گفتوگو با کامبیز نوروزی*
فضائل نظری، رذائل عملی
« ... اما صدق، بزرگان ما می فرمایند که این خُلق ارذل خصایل است. چه ماده خصومت و زیان دیدگی صدق است. هر کس نهج صدق ورزد پیش هیچ کس عزتی نیابد. مرد باید که تا تواند پیش مخدومان و دوستان خوش آمد و دروغ و سخن برپا گوید... هر چه بر مزاج مردم راست آید آن در تلفظ آرد... » (عبید زاکانی، رساله اخلاق الاشراف)
زمانی که عبید رساله «اخلاق الاشراف» را می نوشت، شاید گمان نمی کرد که چندین قرن بعد نیز در بر همان پاشنه بچرخد. عبید این رساله را در نقد جامعه روزگار خود نوشت، اما شگفتا که این نقد در جامعه امروز ما نیز کاربرد دارد. از صدق دم می زنیم، اما در گفتار روزمره خود آن را نقض می کنیم و همین طور است فضائلی چون وفا، عدالت و... شواهد زیادی دال بر بی ارزش شدن فضائل انسانی در جامعه ما وجود دارد که کامبیز نوروزی برخی از آنها را برمی شمرد. نوروزی، حقوقدان است و روزنامه نگار. تجربه سال ها دموکراسی خواهی و افت و خیز جنبش های اصلاح طلب او را به باورهای تازه ای درباره جامعه ایرانی و نظام حقوقی کشورمان رسانده است. معتقد است که از دوران مشروطه تاکنون این دو هیچ گاه با یکدیگر تناسب نداشته اند و همین دوگانگی است که خصلت هایی چون پنهان کاری، دروغ و... را در جامعه رواج می دهد. نوروزی همچنین در توصیف وضعیت امروز جامعه ما اصطلاح «فضیلت کشی» را به کار می برد که گویای فاجعه ای است در اطراف ما و می گوید: « سال های طولانی، شاید یک قرن است که دغدغه حاکمیت قانون، یک دغدغه همگانی است، فکر می کنم وقت آن رسیده که دغدغه فضایل اخلاقی را هم به آن اضافه کنیم. » گفت و گو با او را می خوانید.
***
قبل از انجام این گفتوگو پیشنهاد دادید که رساله «اخلاق الاشراف» عبید زاکانی را بخوانم. من به دریافتهای خودم از این رساله رسیدم، اما دریافت شما چیست؟ چرا چنین پیشنهادی دادید؟
رساله «اخلاق اشراف» شاید چیزی حدود 650 سال قبل نوشتهشدهباشد. عبید در این رساله تعدادی از فضیلتهای انسانی را برمیشمرد و با نوع روایتی که از آنها ارائه میدهد، خیلی صریح و بیرحم به نقد نظام اخلاقی عصر خود مینشیند. فضیلتهایی که عبید از آنها یاد میکند، عبارتند از «حکمت»، «شجاعت»، «عفت»، «عدالت»، «سخاوت»، «حلم و وفا»، «حیا و صدق» و «رحمت و شفقت». در شیوه روایت عبید، همه این فضائل و ارزشها از درجه اعتبار ساقط میشوند، آن هم با دلایلی که به نظر منطقی میآید. در طنز گزنده عبید، از فضیلت ها و سجایای شناخته شده، تحلیلی ارائه می شود که به صورت اموری غیرمنطقی، غیرمعقول، بی فایده و حتی زیانبار جلوه می کنند و در عمل، نه فقط فضیلت جای خود را به رذیلت می دهد، بلکه رذایل شکل فضیلت به خود می گیرند. خب، این روش عبید برای نقد اخلاق مسلط عصر خودش است، اما نکته مهم این است که این نقد در عصر ما نیز قابل طرح است. به عبارتی، ما در این عصر دچار همان مشکلاتی هستیم که مردم عصر عبید بودند، ما نیز در گفتارمان تمام این فضائل را تایید میکنیم، اما رفتارمان درست عکس این فضائل است؛ از عدالت، درستکاری و راستگویی دم میزنیم، اما در عمل به بیعدالتی و دروغگویی میرسیم. به همین خاطر بی مناسبت ندیدم پیشنهاد کنم که رساله «اخلاق الاشراف» را بخوانید.
پس اگر موافق باشید باز هم از عبید صحبت میکنیم! من از فضیلت «صداقت» که عبید مطرح میکند به اصطلاح دیگری میرسم که آن «شجاعت راستگویی» است. عبید میگوید که سخن راست، هزینه دارد و ... آیا واقعیت جز این است؟ آیا کسی که شجاعت بیان راست داشتهباشد، در معرض خطر قرار نمیگیرد؟
هم بله و هم نه. بستگی به این دارد که در جامعه چه الگوی اخلاقی و رفتاری در عمل، نه در گفتار، حاکم باشد. اگر در جامعهای عملاً و واقعاً این فضائل الگو و سرمشق مسلط باشد و در همان مسیر نیز گام بردارد، رعایت آنها نه تنها هزینهبر نیست، بلکه عدم رعایتشان هزینه دارد. به عبارتی، اگر راستگویی یک رفتار همگانی باشد، دروغگو رسوا میشود و مستقیماً زیان می بیند، اما عکس قضیه هم صادق است؛ زمانی که همه دروغ بگویند و مدار زندگی بر دروغ بچرخد، آدم راستگو نمیتواند زندگی کند. یکی از روشهای ارزیابی نظام اخلاقی در جوامع این است که ببینیم آیا رعایت اخلاق متضمن ضرر است یا منفعت. به عنوان مثال، اگر دیدید که راستگویی متضمن ضرر است، بدانید که نظام اخلاقی جامعه منحرف شدهاست. بنابراین پاسخ سئوال شما بستگی به این دارد که در چه جامعهای و در چه شرایطی زندگی کنیم.
البته که ما با واقعیتها سروکار داریم. آیا جامعهای را در جهان سراغ دارید که در آن دروغ و دیگر رذائل وجود نداشتهباشد؟
از یک طرف، نه تنها دروغگویی بلکه میل به ارتکاب رذایل جزو خصلتهای بشر است و از این نظر هیچ جامعهای را نمیتوان پیدا کرد که کسی در آن دروغ نگوید یا مرتکب رذایل دیگر نشود. اگر به میراث فرهنگی بشریت هم نگاه کنید، جنگ فضایل و رذایل را تماماً مشاهده می کنید. به عنوان یک مثال عرض می کنم که تقریباً تمام آثار شکسپیر، عرصه نبرد تلخ و تراژیک نمادهای فضایل و رذایل است و همینطور است برخی از داستان های شاهنامه خودمان و ... اما مسئله این است که کلیت جامعه چه رفتاری را به اعضای خود دیکته میکند. بگذارید مثالی درباره رشوهخواری بزنم! غیر از اینکه رشوه خواری جرم است، اخلاقاً هم در شمار رذیلت هاست، چه برای گیرنده و چه برای دهنده و هیچ کس در گفتار، آن را فضیلت نمی شمرد. اما وقتی از یک طرف درآمد مشروع و قانونی بسیاری از افراد یک جامعه کفاف زندگی عادی آنها را نمیکند و از طرف دیگر یک قدرت متمرکز غیرقابل مهار هم وجود داشته باشد که همه ابعاد زندگی مردم موکول به اجازه آن است و نظم حقوقی عمدتاً به جای انتظام امور عمومی در پی تثبیت و گسترش دامنه اقتدار سیاسی است، زمینه های مناسب و مؤثری برای رواج رشوه خواری فراهم می شود. واکنش طبیعی آدمها این است که به شکلی کمبودهای مادی خود را جبران کنند تا از ضرورتهای اولیه زندگی بهرهمند شوند. خیلی از ناهنجاریها از این نقطه آغاز میشود. عدهای جرائم آشکاری همچون سرقت مرتکب میشوند و برخی دیگر تلاش میکنند که از واقعیتهای موجود حداکثر استفاده را ببرند. کسی که یک شغل اداری دارد از این موقعیت سوءاستفاده میکند، یا رشوه میگیرد و یا به صورت غیرقانونی اطلاعاتی را میفروشد. دیگری هم برای اینکه از بن بست پیچیده گیرو دارهای اداری خلاص شود رشوه می دهد. در چنین شرایطی ساخت حاکم بر جامعه، فرد را به این سمت سوق میدهد. به نوعی یک رابطه متقابل ایجاد میشود: مناسبات وضعیت نابهنجار را به وجود میآورند و وضعیت نابهنجار هم افراد را به انجام کارهای خلاف تشویق میکند و باز همین رفتارها در سطح خود، مناسبات تخلف زا را تثبیت و پیچیده می کند. این چرخه باطل مدام تکرار میشود و گسترش مییابد.
به عبارتی، رواج ناهنجاری ها در یک جامعه ناشی از ساختارهای آن جامعه است. خب، وقتی صحبت به ساختارها می کشد، خواه ناخواه پای یکسری نظریات هم به میان می آید. شما دیدگاهتان را در چارچوب کدام نظریه یا نظریات تببین می کنید؟
قبل از هر چیزی ترجیح می دهم این وضعیت را توصیف کنم چرا که معتقدم، وضعیت ما به حدی پیچیده و غامض شده است که بسیاری از توصیف آن گریزانند؛ یا حتی اصلاً آنها را نمی بینند و یا قبح آنها ریخته و بی اهمیت شده اند. اجازه بدهید به یک آمار قضایی متوسل شوم! بنابه گفته رئیس قوه قضاییه، در سال 1386، 8 میلیون پرونده قضایی در دادگستری کشور ثبت شده است. عدد وحشتناکی است، یعنی 8 میلیون دعوا در طول یک سال رخ داده است و اگر بپذیریم که هر دعوایی حداقل میان 2 نفر درگرفته، به این واقعیت می رسیم که دست کم 16 میلیون نفر با هم دعوا کرده اند. حالا این دعواها یا کیفری هستند، مانند نزاع و سرقت و یا حقوقی، مانند طلاق و قولنامه. از طرفی این واقعیت هم وجود دارد که تقریبا همه دعواها میان بزرگسالان درمی گیرد و به ندرت موردی می توان یافت که یک طرف دعوا کودک باشد. پرسش من این است، مگر جمعیت بالای 16 سال در ایران چقدر است؟ به گمانم چیزی حدود 35 تا 40 میلیون نفر. حالا در نظر بگیرید که از این تعداد، حداقل 16 میلیون نفر با هم دعوا کرده اند. ببینید، عمق فاجعه اینجاست. آدم از این آمار حیرت می کند. از سویی قواعد حقوقی و قواعد اخلاقی معمولا با یکدیگر همسو هستند؛ اگر قانون دستور می دهد که راست بگویید و در غیر این صورت به نشر اکاذیب متهم می شوید، اخلاق هم چنین حکم می کند. اگر قانون دستور می دهد که به ثروت یکدیگر دست نیندازید، اخلاق هم همین را می گوید. مقررات قانون مدنی ، جز مواردی مثل مبحث تابعیت یا ادله اثبات دعوا و تمام مقررات جزایی، علاوه براینکه دستورات حقوقی هستند، ماهیت اخلاقی هم دارند. در این موارد وقتی یک قاعده حقوقی نقض می شود، حتماً یک یا چند قاعده اخلاقی هم نقض شده است. اگر کسی بر خلاف قاعده وفای به عهد، به تعهدش عمل نمی کند، هم خلاف حقوق عمل کرده است و هم خلاف اخلاق. اصلاً اجازه بدهید بگویم جز در موارد اکراه و اضطرار، معمولاً تا فرد از نظر اخلاقی مستعد نقض قاعده اخلاقی نباشد، قاعده حقوقی را نقض نمی کند. به عبارتی، در اینجا فقط حقوق نیست که نقض می شود؛ وقتی 8 میلیون پرونده قضایی در دادگستری ثبت می شود، یعنی باید عمیقاً نگران شرایط اخلاقی جامعه هم بود. البته قبول دارم که در شمار قابل توجهی از این پرونده ها، فرد در شرایط ناچاری ملزم به نقض قاعده شده است، مانند مستأجری که به دلیل ناتوانی مالی، خانه را تخلیه نمی کند و کار به دادگستری می کشد. حالا باید پرسید، این چه شرایطی است که آدم ها را ناچار از نقض حقوق و اخلاق می کند؟ در طرف مقابل، خیلی ها هم اداری و خودخواسته قانون و اخلاق را زیر پا می گذارند که البته این هم متأثر از مناسبات و منفعت طلبی است. به عنوان مثال، کسی خانه اش را به دیگری می فروشد، اما به دلیل بالارفتن قیمت ها وسوسه می شود که خانه را تحویل ندهد. در اینجا هم قواعد حقوقی نقض شده است و هم قواعد اخلاقی. پس ناگزیر هستیم که در وهله اول شرایط امروز کشور را توصیف کنیم، چون هنوز خیلی از متوجه این وضعیت نیستیم، بعد می توانیم پیگیر عوامل این بی اخلاقی ها باشیم و ببینیم که با چه نظریه ای می توان آن را تبیین کرد. متاسفانه گاهی به نظر می رسد نقض قواعد اخلاقی در جامعه ما برای ادامه حیات ضروری شده است که یکی از دلایل مهم آن بحران های اقتصادی است. در شرایطی که هیچ احساس امنیت اقتصادی وجود ندارد و آدمها مطئن نیستند 6 ماه بعد چه حال و روزی خواهند داشت، به صورت طبیعی حرص و آز گسترش می یابد. من نمی خواهم کسی را نصیحت کنم و اندرز بدهم؛ به نظرم در مخمصه بدی گیرافتاده ایم، به گونه ای که رعایت قواعد اخلاقی با ضرورت های زندگی منافات پیدا کرده است. مثال ساده ای می زنم. قیمت اجاره مسکن هر روز افزایش می یابد و در این میان برخی هم هستند که با اجاره بهای خانه زندگی می کنند. طبیعی است که در این شرایط آنها هم هر روز قیمت اجاره خانه خود را بالا می برند. گرچه این کار اخلاقی نیست، اما منطقی است و کسی نمی تواند آنها را سرزنش کند.
ادامه این وضعیت به کجا می انجامد؟ آیا ممکن است که نقض فضیلت های انسانی در یک جامعه تبدیل به عادت و فرهنگ بشود؟
اصطلاحی است، به نام «فضیلت کشی». زمانی که ارزش های شناخته شده در یک جامعه کارکرد خود را از دست بدهد، به این اصطلاح می رسیم. فضیلت هایی مثل راستگویی و شجاعت مورد تمجیدند اما در عمل به کار نمی آیند. اگر در مدارس از داشن آموزان بپرسند که علم بهتر است یا ثروت، پاسخ آن خیلی ساده است؛ اکثراً به پیروی از گفتار جاری می نویسند علم. اما اگر در شرایط عمل اجتماعی قرار بگیرند، مثل پدرانشان، باز هم همین پاسخ را خواهند داد؟ فضیلت ها روی کاغذ و در کتاب ها می مانند، اما در مرحله عمل، کارکرد خود را از دست می دهند. اگر چنین شرایطی محقق شود، انسان بزرگ به وجود نمی آید. صفت بزرگ به کسی اطلاق می شود که از همه بهتر و حرفه ای تر و زیرکانه تر، فضیلت ها را نقض کند. اگر چه چون آدمی ذاتاً فضیلت دوست است، وقتی انسان ها با کسانی روبرو می شوند که در عمل و واقعاً اخلاقی زندگی می کنند، او را تا مرز اسطوره بالا می برند. اسطوره ها هم همیشه تنهایند و سرنوشت تراژیکی دارند.
آیا تاثیرات این «فضیلت کشی» فقط به حوزه اخلاق محدود می شود، یا این که دیگر شئون زندگی انسان را هم دربرمی گیرد؟
حوزه اخلاق، حوزه ای بنیادی است. مطمئن باشید که اثرش را در همه حوزه ها می گذارد؛ وارد حوزه حقوق می شود، و همین طور حوزه های دیگر، مثل اقتصاد، سیاست و... در حوزه اقتصاد هم رفتارهای سالم جای خود را به رفتارهای ناسالم می دهد. بانکداری در جامعه ما چقدر توسعه پیدا کردهاست؟ من به نقل از کارشناسان می گویم، توسعه صنعت در ایران هیچ گاه به اندازه توسعه بانکداری نبوده است و پابه پای آن هم پول بازی و رانت و... رشد کرده است. نزولخواری و ربا آنقدر رواج پیدا کرده و قبح آن ریخته شده است که با وجود آن که به صورت قانونی جرم است، اما دادگاه ها هم چندان در مقابل آن سخت گیری نمی کنند. یکی از تفاوت های بنیادین اخلاق و قانون این است که اخلاق بنا به انگیزه های درونی رعایت می شود، اما حقوق ضمانت اجرایی بیرونی، مادی و دنیایی دارد. با این همه، چیزی که به حقوق ضمانت اجرایی واقعی می بخشد، باز همان وجدان و باورهای شخصی انسان هاست. حال وقتی که آدمها برای نقض عهد، انگیزه قوی مالی داشته باشند، دیگر کاری از وجدان و نیروهای درونی هم برنمی آید. بنابراین، هنگامی که بنیان اخلاق در جامعه ای متزلزل شد، تاثیرات خودش را در تمام حوزه ها نشان می دهد.
به نوعی این فضیلت کشی، یک مانع و بازدارنده برای رشد آن جامعه نیز محسوب می شود. درست است؟
حتما همین طور است. ما دو دسته قواعد نظم داریم؛ یکی قواعد حقوقی است و دیگری، قواعد اخلاقی. برخلاف آن چه در ایران شایع شده است، قواعد اخلاقی، نقش موثرتری برای برقراری انضباط در جامعه دارد. در واقع، قواعد اخلاقی قواعد بنیادین اند. به عنوان مثال، قانون بر وفای به عهد تاکید می کند. اخلاق هم چنین دستوری می دهد. حالا اگر آدمها خود را به قاعده اخلاقی وفای به عهد ملتزم ندانند، از هر موقعیتی برای پیمان شکنی استفاده می کنند. عرصه حقوق، عرصه تکنیک های قانونی است و به شکل های مختلف می توان آن را دور زد، در حالی که اخلاق را دور زدن، یعنی خود فریبی محض. چرا در جامعه امروز ایران پیمان شکنی این قدر رواج پیدا کرده است؟ چون التزام به قاعده اخلاقی وفای به عهد به شدت سست شده است.
دوست نداشتم که بحث را به سمت مسائلی همچون مدرنیته بکشانم. آن قدر که دراین باره صحبت شده است، لابد خواننده این مصاحبه هم به محض مواجه شدن با اصطلاح مدرنیته واکنشی از سربی حوصلگی نشان می دهد. اما دلم نمی آید که این سئوال را نپرسم. به نظرشما اخلاق و مدرنیته رابطه مستقیمی با هم ندارند؟ به گمانم برخلاف آن چه در رسانه ملی ایران تبلیغ می شود، اتفاقا در جامعه مدرن و توسعه یافته، قواعد اخلاقی خیلی بیشتر رعایت می شود و اصلا از التزامات مدرنیته همین رعایت اخلاق است.
من بدون آن که خودم را متخصص بحث سنت و مدرنیته بدانم، معتقدم که مدرنیته به معنای فروپاشی نظام اخلاقی نیست. اغلب فضیلت ها هم در نظام های سنتی ارزش تلقی می شوند و هم در نظام های مدرن. در همه جا شجاعت، راستگویی، صداقت، فداکاری، وفای به عهد، رازداری، پرده پوشی، وظیفه شناسی و خیلی ارزش های دیگر، فضیلت شمرده می شوند. تفاوت جوامع مدرن و سنتی در این زمینه شاید عمدتاً مربوط به ساز و کارها باشد. لذا اگر در جامعه ای ساخت اخلاقی استوار هست یا نیست، ارتباطی به سنتی یا مدرن بودن آن ندارد؛ عواملش چیزهای دیگر است. بگذارید یک مثال دیگر از جامعه خودمان بزنم که میان سنت و مدرنیته در نوسان است. آمار قتل های خانوادگی در ایران بسیار بالا رفته است، در حالی که می دانیم، خانواده مهم ترین سلول جامعه است. ممنوعیت قتل در عین حال که یک قاعده حقوقی است، یک قاعده اخلاقی هم هست. بنابراین، یک قاتل هم قانون را نقض می کند و هم اخلاق را زیرپا می گذارد. حال چه عواملی باعث افزایش قتل های خانوادگی در ایران می شود؟ تحلیل این موضوع به هیچ وجه ساده نیست. اینجا بد نیست اشاره ای داشته باشم به نظریه منفعت طلبی. اصولا ما کاری می کنیم که از آن نفعی ببریم. متاسفانه سالهاست در جامعه ما شرایطی به وجود آمده که به خاطر آن رعایت قواعد نظم برای آدمها نه تنها منفعتی ندارد، بلکه نقض این قواعد منفعت بیشتری را در پی دارد. البته این یک فرضیه است، اما به گمانم رشد پرونده های دادگستری در ایران این فرضیه را تایید می کند. در دو دهه اخیر تعداد پرونده های دادگستری به طور سالیانه بیش از 5/3 درصد افزایش یافته که این چیزی حدود 3 برابر میانگین رشد جمعیت در کشور است. نکته مهم این است که داوری عمومی هم وضعیت متزلزل اخلاق را تایید می کند. کسی که به یک اداره مراجعه می کند، باور دارد که اگر پول خرج کند، کارش انجام می شود. از سویی، میزان اعتماد آدمها به یکدیگر کاهش پیدا کرده است که این نیز نتیجه متزلزل شدن قواعد نظم است. در تعریف نظم می گویند که قابلیت پیش بینی رفتار آدمهاست. زمانی که این قابلیت پیش بینی کاهش پیدا می کند، نظم هم کاهش پیدا می کند و متاسفانه جامعه امروز ما درگیر این ناهنجاری است. وقتی با کسی قول و قراری می گذارید، نمی توانید پیش بینی کنید که او به عهد خود پایبند میماند یا نه.
دو سال قبل در همایش «یکصد سالگی مشروطه» مقالهای خواندید درباره تناسب قوانین با وضعیت اجتماعی ایران. به باور شما در دوران مشروطه قوانینی تصویب شد که با واقعیات جامعه آن روز ایران همخوانی نداشت و در نتیجه مشکلات فراوانی به وجود آمد. آیا میتوان با این رویکرد تزلزل اخلاقی در یک جامعه را مورد بررسی قرار داد؟به عبارتی، شاید کمرنگ شدن فضیلتهای اخلاقی در جامعه امروز ایران، در نتیجه عدم تناسب قوانین تصویب شده با واقعیات و مناسبات اجتماعی باشد. نظر شما چیست؟
بله. این عامل به نظر بسیار مؤثر بوده است. وضع قوانین نامتناسب با ساخت اجتماعی موجب شکل گیری یک دوگانگی حقوقی گسترده و پیچیده در جامعه ایران شده است. حوزه حقوق رسمی به دنبال القای یک سلسله قواعد رفتاری به شکل قانون و مقررات است که با ساختار جامعه همخوانی ندارد. به عبارتی، نهادهای رسمی همچون دولت، میخواهند یک سلسله قواعد نظم را به جامعه دیکته کنند، اما چون جامعه آنها را مناسب تشخیص نمیدهد، در برابرشان ایستادگی میکند. این دوگانگی آثار متعددی دارد که یکی از آنها پنهانکاری است. جامعه ما ناگزیر از یکسری پنهانکاریها در برابر نظم رسمی شدهاست. این پنهانکاری از مالیات گرفته تا امور مذهبی را شامل می شود. تاجر درآمدش را برای فرار از مالیات از دولتی پنهان می کند که به نظر آن تاجر زور می گوید و در نتیجه متوسل به دروغ می شود. دیگری برای اینکه خوشایند دولت باشد و بتواند از امتیازات دولتی بهره مند شود، ظاهرسازی می کند. یکی دیگر برای گریز از انواع عقوبت ها و مصائب حرف نمی زند و شجاعت را کنار می گذارد. تملق، شرط بهره مندی از مواهب می شود. دوگانگی حقوقی ایران بین حقوق رسمی و ساخت غیررسمی عرفی که از صدر مشروطه با قانون اساسی مشروطه شروع می شود، دست کم در حوزه روابط میان مردم و اجزای دولت از جمله عوامل ناسودمندی یا حتی زیانباری فضایل بوده است.
به گمانم میتوان از صحبتهای شما چنین برداشت کرد که قائل به ابرفضیلتی به نام «نظم» هستید، ابرفضیلتی که تمام فضائل دیگر را تحتالشعاع خود قرار میدهد.
من تا به حال به این شکل به قضیه نگاه نکردهبودم، اما به نظرم شاید برداشت درستی باشد. بنده معتقدم هرگونه نظم آمرانه و توتالیتر از آنجا که مقبولیتی میان عامه مردم ندارد، باعث رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی در جامعه میشود، در صورتی که اگر نظم رسمی همراه با پذیرش عمومی باشد، بستر بسیار مناسبی برای رشد سایر فضیلتهای اخلاقی فراهم میشود. به عنوان مثال، نظام مالیاتی ایران پس از گذشت یک قرن، همچنان ماهیت نظام مالیاتی دوران قاجار را دارد؛ مردم نمیدانند که این مالیاتها در کجا هزینه میشود و بنابراین از پرداخت مالیات راضی نیستند. تلقی عمومی از مالیات، پول زور است. اگر در جامعه آمریکا مردم میگویند که چون مالیات میدهیم حق چنین کاری را داریم، در جامعه ما کسی چنین حرفی نمیزند، چرا که شرایط آن فراهم نیست؛ مالیات در نظر ایرانیان پول زوری است که دولت میگیرد تا کار خودش راه بیفتد، نه کار مردم. در نتیجه، هرکسی که درآمد مشمول مالیات داشتهباشد، سعی میکند آن را از چشم ناظرین مالیاتی پنهان کند و از این منظر ناگزیر از دروغگویی میشود. مثالی بزنم از حکومتی که روزگاری طولانی در همسایگی ما قرار داشت، از اتحادجماهیر شوروی. سالهای 1917 تا 1991 در این کشور نظام مقتدر و کارآمدی حاکم بود، حزب کمونیست و KGB همه چیز را در اختیار داشتند و تلاش میکردند یک نظام اخلاقی - ارزشی را که منبعث از قرائتهای مارکسیستی است، به جامعه دیکته کنند و ظاهراً موفق هم شدند، اما به محض فروپاشی این ساختار مقتدر، تمام ساختارهای اخلاقی نیز که حزب کمونیست تبلیغ میکرد، فروپاشید، چرا که درونی جامعه نشدهبود. تازه در آن زمان مشخص شد که حکومت توتالیتر شوروی چه کمکی به رشد نظامهای غیراخلاقی کردهاست، به گونهای که هنوز هم تمام کشورهای مشترکالمنافع درگیر انواع و اقسام فسادهای اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی هستند. به عبارتی، نظم سیاسی آمرانه به جای آن که باعث رشد فضیلتهای برتر شود، انواع فسادها را ترویج میکند.
وقتی که خودم را برای این گفتوگو آماده میکردم، از خودم میپرسیدم که موضوع را در چارچوب کدام نظریه تبین میکنید، نظریه استبداد شرقی یا نظریات معمول دیگر؟ گرچه میتوان رگههایی از هر کدام آنها را در حرفهای شما یافت، اما این رویکرد برایم تازگی داشت. چرا این تحقیقات را به کتاب تبدیل نمیکنید؟
من مدتهاست که تلاش می کنم از منظر جامعهشناسی حقوقی یک بحث توصیفی را در باب ساخت حقوقی ایران سامان دهم. البته باید اذعان کنم که خودم ارزش زیادی برای حقوق محض قائل نیستم. حقوق محض، حداقل آنچنان که در ایران آموزش داده می شود و رواج دارد، منقطع از اندیشه اجتماعی است، محدود به منظومه ای از اصول و قواعد و منطق حقوقی است که قادر به ادراک پیچیدگی ها و عمق مناسبات اجتماعی نیست و تا این نقیصه برطرف نشود نمی توان در طراحی الگوهای حقوقی ای که منجر به نظم پایدار شود موفق شد. کما اینکه اگر قانون اساسی مشروطه محقق نشد، به نظر من یکی از دلایل مهم آن، عدم تناسب این قانون با مناسبات اجتماعی است که در همان مقاله شرح داده ام. حقوق یک علم دستوری و هنجاری است اما این بدان معنی نیست که قانونگذار هر دستوری را بتواند در قالب قانون بتواند صادر کند و متاسفانه اندیشه حقوقی در ایران چه در دولت و چه در میان روشنفکران و اهل سیاست و تحصیل کردگان و... اغلب به صورت مکانیکی فهم شدهاست. تصور بر این است که هر دستوری را می توان در قالب قانون صادر کرد و سپس این قانون هم لاجرم به اجرا در می آید. حال آن که قاعده حقوقی یک قاعده رفتاری است که به جامعه می گوید در فلان موضوع معین چگونه رفتار کنند. اگر از این منظر نگاه کنیم، اصلاً حقوق جزیی بزرگ از ساخت فرهنگی جامعه است. حالا ممکن است ساخت اجتماعی، از پائین ترین سطوح تا بالاترینش که خود دولت باشد، اقتضای عمل به قانون را نداشته باشد. در این صورت نقض قانون در دل خود قانون نطفه می بندد و به همین ترتیب حتی دستگاه ها و سازمان هایی هم که اجرای قانون را تضمین می کنند از کار می افتند. از میانه قرن 13 خورشیدی که اندیشههای حقوقی جدید اروپاییان توسط ملکم خان وارد ایران میشود تا به امروز، ساخت حقوقی ما با این مشکل مواجه است. رابطه میان حقوق و جامعه ما گم شدهاست. دستوراتی به شکل حقوق موضوعه صادر شده اند که اغلب متناسب با جامعه نیستند و به همین خاطر نیز اجرا نمیشوند. حقوق زمانی کارکرد دارد که از بطن جامعه گرفته شده باشد. به همین دلیل است که هم نقض قوانین در ایران بیداد میکند و هم انبوهی از قوانین متروک وجود دارد، یعنی قوانینی که قانوناً معتبرند ولی عملاً به اجرا در نمی آیند یا به تعبیر بنده، قوانینی که اعتبار حقوقی دارند ولی اعتبار اجتماعی ندارند. از دولت گرفته تا افراد عادی، همه به سادگی قانون را نقض میکنند. ما قانون بودجهای را سراغ نداریم که دولت آن را بطور کامل اجرا کرده باشد. این بدین معناست که خود دولت ناقض قانون است. از این دست قوانین کم نیستند. این نه به خاطر آن است که دولت دوست دارد قانون را نقض کند بلکه از آن جهت است که ساخت حقوقی ما ناهمگن و نامتناسب با واقعیات اجتماعی است. این وضعیت بسیاری در مورد قوانین دیگر و تا پائین ترین سطوح و اشخاص عادی ادامه دارد. این نوع ساخت حقوقی بسیار ناکارآمد می شود و نمی تواند هدف اصلی اش را که نظم است محقق کند. اصلاً این مدل خودش مبدع بی نظمی می شود. در چنین شرایطی امکان تثبیت نظم گسترده، پایدار و مقبول کاهش می یابد و متقابلاً امکان گریز از قواعد نظم افزایش می یابد. در چنین وضعیتی به ناچار هر وسیله ای که برای گریز از نظم مفید و مؤثر باشد کارآمد خواهد بود و طبیعتاً مورد استقبال قرار می گیرد، از جمله توسل به روش هایی که مغایر با فضائل اخلاقی اند، مثلاً دروغ گفتن برای مالیات ندادن، ریا کاری برای از دست ندادن امتیازات، حیله گری برای پیشبرد اهداف و خلاصه عرض کنم، خرید و فروش فضیلت ها برای حفظ زندگی به یک روش اجتناب ناپذیر مبدل می شود و هر که نخواهد وارد این بازار شود باید روغن خیلی از مرارت ها و کمبودها و سختی ها را به تن بمالد.
سال های طولانی، شاید یک قرن است که دغدغه حاکمیت قانون، یک دغدغه همگانی است، فکر می کنم وقت آن رسیده که دغدغه فضایل اخلاقی را هم به آن اضافه کنیم.
* اين گفتوگو روزهاي ۱۹ و ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ در وبسايت بنياد باران و روزنامه اعتمادملي منتشر شد.
۱۹:۰۶ - نظرات(۰)
| نظرات خوانندگان | |||||||||||
|
|||||||||||
« صفحه قبلی | صفحه بعدی »
- فراخوان پنجمين دوره جايزه شعر خبرنگاران
- اعتراض دولتآبادی به کیمیایی [داستانی مربوط به سال 1352]
- نرخ بیکاری 6/14 درصد نیست. بالاى ۲۵ درصد است. [گزارش خبرگزاری مهر را بخوانید]
- وبلاگ دکتر مقصود فراستخواه [فضایی میان ذهنی برای اطلاعرسانی دیدگاهها و اطلاعیابی از ملاحظات خوانندگان]
- وقت افطار صدای تلویزیون را میبندیم و با صدای ربنا در موبایلمان، منتظر افطار میشویم [یادداشتی از حامد بهداد]
- نظرسنجی و دینداری [با نگاهی به کتاب "سنجههای دینداری در ایران"]
- دفاع مهدويكيا از كريمي: روزهخواری یعنی چه؟ چرا بايد درباره مسائل شخصي افراد تحقيق كرد؟
- دیدار سیدمحمد خاتمی با خانواده جواد ماهزاده
- نامه فرزند شهید سیدعلی موسوی به پدرش
- عقیدهپرستی [مصطفی ملکیان]
- محبوبترین کتاب داستانی وبلاگنویسان ایران[فراخوان نخستین دوره]
- روزنامه بهار هم توقیف شد [محسن فرجی]
- امسال بهار ندارد [علیرضا بهرامی]
- گفتوگوي فيليپ راث با ميلان کوندرا [این گفتوگو در سال ۱۹۸۰ منتشر شد]
- صبر و استقامت [ایمایان]
- زمزمههای دختر سافو
- سپینود
- مردادی کوچک
- پستچی همیشه دو بار زنگ میزند
- پارسیخوان
- شانای
- مرز آبی
- خوابگرد
- تورجان
- آق بهمن
- انگار نه انگار
- تادانه
- ایمایان
- کتابلاگ
- نامههای سوشیانت هزارم
- دفتر بیمخاطب
- روزنامهنگار ناموجود
- سیب گاززده
- غزلداستان
- یادداشتهای یک ژورنالیست آماتور
- حرفه؛ خبرنگار
- فریادنامه
- پرویز رجبی
- آدم و حوا
- کافه ناصری
- یک روز صبح در لندن
- مسیح علینژاد
- از زندگی
- باغ در باغ
- توکای مقدس
- چرکنویس
- یک پزشک
- دال
- نمای آینده
- ماهی سیاه کوچولو
- مداد
- وبنوشت
- جن و پری
- دیباچه
- پاکسیما
- خدای من
- ناتور
- در امتداد سکوت
- صحنهها
- رضا بهشتیمعز
- منصور نصیری
- کافه اوتوپیا
- سیزده
- کتابهای عامهپسند
- قصههای عامهپسند
- سیبستان
- www.farsiebook.com
- www.google.com
- www.google.com
- maatine.com
- mordadie-kochak.blogspot.com
- www.pouriaalami.blogspot.com
- xewnbaz.blogfa.com
- www.google.com
- www.natoor.com
- tourjan.com
- www.google.com
- tourjan.com
- www.seositecheckup.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.haftan.com
- www.google.com
- tourjan.com
- امروز: ۴۰۳
- ديروز: ۵۴۰
- اين ماه: ۱۱۱۶۳
- از ابتدا: ۹۳۳۱۸۱
مديريت محتوا:
![]()
ASP-Rider PRO
طراحی:
![]()
Tarrahan
