعه داستان‌هایم باشد، چون تجربه این چند سال کار مطبوعاتی و رفت و آمد در محافل ادبی به من ثابت کرده که متاسفانه کتاب‌های شعر را در ایران چندان جدی نمی‌گیرند. دلایلش زیاد است که من وارد آن نمی‌شوم، اما این واقعیت را از من بپذیرید که اغلب بهترین کتاب‌های شعر هم اینجا مهجور می‌مانند، مگر آن‌که شاعر سابقه عجیب و غریبی داشته باشد. در هر صورت، مجموعه داستان‌هایم هنوز آماده نشده؛ دو سه داستان را باید ویرایش کنم که فکر کنم تا تابستان فرصت این کار را نداشته باشم. همین شد که دل به دریا زدم و کتاب را به ناشر سپردم و او هم با بزرگواری پذیرفت که کتاب را منتشر کند. 
نگرانی دوم من اما ارشاد است. کتاب من مورد خاصی برای ممیزی ندارد، اما آن‌قدر خبرهای عجیب از اداره کتاب بیرون می‌آید که هر نویسنده و شاعری به خود و کتابش مشکوک می‌شود. امیدوارم این کتاب از خوان ارشاد به سلامت بگذرد.
این خبری که امروز ایسنا درباره این کتاب منتشر کرده است [کلیک کنید].

۱۶:۴۴ - نظرات(۶)

۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۹

فرد هالیدی درگذشت

الان خواندم که پرفسور فرد هالیدی درگذشت، استاد روابط بین‌الملل و متخصص امور خاورمیانه که چند کتاب بسیار خوب هم درباره ایران نوشته‌است.
بعد از انتخابات سال قبل خواستم با او برای روزنامه فرهیختگان مصاحبه کنم که قبول کرد. سوالاتم را برایش فرستادم اما ظاهرا خوشش نیامد و عذر خواست. دلیلش برای من کاملا روشن بود. نمی‌توانستم مسائل را خیلی سرراست مطرح کنم و به خاطر فرار از سانسور آن قدر سوالاتم را پیچانده بودم که طفلک احتمالا گیج شده بود. به هر حال فرصتی بود که از دست دادم.
به مکاتباتم با پرفسور هالیدی رجوع می‌کنم. نامه جالبی برایم نوشته بود با این مضمون:

«ایران سرزمینی است که آن را در قلبم نگه داشته‌ام، از ۱۹ سالگی، سال 1965 که برای اولین بار به آنجا سفر کردم. می‌دانم که ترجمه برخی از مقالاتم در روزنامه‌های ایران منتشر شده‌است، اما متاسفانه پنج کتاب من که پس از انقلاب به زبان فارسی ترجمه شده، 15 سال است اجازه چاپ در ایران ندارند و البته از سال 2000 به این طرف هم دیگر به من ویزا نداده‌اند.»

چند وقت قبل یک مصاحبه از او ترجمه کردم که می‌توانید اینجا بخوانید [کلیک کنید].
سپیده هم برای وبسایت بنیاد باران مصاحبه دیگری از او ترجمه کرده بود که خواندنش خالی از لطف نیست [باز هم کلیک کنید].
این هم خبر درگذشت او به همراه شرح مختصری از زندگی و کتاب‌هایش [اینجا].
و در نهایت، گزارش وبسایت اوپن دموکراسی درباره مرگ هالیدی به همراه کامنت‌هایی خواندنی از شاگردان و دوستان او [کلیک کنید]. 

۲۳:۱۱ - نظرات(۰)

۳۱ فروردين ۱۳۸۹

در حاشیه توقیف «بهار» و معرفی یک کتاب

یادداشت کوتاهی که در معرفی کتاب «گفت‌وگوهای مطبوعاتی مارکس، انگلس و لنین» نوشتم، آخرین مطلبی بود که از من در روزنامه بهار منتشر شد؛ روز پنج‌شنبه 26 فروردین در صفحه کتاب. یک روز قبل از توقیف روزنامه هم با آقای مراد فرهادپور به بهانه انتشار مجموعه دو جلدی مقالاتش با عنوان «پاره‌های فکر» گفت‌وگویی انجام دادم که این یکی مهلت انتشار پیدا نکرد.
خب، ما تازه افتاده بودیم روی دور. در کل هر وقت روزنامه‌ای متولد می‌شود، مدتی طول می‌کشد تا اعضای تحریریه خودشان را پیدا کنند. طبیعی هم هست؛ باید کار را از صفر شروع کرد. گرچه به نظرم در همین دو سه ماه هم بد کار نکردیم، به‌خصوص در شرایط عجیب و غریب امروز که هیچ کس نیرو و انگیزه کار مطبوعاتی ندارد.
گروه ما، فرهنگ و هنر، بنا را بر این گذاشته بود که در کنار پیشکسوتان فرهنگ و هنر به نسل‌های جوان‌تر هم میدان دهد که چنین هم شد.
از بچه‌های گروهمان تشکر می‌کنم برای روزهای خوبی که کنار یکدیگر گذراندیم؛ علی اصغر سیدآبادی (دبیر گروه)، فرزانه ابراهیم‌زاده، رضا آشفته، پرویز براتی، سعیده خدابخش و دیگر دوستانی که مرتب برای گرفتن مطلب مزاحمشان می‌شدم؛ علی بزرگیان، علیرضا امیرحاجبی، مریم منصوری، مانلی فخریان، حسین جاوید و... ببخشید اگر اسمی از قلم افتاد.
این آخرین جمله را هم برای کسانی می‌نویسم که دیروز خیلی حالشان گرفته شد، مثل خودم؛ قرار بود صبور و مقاوم باشیم.  

مارکس، انگلس و لنین بدون روتوش

گفت‌وگوهاي مطبوعاتي ماركس، انگلس و لنين
گردآوري و ترجمه: منصور بيطرف
ناشر: پايان
چاپ اول: 1389
قيمت: 2000 تومان

براي ما كه يك قرن و نیم پس از «ماركس» زندگي مي‌كنيم، خواندن يك مصاحبه مطبوعاتي از او كمي غريب است. ماركس را با كتاب‌هايش مي‌شناسيم كه با وسواس يك انديشمند و نظريه‌پرداز اجتماعي نوشته شده است؛ كتاب «سرمايه» او حتي پس از انتشار هم بازنويسي مي‌شود كه اين نشان از تامل ماركس روي تك تك واژه‌ها و دقت او در به‌كارگيري آنها دارد. اما متن يك مصاحبه فاقد چنين ظريف‌كاري‌هايي است و كلمه‌ها بي‌پرواتر خرج مي‌شوند، مثل گفتار روزانه.  از اين نظر مصاحبه‌هاي ماركس چهره بدون روتوشي از او ارائه مي‌دهد؛ عضوی از شوراي رهبري «جامعه بين‌الملل» (يا انجمن كارگران بين‌الملل) و يك سياستمدار سوسياليست تا انديشمندي كه الهام‌بخش بزرگ‌ترين جنبش‌هاي اجتماعي قرن بيست بود. [کلیک کنید]

۱۹:۵۷ - نظرات(۲)

۲۶ فروردين ۱۳۸۹


توضیح:
خلاصه شده این متن چند روز قبل در روزنامه بهار منتشر شد. اما از آنجا که به نظرم گفت‌وگوی بسیار جالب توجهی است و همه بخش‌های آن ارزش خواندن دارد، متن کامل آن را در این وبسایت منتشر می‌کنیم. از دوست عزیزم آرش عزیزی که زحمت ترجمه آن را کشیده است، تشکر می‌کنم. 

 

تاریخ قرن بیست در گفت‌وگو با اریک هابزبام

جهان می‌جوشد


ترجمه: آرش عزیزی

مطلبی که پیش‌رو دارید آخرین مصاحبه‌ با یکی از بزرگترین تاریخدانان قرن بیستم٬ اریک هابزبام٬‌ در مورد دهه‌ی اول قرن بیست و یکم است. این تاریخدان و نویسنده مارکسیست بریتانیایی در ایران بیشتر بخاطر کتاب «عصر نهایت‌ها» (ترجمه حسن مرتضوی٬‌ نشر آگه) مشهور است که از خواندنی‌ترین تاریخ‌هایی است که بر قرن بیستم نوشته شده. درک هابزبام از تاریخ اروپا و البته تاریخ بریتانیا تاثیرات بسیاری بر تاریخدانان هم‌عصر خودش گذاشت.
او سال‌ها عضو حزب کمونیست بریتانیای کبیر و «گروه تاریخدانان حزب کمونیست» بود و گرچه همچنان چپ‌گرا است اما در چند دهه اخیر از سیاست‌های مارکسیستی فاصله گرفته است.
هابزبامِ‌ ۹۲ ساله که همچنان رئیس کالج بیرکبک در دانشگاه لندن است٬ بررسی رویدادهای جهان را در این مصاحبه از همان‌جایی شروع می‌کند که در «عصر نهایت‌ها» رها کرده بود:‌ یعنی سال ۱۹۹۱ و فروپاشی شوروی. [کلیک کنید]

۱۵:۰۹ - نظرات(۱)

۰۷ فروردين ۱۳۸۹

تیپ خردورزی شادمان ایرانی *
بررسی موردی ابن سینا

مقصود فراستخواه

تا حدودی می توان گفت ابن سینا از بارزترین نمونه های معرّف خرَد ایرانی و مسلمانی است. با این حساب، اگر بخواهیم در باب نوعِ خردورزیِ ایرانی در دوره پس از ورود اسلام ، به روش «موردکاوی» بررسی علمی بکنیم، می توانیم ابن سینا را به مثابۀ یک مورد مثال ِ مناسب برای تحقیق خود انتخاب بکنیم. در اینجا نویسنده همین کار را کرده است. ابن سینا تا حد زیادی تیپِ خردورزی ما را (دست کم، یکی از تیپ های بسیار غالب و شایع آن را) نمایندگی می کند و نشان می دهد.
 ابن سینا متعلّق به دورۀ ماقبل انحطاط ماست. در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم که او زیسته و اندیشیده است و آثاری آفریده است، نه هنوز تأثیرات مخرّب دولت های غزنوی و سلجوقی تا عمق پیکرۀ فرهنگی ما نفوذ کرده بود و نه مغول حمله کرده بود و نه دیگر رویدادهای ویرانگر اتفاق افتاده بود. ابن سینا به دورۀ پر رونق فرهنگ و تمدّن ایران بعد از اسلام و دورۀ پویش های خردورزی ما در این دوران تعلق دارد که در آن هنوز خاطرۀ زکریای رازی و فارابی،  تر و تازه است، عطش دانستن هنوز فروکش نکرده است، دانشورانی مانند ابورریحان بیرونی همعصر اوست که در سن 77 سالگی  و بر بستر بیماری مرگ، از عیادت‌کننده پاسخ یک سؤال علمی را جویا می‌شود و چون تعجب می‌کنند می‌گوید این مسأله را بدانم و بمیرم بهتر است از اینکه ندانم و بمیرم. خیام نسل بلافاصله بعد از ابن سیناست.
بنابراین شاید بشود گفت ابن سینا نه تنها تیپ غالبِ عقل فلسفی ما، بلکه نمونۀ بارز جنب و جوش عقلی ایرانی هم هست. پس می توان  خرد ورزی ایرانی را در او به محک زد. فرض ما این است که عقل فلسفی ما متفاوت با عقل فلسفی غربی  است. عقل ما ، آن گاه نیز که عقلی فلسفی است، باز هم از  ذوق و حال برکنار نیست. عقل فلسفی ما در پرسش افکنی و نقّادی،  زیادی سخت گیر نیست، یکسره در کنجکاوی و بحث و استدلال ورزی غوطه نمی خورد، تصرّفات و ماجراجویی های بی محابای ذهنی و فلسفی خود را تا درون شالوده ها پی جویی نمی کند و به امواج سهمگینِ نا سازه ها و پوچی هایی نمی زند که  در عمق هستیِ  کائنات و ساختار معرفت  آدمی لانه دارند. عقل فلسفی ما ، تا یک جاهایی ماجراجویی و کنجکاوی  می کند ولی جایی کوتاه می آید، میان بر می زند و به تصریح یا به تلویح ،  به طور  آشکار (در حکمای اشراقی و متألهه ) یا به طور  ضمنی( در فیلسوفان مشایی و مورد مثال ابن سینا) راههای دیگری به سوی معانی مطبوع در پیش می گیرد. [کلیک کنید] 

۱۵:۲۵ - نظرات(۳)

۲۷ اسفند ۱۳۸۸

چند پیشنهاد ادبی برای نوروز*

بسیار شعر و داستان باید خواند...

آیا می‌توان با اطمینان از رکود یا رونق بازار کتاب‌ در یک مقطع زمانی خاص سخن گفت؟ وقتی که آمار به حاشیه می‌رود، ملاک ما برای ارزیابی چیست؟ سخن مسولان نهادهای رسمی؟ ادعای نویسندگان؟ یا دخل کتابفروشان؟ به کدام یک می‌توان استناد کرد؟ شاید بهترین سنجه در این موقعیت ویترین کتابفروشی‌ها باشد که روزهایی طولانی را بدون تغییر و تحول چندانی پشت سر گذاشتند و گذر هفته‌ها و ماه‌ها کمترین تاثیری بر آنان نداشت؛ ماه آذر 1388 همان کتابی پشت ویترین بود که تیر ماه هم بود. شاید این فصل زمستان بود که بازار کتاب‌های ادبی تکانی خورد. در این فصل برخی از کتاب‌هایی که چندین ماه بود در انتظار مجوز انتشار به سرمی‌بردند سرانجام به بازار آمدند تا اکنون بتوانیم چند کتاب را برای تعطیلات نوروزی پیشنهاد دهیم؛ واگرنه، باور کنید که دست ما خیلی بسته بود.
«نون نوشتن» یکی از این کتاب‌هاست؛ مجموعه یادداشت‌های روزانه محمود دولت‌آبادی که هم نظراتش درباره مسائل کلان فرهنگی و اجتماعی را دربرمی‌گیرد و هم حال و هوا و دغدغه‌های فردی‌اش. با خواندن این کتاب می‌توانید او را بشناسید؛ نویسنده شب‌های طولانی ما و قهرمانان «کلیدر» این بار از دل خود نوشته، پنهان‌ترین جا که کمتر کسی تا به حال راه به آن داشته است.
کتاب دیگر می‌تواند «پایان جهان» باشد؛ مجموعه شعری از پابلو نرودا شیلیایی، اما این مجموعه زمانی برای ما جالب‌تر می‌شود که نام فرهاد غبرایی هم به عنوان مترجم آن بیاید. گرچه زنده یاد فرهاد غبرایی بیشتر مترجم آثار داستانی بود تا شعر، اما شیدایی‌اش نسبت به ادبیات پررنگ‌تر از این تقسیم‌بندی‌ها بود و درباره نرودا و اشعار او چه می‌توان گفت؟ به احترامش سکوت می‌کنیم که واژه‌ها گویای عظمت آثار شاعر نیستند.
از میان آثار کلاسیک ادبیات جهان - نه به معنای فرم و مضمون- رمان «قصر» کافکا را پیشنهاد می‌دهیم که چند ماه قبل ترجمه جدیدی از آن به بازار آمد. این ترجمه برای علی‌اصغر حداد است که با پس‌گفتارهای ماکس‌برود همراه شده است؛ اما قبل از مطالعه رمان «قصر» این را داشته باشید که وقتی کافکا می‌خوانید حتما نیازمند تفسیر هستید و شاید بهترین تفسیر فارسی درباره آثار او را سیاوش جمادی نوشته باشد؛ کتابی با نام «سیری در جهان کافکا» که سال‌ها قبل به عنوان کتاب سال هم انتخاب شد.
اگر اهل رمان ایرانی هستید شاید «آفتاب‌پرست نازنین» محمدرضا کاتب نیازتان را پاسخ دهد، اما قطعا تجربه نامتعارفی خواهید داشت. اصلا یکی از دلایل جذابیت آثار کاتب همین تجربه‌های نامتعارف است. او از آدم‌ها و موضوعاتی می‌نویسد که کمتر نویسنده‌ای به سراغ آنها می‌رود، به‌خصوص نویسندگان ایرانی که اغلب شخصیت‌های آثارشان روشنفکر هستند. برای نمونه کافی است رمان «هیس» کاتب را به یاد بیاورید و شخصیت اصلی آن را که ضد زن است و آدم‌کش.
تا از وادی رمان ایرانی دور نشده‌ایم یکی دو پیشنهاد دیگر هم از ما داشته باشید: «خنده را از من بگیر» و «کتاب بی‌نام اعترافات».
رمان «خنده را از من بگیر» نوشته جواد ماه‌زاده، اثری است برآمده از تجربه‌های ایرانی در جنگ 8 ساله. این‌بار مواجهه یک نوجوان با پیامدهای جنگ دستمایه کار نویسنده شده است و نه از دلیری‌های قهرمانان خبری است و نه خباثت دشمنان. اینجا ابعاد دیگر زندگی مورد توجه قرار گرفته است.
«کتاب بی‌نام اعترافات» را هم داوود غفارزادگان نوشته است. شاید در توضیح این رمان بشود گفت، طنزی است درباره نوشتن، اما مطمئنا ماجرا به همین طنز ختم نمی‌شود. طنز فقط یک بعد ماجراهایی است که قهرمانان دست به قلم این رمان تجربه می‌کنند.
پیشنهادهای دیگر ما از میان برگزیدگان جوایز ادبی امسال است. سال 88 برای متولیان برگزاری جوایز ادبی غیردولتی سال دشواری بود. در این سال اتهامات زیادی به آنها وارد شد، هم درباره اهدافی که جستجو می‌کنند و هم بودجه‌ای که در اختیار دارند. گفتند که بودجه این جوایز از کنگره نمایندگان آمریکا تامین می‌شود و... پاسخ این حرف را برخی از داوران و دبیران این جوایز دادند با این مضمون که کل بودجه‌ سالیانه هر جایزه ادبی غیردولتی از یکی دو میلیون تومان تجاوز نمی‌کند که آن هم منابعش مشخص است. آنها حامیان مالی خود را نیز اعلام کردند که در میان آنان نام چند پزشک، معلم، نویسنده، شاعر و ناشر به چشم می‌خورد. مجموعه چنین مسائلی این ظن را تقویت می‌کرد که امسال وقفه‌ای در کار جوایز ادبی به وجود بیاید، اما برعکس، اگر در سال‌های قبل دبیرخانه‌های برخی جوایز از معرفی آثار برگزیده امتناع می‌کردند، امسال همه آنها برگزیدگان خود را اعلام کردند.
یکی از کتاب‌های برگزیده این جوایز مجموعه داستان «برف و سمفونی ابری» نوشته پیمان اسماعیلی بود که آن را برای خواندن در روزهای نوروزی پیشنهاد می‌دهیم. این کتاب از سوی چهار جایزه غیردولتی -روزی روزگاری، منتقدان مطبوعات، مهرگان و بنیاد گلشیری- به عنوان کتاب سال شناخته شد تا رکورد جوایز ادبی را بشکند. قاعده‌ای که درباره داستان‌‌های این مجموعه وجود دارد این است که داستان‌ها، همگی در فضاهای خارج از شهر می‌گذرد، فضاهایی که اغلب برای خوانندگان ادبیات نامانوس است و در پیوند با اتفاقات غریب، احساساتی چون وهم را به خواننده انتقال می‌دهد.
کتاب دیگر برگزیده جایزه شعر زنان (خورشید) است؛ مجموعه شعر «با خودم حرف می‌زنم» اثر روجا چمنکار. در نگاه نخست شاید مجموعه ای عاشقانه به نظر برسد که هست، اما مضامین دیگری نیز مورد توجه شاعر قرار گرفته مثل سرزمین پدری و بازگشت به خویشتن خویش.
و در نهایت، آخرین پیشنهاد ما کتاب «خرده‌ریز خاطره‌ها و شعرهای خاورمیانه»، برگزیده جایزه شعر خبرنگاران است. این کتاب مجموعه‌ای است از شعرهای حافظ موسوی در دو دفتر. شاید این شعرها تا حدودی تقدیرگرا به نظر برسند، به‌خصوص شعرهای دفتر دوم یا شعرهای خاورمیانه. هر چه باشد حاصل زیستن در منطقه‌ای است به نام خاورمیانه با هرج و مرج و جنگ‌هایش، کشتار آدم‌ها و بی‌خانمانی هزاران هزار انسان بی‌گناه که در این اشعار بازتاب پیدا می‌کند. آیا راه گریزی نیست؟

* این متن امروز در روزنامه بهار منتشر شد. 

۲۰:۴۷ - نظرات(۰)

۱۵ اسفند ۱۳۸۸

تحليل رمان «جاده»

«آخرازماني در همين نزديكي» عنوان تحليلي است كه بر رمان «جاده» نوشته كورمك مك‌كارتي نوشته‌ام. عنوان را از كتاب دكتر احمد صدري وام گرفته‌ام كه بي‌ارتباط با موضوع رمان نيست.
اين متن در روزنامه بهار منتشر شده‌است [PDF].

***


آخرالزمانی در همین نزدیکی

 


جاده
نویسنده: کورمک مک‌کارتی
ترجمه: حسین نوش‌آذر
ناشر: مروارید
چاپ اول: 1388
قیمت: 4400 تومان

این جهان قرن‌هاست که منتظر رخدادی عجیب و فاجعه‌آمیز است، رخدادی نظیر سیل و زلزله یا جنگ که اکثریت قریب به اتفاق جهانیان را نابود کند تا از خاکسترهای به جا مانده از آن، تمدن و نظم جدیدی سربرآورد، اما خوشبختانه هیچ بلایی تاکنون چنین ابعاد گسترده‌ای نداشته است.
در هر عصری و در هر تمدنی پیشگویانی بوده‌اند که از نابودی نظم جهانی در سال معینی سخن رانده‌اند؛ یواخیم، راهب بزرگ مسیحی، رویدادی خونین را برای بشریت در قرن سیزدهم میلادی پیش‌بینی می‌کند که تنها گروهی اندک از مومنان نجات می‌یابند و بازماندگان «صرف‌نظر از دین قبلی خود، در یک زندگی پارسامنشانه مسیحی و فقر ارادی وحدت خواهند یافت.» (گیدنز، 1385، صفحه 514)
شش قرن پس از یواخیم، موعظه‌گران در دشت‌های آمریکای شمالی سرخ‌پوست‌ها را به بلایایی آسمانی چون طوفان، زمین‌لرزه، گرباد و سیل بشارت می‌دهند که تمام مهاجمان سفیدپوست را نابود خواهد کرد. «[تنها] سرخپوستان زنده خواهند ماند تا دوباره دشت‌های پوشیده از گله‌های گاومیش و حیوانات شکاری دیگر را ببینند.» (همان، صفحه 515)  و از موارد متاخرتر هم می‌توان «سون میونگ مون» کره‌ای، رهبر یکی از فرقه‌های مسیحی در آمریکا را نام برد که پیش‌بینی کرده بود جهان در سال 1967 به پایان می‌رسد و از این طریق پیروان پرشماری برای خود دست و پا کرده بود. (همان، صفحه 521) [کلیک کنید]

۱۷:۲۰ - نظرات(۸)

۰۷ اسفند ۱۳۸۸

17 سال با نگاه نو

دو سه هفته قبل کتاب مصاحبه‌های آقای علی میرزایی، مدیر مسئول محترم نشریه نگاه نو به دستم رسید. برخی از این مصاحبه‌ها را قبلا خوانده بودم و به همین خاطر ذهنیتی نسبت به کتاب داشتم. همان روز یادداشت کوتاهی درباره کتاب نوشتم که 15 بهمن ماه در روزنامه بهار منتشر شد. و این هم یادداشت مورد اشاره.

 ***

فرهنگ، مردم‌سالاري، توسعه
مجموعه مصاحبه‌ها
علي ميرازيي
ناشر: نگاره آفتاب
چاپ: زمستان 1388
قيمت: 10000 تومان

مي‌گويند دستاورد هر روزنامه‌نگار از پي هر متني كه مي‌نويسد تنها يك روز دوام مي‌آورد، روزي كه متن منتشر مي‌شود تا فردا كه شماره جديد روزنامه به كيوسك مطبوعات مي‌آيد. با اين نگاه نويسندگان هفته‌نامه‌ها يا ماهنامه‌ها وضعيت بهتري دارند از آن رو كه آثارشان دست كم يك هفته يا يك ماه تا چاپ شماره بعدي نشريه در بازار روز مطبوعات دوام مي‌اورد. و اين واقعيت تلخي است كه آثار يك روزنامه‌نگار محكوم به فناست، برخلاف يك داستان‌، رمان، مجموعه شعر يا يك تحقيق كه بسته به كيفيتشان سال‌ها و سال‌ها مي‌توان درباره آنها بحث كرد. براي اين مسئله روزنامه‌نگاران راهي پيدا كرده‌اند و آن انتشار مجموعه مصاحبه‌ها يا مقالاتشان در قالب يك كتاب است؛ اتفاقي كه در اين سال‌ها به‌خصوص رواج پيدا كرده اما اكثر آنها نيز توفيق چنداني نداشته‌اند و به ندرت به چاپ‌هاي دوم و بالاتر رسيده‌اند. شايد يك دليل آن پراكندگي موضوعي مطالب باشد، به نحوي كه به مسائل آنچنان كه بايد و شايد پرداخته نمي‌شود و همه چيز در سطح مي‌ماند. اصلا مگر مي‌توان در يك متن دو هزار كلمه‌اي ابعاد مختلف يك موضوع گسترده‌ سياسي، اجتماعي يا فرهنگي را بررسي كرد؟ بگذريم. مقدمه ما طولاني‌تر از متن شد. قصد داشتيم از كتاب «فرهنگ، مردم‌سالاري، توسعه» بنويسيم؛ مجموعه مصاحبه‌هايي كه آقاي علي ميرزايي در بازه زماني 17 ساله (1371- 1388) انجام داده و همگي آنها هم در نشريه «نگاه نو» منتشر شده است. روي جلد كتاب چندين و چند اسم آمده كه برخي از آنها اسباب رونق هر كتاب يا نشريه‌اي هستند، مثل احمدرضا احمدي، عزت‌الله فولادوند، مهدي سحابي، كريم امامي و... اما تنها اين همنشيني نام‌ها نيست كه شوق خواندن كتاب را در خواننده به وجود مي‌آورد. كتاب موضوع محور هم است. برخلاف بسياري از مجموعه مصاحبه‌هاي روزنامه‌نگاران، اين يكي هر فصلش يك ساز نمي‌زند؛ هر گفت‌وگويي در خدمت هدف واحدي است و از مجموعه گفت‌وگوها مي‌توان به يك تصوير مشخص رسيد. مفاهيمي چون «فرهنگ»، «مردم‌سالاري» و «توسعه» گرچه به ظاهر هر كدام هويتي مستقل دارند، اما عميقا به يكديگر وابسته هستند و در تحليل‌هاي جامع و همه‌جانبه‌نگر هيچ‌گاه نمي‌توان بر يكي از آنها چشم بست. در بسياري از گفت‌وگوهاي اين كتاب نيز آنجا كه بحث توسعه به ميان آمده بلافاصله از مردم‌سالاري سخن گفته شده و يا وقتي كه گفت‌وگو به مقوله فرهنگ رسيده، ناگزير مصاحبه‌شونده و مصاحبه كننده پاي مردم‌سالاري را به قضيه باز كرده‌اند. اگر خواننده نشريه نگاه نو باشيد، حتما اين مصاحبه‌ها و اين ميزگردها را خوانده‌ايد، اما كمتر پيش مي‌ايد رادمردي پيدا شود و در طول 17 سال هر چه را كه در يك نشريه خاص آمده است، بخواند، حتي اگر آن نشريه «نگاه نو» باشد كه خوانندگان ثابتش را پيدا كرده است. پس باز هم بخش‌هايي از كتاب «فرهنگ، مردم‌سالاري، توسعه» دست اول و نخوانده مي‌ماند، حتي براي شما خواننده عزيز «نگاه نو».        

۲۰:۴۶ - نظرات(۰)

« صفحه قبلي | صفحه بعدي »

  • امروز: ۱۰
  • ديروز: ۶۵۷
  • اين ماه: ۷۹۸۱
  • از ابتدا: ۹۲۹۹۹۹

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحي:

Tarrahan