۳۰ مرداد ۱۳۸۶

ملي‌گرايي در گفت‌و‌گو با حسین سلیمی*

زير سايه ايدئولوژي

روزگاري شعار اصلا‌ح‌طلبان در رقابت‌هاي انتخاباتي «ايران براي همه ايرانيان» بود. همان روزها در فاصله بسيار دورتري از ايران، ژان ماري لوپن خود را براي انتخابات رياست جمهوري فرانسه آماده مي‌كرد و البته با شعاري شبيه شعار اصلا‌ح طلبان ايراني: «فرانسه براي فرانسويان». شباهت خنده داري بود كه برخي از روزنامه‌هاي اصول گرا هم متوجه آن شدند و به رخ رقيب كشيدند. لوپن منفور ملت‌ها و خاصه ملت‌هاي غربي بود. آنان كه با خوي و خصال اين سياستمدار فرانسوي آشنا بودند، مي‌دانستند كه خطر در كمين اروپاي متحد است و ديري نيست كه با پيروزي راست گرايان افراطي، فرانسه به دام فاشيسم بيفتد. حال چه شباهتي است ميان لوپن و حزب متبوعش با اصلا‌ح طلبان ايراني؟  به نوعي هر دو گرايش‌هاي ملي شديد داشتند، هر دو خواهان انسجام بيشتر ملت خود بودند، اما اولي براي رسيدن به فاشيسم و ديگري براي تحقق دموكراسي. با اين مثال گفت‌وگو با حسين سليمي، دكتراي روابط بين‌الملل را آغاز مي‌كنيم. اين گفت‌وگو درباره ملي گرايي در ايران پس از انقلا‌ب است. هر چند كه به نظر مي‌رسد دولتمردان ايراني در دهه 1360 انديشه‌هاي اينترناسيوناليستي را جايگزين ناسيوناليسم در ايران كردند، اما دكتر سليمي نظري ديگر دارد.

وقتي به تاريخچه انقلا‌ب نگاه مي‌كنيم، با جاي خالي گفتمان ملي‌گرايي مواجه مي‌شويم. به‌نظر مي‌رسد كه در سال‌هاي اوليه انقلا‌ب اين گفتمان حذف مي‌شود و جاي خود را به گفتمان انترناسيوناليستي اسلا‌مي و ضدامپرياليستي مي‌دهد؛ اما از اوايل دهه 70 به بعد، ناگهان گفتمان ملي‌گرايي احيا مي‌شود و دولتمردان بر آن تاكيد مي‌كنند. دليل اين چرخش چيست؟
من با اين مفروضاتي كه گفتيد، مشكل دارم. در تمام جوامع بشري، چه ايران و چه جوامع ديگر، تنها يك گفتمان معين وجود ندارد. ماهيت پديده‌هاي گفتماني، سيال بودن و چندگانگي آنهاست. گفتمان انقلا‌بي‌گري در ابتداي انقلا‌ب هم گفتماني واحد نيست، بلكه گفتمان‌هاي متعددي است كه كنار هم گردآمده‌اند. يكي از گفتمان‌هاي جدي و اساسي آن هم ملي‌گرايي است و مي‌توان گفت كه يكي از مسائل اصلي نخبگان و عامه مردم در آن زمان احياي هويت ايراني و استقلا‌ل ايران بود. حتي در ميان گروه‌هاي مذهبي كه به رژيم شاه اعتراض مي‌كنند، يك گفتمان ملي‌گرايي در كنار گفتمان ناب اسلا‌مي وجود دارد. بسياري از مباحث ضد استعماري هم با هدف احياي ملت ايران، هويت ايراني و استقلا‌ل ايران مطرح مي‌شود. دكتر محسني سال 1356 پژوهشي را درباره گرايش‌هاي مردم ايران منتشر كرد كه حكايت از گرايش شديد مردم به مليت ايراني دارد. در شوراهاي انقلا‌ب و دولت‌هاي اوليه جمهوري اسلا‌مي هم كساني با گرايش صريح ملي‌گرايي وجود داشتند. سخنراني امام خميني(ره) در بهشت زهرا را همگي به ياد داريم. امام نگفت كه چون من مرجع تقليد هستم، دولت تعيين مي‌كنم. گفت كه چون ملت ايران مرا قبول دارد، دولت تعيين مي‌كنم. بنابراين عناصر ملي‌گرايانه را در گفتمان‌هاي اول انقلا‌ب مي‌توان تشخيص داد، اما آن چه بعدها تحت عنوان نگرش ناسيوناليستي مذموم شمرده شد، به خاطر يك مناقشه سياسي بود؛ تعارضي ميان جناح حاكم و گروه‌هاي ملي به وجود آمد كه در پي آن هر دو طرف به نقاط محوري انديشه‌هاي يكديگر هجوم بردند. در ميان گروه‌هاي حاكم گفتمان اسلا‌م‌گرايي قوي‌تر بود و طرف ديگر هم در گفتمان ملي‌گرايي قوي‌تر بود. اين تعارضات باعث شد چنين احساسي به وجود بيايد كه اسلا‌م‌گرايان با ملي‌گرايي ميانه‌اي ندارند، در حالي كه حتي در مرامنامه حزب جمهوري اسلا‌مي هم مي‌توان عناصر ملي‌گرايانه را تشخيص داد.

اجازه بدهيد از يك دوره زماني مشخص صحبت كنيم، از دهه 1360. در طول اين سال‌ها دولتمردان ايران به‌گونه‌اي از طرح گرايش‌هاي ملي پرهيز مي‌كردند. حتي برخي چهره‌ها و نشريات اصولگرا تا دوران رياست‌جمهوري آقاي خاتمي هم اين بازي را ادامه دادند. يادم مي‌آيد، پس از دوم خرداد يكي از اين نشريات مقاله‌اي را درباره انگيزه رزمندگان ايراني در جنگ مقابل عراق منتشر كرد. نويسنده آن مقاله ادعا كرده بود كه انگيزه مسلط اسلا‌م بود و به ندرت در ميان رزمندگان گرايش‌هاي ملي وجود داشت؛ به نوعي سعي كرده بود كه اين دو گرايش را مقابل هم قرار دهد.
درست است. در گفتمان حاكم بر ايران از سال 1360 به اين طرف، عناصر انقلا‌بي‌گري، مثل مبارزه با امپرياليسم و نظام سرمايه‌داري جهاني با انگاره‌هاي مذهبي تركيب مي‌شود، اما در آن گفتمان همچنان عناصر ملي‌گرايي حفظ مي‌شود، حالا‌ شايد به صورت ناگفته. مثلا‌ در تبليغات جنگ، خيلي زود شعارهاي ملي‌گرايانه مطرح مي‌شود؛ اشعار ملي ملك الشعراي بهار مرتب از راديو و تلويزيون پخش مي‌شود و... اما اين را هم قبول دارم كه دولتمردان از آشكارشدن گرايش‌هاي ملي پرهيز مي‌كردند كه اين متوجه همان مناقشه سياسي است؛ جناح مقابل حكومت به عنوان ملي‌گراي ليبرال شناخته شده بود و حتي اگر عناصر ليبراليسم به گفتمان حاكميت راه پيدا مي‌كرد، از بيان آن پرهيز مي‌شد. معتقدم، وقتي گروهي بر مردماني حكومت مي‌كنند، ناگزير از به كار بردن مفهوم مليت هستند. در طول انقلا‌ب نيز همواره از اين مفهوم استفاده شده است. در همان ابتداي انقلا‌ب و دوران جنگ حرف‌ها و شعارهايي گفته شد كه نشان از گرايش‌هاي ملي داشت، اما نام ملي‌گرايي را بر آن نمي‌گذاشتند. با انديشه‌هاي انقلا‌بي هم چنين كاري كرديم. بسياري از مفاهيم انقلا‌بي را كه ريشه در جريان‌هاي چپ داشت، در گفتار انقلا‌بي خود به كار برديم، اما نگفتيم كه اين مباحث ريشه در چپ دارد. حتي سعي كرديم كه رنگ و لعاب ديني هم به آن بزنيم. ‌ گفتمان‌ها خود را در قالب كلمات و ساختارهاي زباني نشان مي‌دهند. يكي از ويژگي‌هاي گفتمان‌ها اين است كه عناصر متضاد را در كنار هم مي‌نشانند. به عبارتي لا‌زم نيست كه تمام عناصر يك گفتمان داراي انسجام منطقي باشند. حتي مي‌توانند با يكديگر در تعارض باشند و گفتمان انقلا‌بي‌گري هم به همين شكل بود، عناصري را مليت، انقلا‌بي‌گري و مذهب در كنار هم نشانده بود و به زبان خود آنها را بيان مي‌كرد.

چرا هنوز هم مي‌توان گرايش‌هاي انترناسيوناليستي را در دولت تشخيص داد، با اين كه 30 سال از انقلا‌ب گذشته است؟
هر زمان كه دولتي هويت خود را با عناصر انترناسيوناليسم تعريف كند، از گفتمان ملي‌گرايانه دوري مي‌كند، اما به نظر مي‌رسد در ايران تلا‌ش شده است كه اين دو ناسازه كنار يكديگر بنشينند. روزگاري انديشه‌هاي ناسيوناليستي در ايران رونق زيادي داشت؛ گفته‌مي‌شد كه نهضت اسلا‌مي يك نهضت جهاني است و نبايد به ايران محدود بماند يا اينكه انقلا‌ب بايد از مرزهاي ملي ايران عبور كند. حتي در نمازهاي جمعه، خطبه‌هايي خطاب به ملل ديگر داشتيم، اما خيلي زود آن نظريه جاي خود را به نظريه ام‌القرا داد. مطابق نظريه ام‌القرا در وهله نخست مي‌بايد ايران را به عنوان ام‌القراي جهان اسلا‌م حفظ مي‌كرديم، نظام را بايد تقويت مي‌كرديم و به اقتصاد و فرهنگ رونق مي‌بخشيديم تا بعد بتوانيم بر كشورهاي ديگر تاثير بگذاريم. اين شكلي از احياي تفكر ملي‌گرايانه بود و در راستاي آن نيز براي اولين بار بحث منافع ملي پديد مي‌آيد. در حالي كه پيش از نظريه ام‌القرا خيلي آشكار صحبت از منافع ملي نمي‌شد. به نوعي با نظريه ام‌القرا تلا‌ش شد كه مفاهيمي مثل ملي‌گرايي، هويت ملي و منافع ملي در قالب انقلا‌ب اسلا‌مي احيا شود.

آيا مي‌توان برخي از رفتارهاي ضد و نقيض دولت ايران را با اين نظريه توجيه كرد؟ به عنوان مثال، دولت در راستاي گفتمان اسلام‌گرايي در مناقشه ميان صرب‌ها و مسلمانان بوسني جانب مسلمانان را مي‌گيرد، اما در مناقشه ميان روسيه و مسلمانان چچن، اگر طرف روسيه را نگيرد، طرف مسلمنان چچن را هم نمي‌گيرد و ترجيح مي‌دهد سكوت كند. 
در محيط‌هاي گفتماني وجود تناقض اشكال ندارد. گفتمان‌ها مي‌توانند عناصر ناسازگار را با يك فراروايت انقلابي يا ايدئولوژيك كنار هم بنشانند. اتفاقا همين ناسازه‌ها كمك مي‌كند كه دولتمردان راحت‌تر عمل كنند؛ آنجا كه درباره چچن سئوال كنيد، از منظر منافع ملي توضيح داده مي‌شود و آنجا كه درباره بوسني و هرزگوين بپرسيد، از منظر نهضت جهاني اسلام. وقتي هم درباره رابطه ايران با كشورهاي اروپايي بپرسيد، ممكن است مسئله جهاني شدن را پيش بكشند. عناصر مختلفي كه درون يك گفتمان مي‌نشينند، ممكن است كه از نظر يك تئوريسين با هم تعارض داشته باشند، اما مهم اين است كه اين عناصر بتوانند كنش مطلوب داشته‌باشند.

آيا در اولويت‌بندي آنها دچار مشكل نمي‌شويم؟ مثلا مناقشه‌اي بين‌المللي را ميان يك كشور غربي و يك كشور اسلامي درنظر بگيريد. اگر ما به نفع آن كشور اسلامي وارد اين مناقشه شويم، ضرر مي‌كنيم. آيا در اينجا نبايد منافع ملي بر هر چيز ديگري ارجحيت داشته‌باشد؟
گفتمان انقلابي‌گري هميشه دولت‌ها را بر سر يك دوراهي قرار مي‌دهد. در يك جا مسئله ضرورت‌هاي ايدئولوژيك مطرح مي‌شود و در جايي ديگر مسئله منافع ملي و آن وقت ميان اين دو تعارضي به وجود مي‌آيد. از يك طرف نمي‌توانيد ارزش‌هاي خود را ناديده بگيريد و از طرفي ديگر ممكن است كه منافع ملي در خطر باشد. اين دوراهي‌ها از آن معماهايي است كه كارگزاران يك حكومت ايدئولوژيك هيچ وقت نمي‌توانند حل كنند. كساني كه خارج از حكومت هستند، امكان نقد اين مسئله را دارند، اما كارگزاران حكومت با مشكلات زيادي مواجه مي‌شوند. اين مشكلات چگونه برطرف مي‌شود؟ من معنتقدم، مهم‌ترين عنصر در تنظيم رفتار خارجي و داخلي حكومت‌ها، عنصر بقا و امنيت است. هر جا كه ضرورت‌هاي ايدئولوژيك با بقاي حكومت‌ها تعارض پيدا مي‌كند، به ناگزير ضرورت‌هاي ايدئولوژيك كنار گذاشته‌مي‌شوند. اين البته، مخاطراتي هم دارد و مي‌تواند منجر به بحران مشروعيت شود. براي مثال، شما حمايت از مستضعفان جهان را جزو شاخص‌هاي هويت خود قرار مي‌دهيد اما جايي پاي مرگ و زندگي به ميان مي‌آيد و مجبور مي‌شويد براي بقا از مستضعفان چشم‌پوشي كنيد. در چنين شرايطي با بحران مشروعيت مواجه خواهيد شد. به همين دليل گفتمان‌هاي انقلابي در جهان بسيار پيچيده امروز دچار اين مسائل و مشكلات مي‌شوند. اين البته در سطح بقا و امنيت ملي است و شما مي‌توانيد از اين دوراهي يك راه را انتخاب كنيد. قضيه وقتي پيچيده‌تر مي‌شود كه به سطح منافع ملي با شاخص‌هايي مثل منافع اقتصادي و تجاري برسيم. در گفتمان انقلابي‌گري ايران، برخي از مسائل خارجي بسيار برجسته شده‌اند و حتي مي‌توانيم آنها را به عنوان كليدهاي اصلي اين گفتمان بناميم، مثل مسئله فلسطين و لبنان. به همين دليل كوتاه آمدن سر اين مسائل بسيار دشوار است،‌ چرا كه جزو عناصر هويتي حكومت شده‌اند. حكومت ايران هيچ وقت هويت خود را بر اساس حمايت از مسلمانان آذربايجان، قره‌باغ و چچن شكل نداد. براي همين هم گذشتن از آنها راحت‌تر است، اما مسئله فلسطين با هويت آن پيوند خورده‌است.

گفتمان ضد امپرياليستي چطور؟ آيا مي‌توان آن را ناديده گرفت؟
اين گفتمان هم در راستاي حمايت از مردم فلسطين و مقابله با اسرائيل شكل گرفته‌ و براي همين در كنار مقدسات نشسته‌است. بگذاريد مثال بزنم. تحليل مسائل بين‌المللي يك كار تخصصي اس. مردم كوچه و بازار ممكن است ندانند كه روابط تجاري در دنياي امروز چگونه است، وضعيت فلان دولت چيست و... تحليل اين مسائل يك امر كاملا تخصصي است. در همه جهان اين گونه است كه متخصصان سياست خارجي دور هم مي‌نشينند و درباره آن بحث مي‌كنند تا به يك سياست مشخص برسند. اما در ايران وضعيت به گونه‌اي ديگر است. جنبش ضد امپرياليستي با حركت‌هاي مردمي همراه شده و به همين خاطر اين جنبش كنار مقدسات نشسته‌است. در محافل ديني، نمازجمعه‌ها و مساجد مرتب شعار ضدامپرياليستي مي‌دهند. درحالي كه اين نوع نگاه ضدامپرياليستي بيشتر از آن كه ريشه در دين داشته‌باشد، برخاسته از جنبش چپ و ماركسيسم است. مشكل دولتمردان ايران هم از اينجا ناشي مي‌شود؛ چون هويت حكومت بر اين اساس شكل گرفته‌است، هر شخصي كه به قدرت برسد،‌ خواه اصلاح‌طلب و خواه اصول‌گرا، بايد پايبندي خود را به اين گفتمان ثابت كند. دولت اصلاح‌طلب خاتمي هميشه با اين مشكل مواجه بود. اگر مقامات ما مي‌خواستند كه تحولي در اين گفتمان ضدامپرياليستي به وجود بياورند يا از آن عدول كنند، در وهله نخست ناگزير از گفتن سخناني بودند كه پايبندي آنها را به اين گفتمان نشان دهد. اگر كسي صحبت از تنش‌زدايي با غرب مي‌كرد، پيش از آن مجبور بود كه از آمريكا و نظام استكباري جهان انتقاد كند. در حال حاضر دولت و شوراي عالي امنيت ملي به اين نتيجه مي‌رسند كه تابوي مذاكره با آمريكا را بشكنند. به نتيجه درستي هم مي‌رسند، اما مجبور مي‌شوند كه از همان عناصر گفتمان انقلابي استفاده كنند تا مشروعيت لازم را پيدا كنند؛ مي‌گويند كه مي‌خواهيم به آنها تفهيم اتهام كنيم، اشتباهاتشان را گوشزد كنيم و... من به كساني كه از اين ادبيات استفاده مي‌كنند، حق مي‌دهم، چرا كه مي‌خواهند درون اين گفتمان تحولي ايجاد كنند، اما نمي‌توانند تمام گذشته خود را منكر شوند. پس ناگزيرند از اين گفتمان استفاده كنند.

و ناگزيريم در برخي از موارد از منافع ملي چشم‌پوشي كنيم. درست است؟
تا زماني كه حكومتي هويت خود را عناصر انقلابي پيوند بزند،‌ براي حفظ هويت خود ناگزير است در برخي مواقع از منافع ملي صرف‌نظر كند. در حوزه رفتارهاي فردي هم همين‌گونه است. فرض كنيد، فردي در محله‌اي هويت خود را به عنوان پاسدار نواميس آن محله تعريف كند. او به خاطر حفظ هويت خود مجبور است كه بعضي وقت‌ها سلامت خودش را به خطر بيندازد يا حتي وارد معركه‌اي بشود كه امكان مرگ او وجود دارد. چون هويت خود را اين گونه تعريف كرده، ناگزير است كه اين چنين رفتار كند.

جنبش‌هاي ملي چگونه و در چه شرايطي به وجود مي‌آيند؟ دولت نهم مسئله انرژي هسته‌اي را مسئله‌اي ملي مي‌داند، حتي آن را با مسئله نفت در زمان دكتر مصدق مقايسه مي‌كند. آيا صرف مقابله با غرب مي‌تواند موجب برانگيختن مردم ايران و به وجود آمدن يك جنبش ملي شود؟ آيا اين شرط كافي است؟
سئوال شما دو بخش دارد. يك بخش اين است كه هويت ملي از چه عناصري تشكيل مي‌شود. اين بحث بسيار طولاني و دامنه‌دار است كه از آن صرف‌نظر مي‌كنم. بخش دوم سئوال اين است كه آيا در شرايط فعلي مي‌توان با استفاده از عناصر تعارضي، به يك انسجام ملي نائل آمد يا نه. اول از هر چيز من معتقدم كه دولت نهم به نسبت دولت‌هاي قبل در نظام جمهوري اسلامي، بيشتر از همه كلمات ملي و ملي‌گرايي را به كار برده‌است. تمام تصميمات دولت به عنوان تصميم ملت ايران و تمام گرايش‌هاي دولت به عنوان خواسته ملت ايران مطرح شده‌است. رفتارهاي نمادين احمدي‌نژاد در سفر به شهرستان‌ها و پوشيدن لباس‌هاي محلي، همگي نشان از اين دارد كه دولت نهم براي احياي گفتمان ملي‌گرايي تلاش مي‌كند. اما اين كه آيا مي‌توان با استفاده از عناصر تعارضي، جنبشي ملي به‌وجود آورد، پاسخ من منفي است. من معتقدم كه در دنياي امروز هيچ هويتي با عناصر تعارضي پايدار نخواهد ماند. در دنياي قديم چنين چيزي امكان‌پذير بود، اما امروز نه. بگذاريد تاريخ جهان را مرور كنيم! ملت‌ها به معناي امروزي خود از قرن 19 ميلادي شكل‌گرفته‌اند. پيش از آن قوميت‌ها و نژادها وجود داشتند، اما مليت‌ها نه. براي شكل‌گيري هويت‌هاي جديد از تكنيك‌هايي استفاده مي‌شد كه يكي از آنها به‌وجود آوردن يك دشمن خارجي بود و هويت‌هاي ملي، معمولا در تعارض با يك دشمن خارجي شكل گرفتند. براي مثال، در آلمان اتحاد ميان فئودال‌ها و كنت‌نشين‌ان اتفاق نمي‌افتد تا دوران بيسمارك كه دو سه تا دشمن خارجي خلق شد و آلمان‌ها در جنگ با آنها توانستند كه به اتحاد ملي و هويت ملي دست يابند. در فرانسه پس از مداخله كشورهاي خارجي مثل پروس و اتريش بود كه انسجام ملي پديد آمد و ملت فرانسه تشكيل شد. آمريكا در مقابله با استعمار انگلستان توانست هويت خود را پيدا كند و... به گمانم، كساني كه امروز سعي مي‌كنند با استفاده از عناصر تعارضي مردم را متحد كنند، هنوز به آن دوران نظر دارند. آنها يك مسئله بزرگ را ناديده مي‌گيرند، اين‌كه جوهر پديده‌هاي اجتماعي و سياسي در جهان امروز تغيير كرده‌است. ديگر مبناي سياست، تعارض نيست، بلكه تعامل مثبت است. هويت‌ها با نفي يكديگر تعريف نمي‌شوند، بلكه با اثبات توانايي‌هاي خود تعريف مي‌شوند. بنابراين هويت‌هاي مبتني بر نفي و تعارض عمر طولاني نخواهند داشت، چون طبيعت جوامع و انسان جديد اين گونه نيست. در دنياي امروز هويت‌ها در عين حال كه متفاوت از يكديگرند،‌ به هم‌پيوسته‌ هستند و در تعامل مثبت با هم تقويت مي‌شوند. درست برعكس دوران قديم كه هويت‌ها با نفي هم شكل گرفتند. دهه 1980 در عرصه روابط بين‌الملل گفته‌شد كه ديگر بازي حاصل از جمع صفر نيست، بلكه مثبت است. به عبارتي، من براي اثبات خودم به نفي و كوبيدن ديگري نياز ندارم. من مي‌توانم وارد يك بازي بشوم كه هم من ببرم و هم طرف مقابلم. امروز هيچ جامعه انساني را نمي‌توانيد پيدا كنيد كه از عناصر هويتي ديگران تاثير نگرفته‌باشد. عامل اصلي آن هم فرآيند جهاني شدن است كه اگر آن را درك نكنيم، به بيراهه رفته‌ايم.

اگر اجازه دهيد درباره ملي‌گرايي اصلاح‌طلبان و اصول‌گرايان صحبت كنيم. رويكرد اين دو جريان به مسئله ناسيوناليسم چگونه است؟
اصول‌گرايان عناصر هويت ملي را با عناصر گفتمان ايدئولوژيك مذهبي و ايدئولوژيك ضد امپرياليستي پيوند زده‌اند. در حالي ملي‌گرايي اصلاح‌طلبان بيشتر از هر چيزي با مفهوم دموكراسي قابل توضيح است. اصلاح‌طلبان معتقدند، هويت ملي در ميان مردماني شكل مي‌گيرد كه خودشان در ساختن هويت خود و حاكم كردن ارزش‌هايشان نقش داشته‌باشند. بنابراين در هر دو گفتار اصلاح‌طلبان و اصول‌گرايان انديشه‌هاي ناسيوناليستي قوي وجود دارد.

نسبت ملي‌گرايي اصلاح‌طلبان و اصول‌گرايان با قوميت‌ها چيست؟
قوميت‌ها در ايران علي‌رغم آن كه برخي مواقع به ناديده گرفته‌شدن حقوق خود اعتراض مي‌كنند، به اين سئوال كه آيا به ايراني بودن خود افتخار مي‌كنيد، پاسخ مثبت مي‌دهند. اين حرف را من بر اساس چندين نظرسنجي كه توسط نهادهاي مختلف ايراني و خارجي، مثل سازمان ملي جوانان، موسسه زاگبي يا دانشگاه كارولين، انجام شده‌است، مي‌گويم. البته، اين سخن به معناي آن نيست كه هيچ گرايش جدايي‌طلبانه‌اي وجود ندارد. بحث اين است كه گرايش‌هاي جدايي‌طلبانه به هيچ وجه گرايش قالب در ميان قوميت‌هاي ايران نيست و آنها فقط خواهان برخورداري از حقوق بيشتري هستند. عمده درخواست‌هاي آنها هم مشاركت بيشتر در نظام فرهنگي و تربيتي و سياسي است. آنها مي‌خواهند كه در نظام تعليم و تربيت، رسانه‌ها و ساختار سياسي كشور نقش بيشتري داشته‌باشند. بنابراين در حال حاضر براي حفظ انسجام و هويت ملي ايرانيان، چاره‌اي جز گسترش دموكراسي نداريم. گسترش دموكراسي موجب مي‌شود كه آنها احساس كنند در سيستم و تصميم‌گيري‌ها حضور دارند، در غير اين صورت، امكان راديكال شدن گرايش‌ها و تمايلات قومي وجود دارد. 

* این گفت و گو ۳۰ مرداد ماه ۱۳۸۶ در روزنامه اعتمادملی منتشر شد.

۱۷:۲۶ - نظرات(۳)

نظرات خوانندگان
محمد تاج احمدي @ w ۱۳۸۶/۰۵/۳۱ ۰۰:۲۸ لينک

ممنون. خيلي به كارم اومد

هادی @ w ۱۳۸۶/۰۵/۳۱ ۱۶:۰۷ لينک

http://www.parsfootball.com/news/8623.html

ارغوان اشترانی @ w ۱۳۸۶/۰۵/۳۱ ۲۰:۴۰ لينک

خدمت رسيدم برای عرض ارادت و همين طور تشکر از بابت معرفی مطلب گيسو که حال خوشی برايم پديد آورد. من به روزم اگر وقت داريد.

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.

« صفحه قبلی | صفحه بعدی »

  • امروز: ۳۸۵
  • ديروز: ۵۴۰
  • اين ماه: ۱۱۱۴۵
  • از ابتدا: ۹۳۳۱۶۳

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحی:

Tarrahan