گفتوگو با حسین قاضیان*
اصلاحطلبان «تا اطلاع ثانوی» اخراجند
هر چه به انتخابات ریاستجمهوری نزدیکتر میشویم، نگرانیها افزایش مییابد. میشنویم که اصلاحات پایان یافتهاست و انتخابات آینده نیز تیر خلاصی است بر جنبش اصلاحطلبی. در چنین شرایطی شاید خواندن نظرات دکتر حسین قاضیان امیدوارکننده باشد. او معتقد است که در زندگی اجتماعیِ هیچ چیز پایان نمیگیرد و میگوید که تداوم همه این شرایطِ ناامید کننده فقط «تا اطلاع ثانوی» است. ما هم امیدواریم که چنین باشد. اما گفتوگو با قاضیان تنها محدود به «آینده اصلاحات» نشد، هر چند که طبیعی است وقتی از آینده جریانی سخن میگوییم به گذشته و حال آن نیز بپردازیم. در این راستا دکتر قاضیان به نقد رفتارهای سیاسی اصلاحطلبان و چهرههای شاخص این جریان پرداختهاست، باشد که با ارزیابی این نقدها راه هموارتر شود.
***
وقتی در جستوجوی عبارت «فرجام اصلاحات» به سایت گوگل مراجعه کردم با نوشتههای بسیاری در این زمینه مواجه شدم. خیلیها فرجام اصلاحات را در گروی آقای خاتمی و حضور او در نظام میدانستند. خیلیها هم اصلاحات را تمامشده تلقی میکردند و... اگر موافق باشید، گفتوگویمان را با نقد این دیدگاهها آغاز کنیم، یا این که ترجیح میدهید در وهله نخست تعریف خودتان را از اصلاحات ارائه بدهید؟
اینکه تعریف من از اصلاحات چیست شاید در وهلهٔ نخست کمکی به بحث نکند. چون به هر حال صرفنظر از تعریفِ من از اصلاحات، یا تعریفی که هر کس دیگر از آن دارد، مجموعهای از اقدامات و رویدادها، در پیوند با رشتهای از مفاهیم و مجموعهای از بازیگران سیاسی در یک برهة زمانیِ معین به «اصلاحات» موسوم شده است. گرچه حتی خود اصلاحطلبان هم در نهایت به تعریف واحد یا نسبتا مورد اتفاقی از «اصلاحات» دست نیافتند، اما آن چه ما قرار است به آن بپردازیم همین بستة شاملِ مفاهیم، رویدادها و بازیگران معین در یک دورة زمانی مشخص است، گیرم که این بستة موسوم به «اصلاحات» با آنچه من یا دیگران از اصلاحات مطلوب در نظر داریم، سازگار نباشد، یا ما آن را نپسندیم، یا منتقد یا مخالفش باشیم. برای اینکه بین اصلاحات به معنای کلی یا مطلوب آن با آنچه پس از دوم خرداد به «اصلاحات» موسوم شد خلطی ایجاد نشود من ترجیح میدهم این اصلاحات را «اصلاحات76» بنامم. «اصلاحات76» با همة ضعفها و قوتهایش، تنها یکی از مصادیق، نسخهها، روایتها یا ورسیونهای متعددِ اصلاحات به معنای کلی آن است.
در هر صورت این جریان ریشه در تاریخ دارد. وقتی اصطلاح «اصلاحات 76» را به کار می برید، انگار که این جریانی است جدا افتاده از تاریخ ایران یا این که اصلاحات موردنظر چیزی در حدود یک رخداد تصادفی بوده است. این تفسیرها تا چه حد گویای نظر شما هستند؟
اتفاقاً وقتی من میگویم که «اصلاحات76» فقط یکی از مصادیق اصلاحات به معنای کلی یا مطلوب آن است، معنای دیگرش این است که این نسخه یا روایت، نمونهای است تاریخمند و منعکسکنندة وضعیتِ زمانهای که این رخداد در آن به وقوع پیوستهاست. برای همین هم به جای هر پسوند توصیفی دیگری، از پسوند «76» استفاده میکنم که این نمونة خاص از اصلاحات را به یک موقعیت زمانی مشخص وابسته کند و به علاوه امکان دهد از پسوندهای با بار ارزشی و پیشداورانه پرهیز کنم. با اینحال، تاریخی بودن این امر لزوماً به این معنی نیست که «اصلاحات76» حتماً نمونه یا نمونههای تاریخیِ قبلی هم داشته است. به علاوه، پذیرشِ نبودنِ نمونههای تاریخیِ قبلی هم مترادف با تصادفی بودن «اصلاحات76» نیست. «اصلاحات76» میتواند نمونة قبلی نداشته باشد، ولی ضمناً تصادفی هم نباشد. چون از آنجا که، به اعتباری، هیچ چیز در این جهان تصادفی نیست، یعنی بی علت رخ نمیدهد، «اصلاحات76» هم بیعلت یا تصادفی نبوده است. اما معنای تصادفی نبودن پدیدهای مانند «اصلاحات76» این نیست که همة رخدادهایی که رویهمرفته آن را ساختند، مهارِ اختیارشان در دست فاعلانی بوده است که با قصد و تدبیر قبلی وقوع آن را ممکن ساختند و ما از این علتها و دلایل کاملاً آگاهیم. به بیان عامتر نمیشود صفت جزء پدیده را به صفت کل آن تسری داد. تصادفی بودن برخی از اجزای «اصلاحات76»، یا به عبارت دقیقتر ناآگاهی ما از علل آن، معادل تصادفی بودن کل آن نیست. در واقع، رویدادهای سیاسی به طور کلی آمیزهای از افعالِ قصدشده و قصدناشدة بازیگران سیاسی و پیامدهای خواسته و ناخواستة این افعال در پسزمینهای از شرایطی است که این افعال و پیامدها در چارچوب آن رخ میدهند. «اصلاحات76» هم تابع به همین حکم است و به همین اندازه تصادفی یا غیرتصادفی بوده است.
نظر شما درباره این جمله چیست:« بی تردید خاتمی محبوب است و بسیاری از ایرانیان فرجام اصلاحات را در گروی حضور او می دانند... »؟ آیا میتوان جنبش اصلاحات را در وجود یک نفر خلاصه کرد، حال سیدمحمد خاتمی باشد، یا هر کس دیگر؟
اگر جنبشی وجود داشته باشد که واقعاً در وجود یک نفر خلاصه شده باشد، اولین نتیجهاش این است که اِسناد و اطلاقِ جنبش، یعنی «جنبش اجتماعی»، به این پدیده جای اما و اگر دارد، چه رسد که چنین جنبشی، یک جنبش اصلاحی با هدف دموکراتیزه کردن باشد که مستلزم مشارکت جمعی است.
اما جملهای که شما به آن اشاره میکنید یک گزارة خبری است که میگوید ایرانیان خاتمی را محبوب میدارند و تصور خاصی هم از نقش ایشان در اصلاحات دارند. موافقت یا مخالفت من با محتوای خبریِ این گزاره به یک اندازه بیاعتبار است. چون اعتبارِ محتوایِ خبریِ این گزاره باید با تحقیق و پژوهش تجربی روشن شود. پس در غیاب چنین پژوهشهایی، من هم برای موافق بودن یا نبودن با این گزاره دلیلی در اختیار ندارم، چنان که گویندة این سخن، یا موافقان و مخالفانش هم چنین دلیلی در اختیار ندارند. به این ترتیب چنین گزارههایی به وضعیتِ گزارههای ذوقی و زیباییشناختی مبتلا میشوند. در این وضعیت، آنچه بیشتر اهمیت دارد نوعی اتفاق نظر نسبی دربارة این محبوبیت ـ به مثابة نوعی سرمایة سیاسی ـ و تبدیل آن به پشتوانهای برای برنامة عمل سیاسیِ پیشروست. در غیر این صورت ما فقط داریم سر همدیگر را میتراشیم.
این جمله را هم در میان گزارش ها و مقالاتی که درباره «فرجام اصلاحات» نوشته شده اند، پیدا کردم. اما صرف نظر از تحقیق علمی و برحسب مشاهده شاید بتوان گفت که دورانی هواداران اصلاحات همه آمال و آرزوهای خود را در وجود آقای خاتمی خلاصه کرده بودند. چه اتفاقاتی منجر به پیدایش چنین دیدگاهی می شود؟
گاهی این خلاصهشدن جنبة نمادین دارد و از این نظر قابل درک و پذیرش است. گاهی هم این نوع خلاصه کردنها ناشی از رعایت «اقتصادِ زبان» است. در اینحال، ما در جریان کاربرد زبان، بویژه در رسانهها، برای رعایت اختصار یا دراماتیزه کردن مطالب، کل یک جریانِ پر از ابعاد مختلف را در یک واژه یا یک شخص یا یک تاریخ جامیدهیم و مچاله میکنیم تا کارمان بهتر بگذرد. این جور خلاصه کردنهای نمادین یا زبانی در بسیاری از جنبشهای سیاسی و اجتماعی رخ میدهد و به هر حال قابل درک است.
اما اگر این شیوههای کلامی بخواهد از حد کارکردهای نمادین یا کاربردهای زبانی فراتر برود و به جایگاه یک واقعیت جلوس کند یا به نوعی انتظار تبدیل شود، باید گفت پس مشکلی در کار هست. از دیدگاه فرهنگ سیاسی و روانشناسی سیاسی میشود گفت که اینگونه اشتیاق به خلاصه کردن همه چیز در یک نفر، نشانهای از روحیه و فرهنگ گریز از مسؤلیت است. در این حالت دیگر فقط از نظر نمادین نیست که ما یک جنبش را در یک شخص خلاصه میکنیم. ما با این خلاصه کردنها داریم بار سنگین مسؤلیت را از دوش خود برمیداریم و به دوش کسی میاندازیم که با اطلاق نقش قهرمان به او، بتوانیم سربزنگاهِ شکست، وجدان مسؤلیتگریز خود را آسوده کنیم و کاسه کوزههای شکست را بر سرش بشکنیم. این روحیه چنان در میان ما ساری و جاری است که همیشه آمادهایم از چیزهایی مثل ردشدن در امتحان گرفته تا شکست در مسابقه فوتبال تا عقبماندگی ملیِ خود را گردن موجودات دیگری بیندازیم که نامهایی چون معلم (رد شدن در امتحان)، داور (باخت در فوتبال)، و استعمار و دشمن (عقبماندگی تاریخی) میگیرند. این شیوه، که به مثابه نوعی «مکانیزم جبرانی» عمل میکند، با هر چیز جور در بیاید با طلب و تمنای دموکراسی، یعنی یکی از هدفهای مفروض اصلاحات، جور در نمیآید، چرا که پیدایش و تداوم دموکراسی نیازمند شهروندانی «مسؤول» است که در زمینة چنین فرهنگِ مسؤولیت گریزی، چنان شهروندانی دشوار تربیت شوند.
پس نقش حقیقی آقای خاتمی در این میان چیست، خاصه امروز که هیچ سمت رسمی در نظام ندارد؟
به رغم احترامی که شخصاً برای شخصِ آقای خاتمی قائلم، اما فکر میکنم همانطور که ایشان در دورة ریاست جمهوری تکلیفشان با مقامشان و نقششان مشخص نبود، در این سالهای پس از ریاست هم معلوم نبوده است. نمونة تازهاش انتخابات مجلس هشتم است. اگر کمی به گذشته برگردیم، همه به یاد داریم که ایشان در زمان ریاست جمهوری و هنگام انتخابات مجلس هفتم میگفتند که فقط انتخاباتی را برگزار میکنند که آزاد و سالم و رقابتی باشد. همه میدانیم که آن انتخابات چطور برگزار شد و حاصلش، یعنی مجلس هفتم، چه بود. تا حدی که حتی خود آقای خاتمی هم در آن زمان اشاره کردند که بسیاری از نمایندگان از قبل انتخاب، یا به تعبیر دقیقتر، منصوب شده بودند. حالا وضعیت انتخابات اخیر مجلس را در نظر بگیرید. این انتخابات در شرایطی برگزار میشد که صاحبان قدرت با انتصاب وزیر کشوری که سوابقش پنهان نیست، و چینشی نظامی و تهاجمی در مسؤلیتهای کلیدی وزارت کشور و ستاد انتخابات قرار بود تنها نمایشی از انتخابات برگزار کنند و حضور دیگران برایشان صرفاً جنبة گرمکردن تنور انتخابات و در هر حال کارکردی تبلیغاتی و مشروعیتبخش داشت. اخباری هم که از همه سو میرسید نشان میداد که قرار نیست کسی از اصلاحطلبان به مجلس هشتم راه یابد. در چنین اوضاعی اصلاحطلبان که در زمان در اختیار داشتن قدرت نتوانستند انتخابات آزاد و سالم و رقابتی برگزار کنند، و بعد هم بیآنکه به روی مبارک بیاورند به آن بازی مسموم و نتایجش تن داند، باز هم وارد بازی مکرر چنین انتخاباتی میشوند، بدون اینکه برنامة عمل سیاسی مشخصی برای این شرایط ویژه در انبان داشته باشند. خوب در این شرایط اصلاحطلبان در واقع با پذیرش مشارکت در چنین انتخاباتی نه تنها سرمایة سیاسی خود را، که به هر حال دستِکم به کار «اصلاحطلبان76» میآید، در معرض حراج میگذارند که حتی در قبال مشروعیتی که با آمدن خود به این بازی از پیش باخته به حاکمیت میدهند، چیزی عاید خود نمیکنند. آیا با درپیش گرفتن این شیوه، که مصادیق مکرر دارد، سرمایة سیاسی آقای خاتمی وقف پیشبرد اصلاحات میشود یا به تحکیم اقتدارگرایی مدد میرساند؟ رفتار آقای خاتمی از این جهت سینوسی است.
این گفته شاید قابل درک باشد که آقای خاتمی نباید به برخی کارها تن می داد، اما گمان می کنید که مثلا اگر انتخابات مجلس هفتم را برگزار نمی کرد، چه اتفاقی می افتاد؟ یا اگر در این انتخابات مردم را به رای دادن تشویق نمی کرد، اوضاع بهتر می شد؟
اولین مسأله در این میان جنبة اخلاقی دارد. یعنی انتقاد به نحوة رفتار آقای خاتمی، در وهلة نخست ارتباطی به شخصیت حقیقی ایشان ندارد، شخصیتی که در جای خود محترم است. این انتقاد به شخصیت حقوقی ایشان است و به سبب نقش مهمی که در «اصلاحات76» داشتند. به علاوه انتقاد اخلاقی مورد نظر من در این جا نه براساس پیامدها یا نتایج تصمیمات ایشان و اصلاحطلبان، که بر پایة تکلیفی اخلاقی است که با ورود به عقد و پیمانِ انتخاب شدن ایجاد میشود. به عبارت دیگر این انتقاد متوجه قصور یا تقصیر در انجام تکالیفی اخلاقی است که به عنوان رئیس جمهور «اصلاحات76» بر ذمة ایشان بوده است. این تکالیف اخلاقی بر دوش همة کسانی قرار میگیرد که مناصب عمومی را ـ حتی در شرایط نه چندان دموکراتیک ـ برعهده میگیرند. چون از این پس، اختیارات فردِ منتخب ناشی از پیمانی مفروض بین شهروندان و زمامداران در واگذاری حق فردیشان به زمامداران است. بنا به این پیمان، زمامداران، وکیل یا عامل شهروندان در مدیرت امور عمومی در جهت منافع آناناند. پس اگر به هر دلیل قادر به ایفای تکالیفی که از جانب شهروندان بر دوششان گذاشته شده، نباشند، اخلاقاً نمیباید به کار خود به شیوة گذشته ادامه دهند. یا باید به وکیل اطلاع دهند یا با شرایطی متفاوت پیمان را تجدید کنند نه آنکه بی سروصدا قطار را به ریل دیگر بیندازند. آقای خاتمی و جمع کثیری از اصلاحطلبان نه تنها چنین نکردند، بلکه با شیوة ادامه کارشان در شرایطی که ایفای آن وظیفة اخلاقی داشت ناممکن میشد، به نوعی پیمانشکنی کردند. با این همه، اضافه کنم که چون پرسش شما به آقای خاتمی مربوط میشود، پاسخ من هم به نقد عمکرد ایشان معطوف می شود، والا منظور این نیست که من هم بخواهم به سیاق فرهنگ سیاسیِ رایج همة کاسه کوزههای شکست را به دوش یک شخص بیندازم و متوهمانه وجدانم را آسوده کنم.
دومین مسأله جنبة عملکردی دارد. ببینید! ما عادت کردهایم که مثلاً تصمیمی مانند برگزار کردن یا برگزار نکردن انتخابات مجلس هفتم یا شرکت یا عدم شرکت در آن انتخابات یا انتخابات اخیرِ مجلس را به عنوان یک تصمیم منفرد مورد ارزیابی قرار دهیم و مثلاً بپرسیم که اگر در چنین انتخاباتی شرکت نمیکردیم یا نکنیم چه میشود. خوب جواب حاضر و آمادة من هم این است که احتمالاً چیز چندان بهتری رخ نخواهد داد. چون اصلاحطلبان اغلب زمانی اینگونه پرسشها را مطرح میکنند که گزینههای چندانی برای پاسخ دادن وجود ندارد. بنابراین اشکال این جاست که زمان و شیوة این پرسش مناسب نیست و از پیش پاسخ را محدود میکند و منطق نادرستی را بر آن تحمیل میکند. چون از دیدگاه انتقادی، ما از بازیگران سیاسی انتظار داریم به اینگونه تصمیمات به مثابة یک «بستة اقدامات» یا جزئی از یک «برنامة عمل سیاسی» یا پارهای از یک «راهبرد» نگاه کنند نه به عنوان یک تَک تصمیمِ منفرد که خلقالساعه و به محض پیش آمدن شرایط سیاسی موصوف باید اتخاذ شود. در واقع برگزاری یا عدم برگزاری چنان انتخاباتی باید بخشی از یک سناریوی احتمالی باشد که بازیگران سیاسی باید فکر کنند در صورت تحققش چه اقداماتی میباید انجام دهند. در چنین صورتی همة اقداماتی که از پیش به مثابة «یک بسته از اقدامات» باید صورت گیرد مشخص میشود. در این حال تصمیم به برگزاری یا عدم برگزاری انتخابات در روزهایی که باید این تصمیم گرفته شود، فقط بخش کوچکی از یک رشته اقدامات و تصمیمات قبلی و نیز بعدی است، نه ـچنان که گفتمـ یک تصمیمِ تک و تنها و بی زمینه و مقدمه و بی پیامد و نتیجه. خوب، وقتی دقیق شویم میبینیم که «اصلاحطلبان76» فاقد برنامة عمل سیاسی و نیز مهارت سیاسی کافی برای تصمیم به عدم برگزاری انتخابات آزاد یا عدم شرکت در آن بودند، و در نتیجه، منفعلانه به منطق بازی اقتدارگرایان تن دادند. اگر اینطوری به کارنامة عمل آقای خاتمی و اصلاحطلبان نگاه کنیم، نمیتوانیم این ضعفهای اساسی را چه از دید اخلاقی چه از دید کارکردی نادیده بگیریم.
از نگاهی دیگر، سرنوشت اصلاحات با نهمین انتخابات ریاست جمهوری پیوند خوردهاست و انتخاب احمدینژاد نیز پایانی بود بر جنبش اصلاحطلبی. گرچه پذیرش این سخن ناگوار است، اما بهتر است واقعگرا باشیم. آیا واقعیت جز این است؟
اگر منظور شما از «واژة» پایان همان مفهومی باشد که معمولاً از طریق «اصطلاح» پایان بیان میشود، باید بگویم من کلاً با اصطلاحِ «پایان» میانة خوشی ندارم. این اصطلاح که در یکیـدو دهة اخیر رونق پیدا کرده، بیشتر از آنکه از دقتی علمی برخوردار باشد، در کاربرد معمولش بیانگر ذوق ژورنالیستی است و در کاربرد نظریش بیانگر درکی تک خطی و بازگشتناپذیر از تاریخ، و گاهی مستلزم باور به نوعی تاریخیگری که در هر حال از نظر من پذیرفته نیست. چرا که در زندگی اجتماعیِ واقعی هیچ چیز به معنیِ دقیق پایان نمیگیرد. وانگهی، اگر هم چیزی پایان بگیرد ما معمولاً وقتی از آن با خبر میشویم که خبردارشدنمان دیگر چندان به کار نمیآید.
گذشته از این ملاحظات، اگر منظور از «پایان جنبش اصلاح طلبی» این است که اصلاحطلبان در انتخابات ریاستجمهوری نهم شکست خوردند؛ و موقعیت گذشته را در ساختارِ واقعی قدرت از دست دادند؛ و در این سالهای اخیر هم عملاً جارو شدند؛ و با شیوهای که انتخاباتِ مجلس هفتم و بویژه مجلس هشتم برگزار شد به آنان اعلام شد که دیگر راهی به درون ساختار قدرت نخواهند داشت، من هم با شما موافقم. اما حتی اگر این اتفاقات را هم «پایان» کار اصلاحطلبان بنامیم، فقط میتوانیم از شکست نیروهای موسوم به «اصلاحطلب» یا شکست «اصلاحات76» حرف بزنیم نه ـ چنان که شما میگویید ـ از شکست «جنبش اصلاحطلبی».
به علاوه اگر مقولة «پایان» را نپذیریم، باید توجه کنیم که تداوم همة این شرایطِ ناامید کننده فقط «تا اطلاع ثانوی» است، نه امری همیشگی. در بستهترین شرایط سیاسی هم همیشه «فرصتهای سیاسی» پدید میآید و مهلتِ «تا اطلاع ثانوی» منقضی می شود. مهم این است که زمینههای اجتماعی برای استفاده از این فرصتهایِ نوپدیدِ سیاسی تا چه اندازه برقرار باشد و بازیگران سیاسی تا چه اندازه از اراده و مهارت سیاسی لازم برای بهرهبرداری از این فرصتها برخوردار باشند. اگر این چیزها فراهم باشند، بالا گرفتن نغمههای دوبارة تحولات سیاسی، از جمله اصلاحاتِ دموکراتیک دور از انتظار نیست، هر چند که کار «اصلاحات76» زار شده باشد و به تدریج نسخههای بدیلی از اصلاحات در کار بیاید.
اگر رویکرد فوق را نفی کنیم، این سئوال پیش میآید که نشانههای حیات اصلاحات در ایران امروز چیست. در این سه سال چه گشایشی در کار اصلاحطلبان حاصل شدهاست که بخواهیم هنوز به این جنبش امیدوار باشیم؟
از «اصلاحات76» بیشتر خاطره باقی مانده است تا نشانه هایی از حیات جدی. اما صرف نظر از سرنوشت «اصلاحات76»، همة آن چیزهایی که زمینههای اجتماعی «اصلاحات» در ایران محسوب می شدهاند، کماکان بر سر جای خود هستند و بلکه تشدید هم شدهاند. شاید تنها چیزی که از این بابت تغییر جدی کرده، افزایش قیمت نفت و اتکای دوبارة دولت به منابعِ غیر اجتماعی است؛ یعنی چیزی که از لحاظ ساختاری برای تحول به سمت دموکراتیک شدن اهمیتی اساسی دارد. البته همین افزایش درآمد نفت و اتکای بیشتر دولت به آن، صرف نظر از مشکلاتِ ساختاری که برای اصلاحات ایجاد میکند، از نظر کارکردی میتواند کارآمدی دولت را هم به مرور تضعیف و پایههای عملی مشروعیتش را بیشتر سست کند. به این ترتیب بیشترِ بنیانهای اجتماعی اصلاحات در ایران هنوز هم بالقوه موجود است. آنچه این زمینههای بالقوة اجتماعی را بالفعل میکند و مهیای بهرهبرداری می سازد، «فرصتهای سیاسی»، «ارادة سیاسی»، «برنامة عمل سیاسی» و «مهارت سیاسی» است، یعنی چیزهایی که به سیر رویدادها و نحوة کنش بازیگران سیاسی مربوط میشود. در دوم خرداد با سیر رویدادها چنین فرصت سیاسی فراهم شد و «اصلاحات76» ـ با همه کاستیهایش ـ حاصل بهرهگیری از این فرصتها بود. البته از آنجا که «اصلاحطلبان76» برنامة عمل سیاسی مناسبی نداشتند و از مهارت سیاسیِ کافی برای بهرهبرداری از آن فرصتها برخوردار نبوند، نتیجة بازی را به مخالفان اصلاحات باختند. گرچه این باخت ممکن است نومیدکننده باشد، اما در چشمانداز تاریخی، این فقط باختن نتیجه یک بازی در جریان یک رشته بازیهای بیپایان است، نه پایان جریان خود بازی. به هر حال وجود آن زمینههای اجتماعی، و تلاش برای رسیدن به برنامة عمل سیاسیِ حداقل و مورد توافق نیروهای هواخواه دموکراسی، و پدیدآمدن اجتنابناپذیرِ فرصتهای سیاسی ، کورسوهایی از امید را هنوز زنده نگه میدارد.
و در تحلیل دیگر، اصلاحات یک جنبش فکری و فرهنگی است که هر از گاهی گروهی نمایندگی آن را به عهده می گیرد، نه پایان پذیر است و نه کسی می تواند به آن پایان دهد. فکر نمیکنید که این نگاه همه چیز را به روز قیامت حواله میدهد؟ اگر دیدگاه اخیر را بپذیریم، ترسیم چارچوبی نظری برای جنبشهای اصلاحطلب دشوار میشود. با این تعریف، همه جوامع اصلاحطلب هستند، چون همه جوامع در گذر زمان تحول مییابند. در مورد خود ما هم میتوان گفت که ایرانیان از دوران مشروطه به این سو اصلاح طلب بودهاند. نظر شما چیست؟
در نظر داشته باشید که اصلاحطلب بودن صفت افراد است نه صفت جامعهها و نشانگر این موضوع که افراد «گرایش»های اصلاحطلبانه دارند یا خیر. پس اصلاح طلب بودن یا نبودنِ «جامعه»ها وجهی ندارد مگر آنکه منظور اصلاحطلب بودن اکثریت مردم یک جامعة معین باشد. به علاوه این گرایش معمولا در قیاس با دو گرایش محافظهکارانه و رادیکال (یا انقلابی) سنجیده میشود. با این اوصاف من شخصاً تصور نمیکنم که در تاریخ معاصر ما اصلاحطلبی ـ دست کم در سیاست ـ صفت اکثریت مردم ایران بوده باشد. این مردم در کمتر از صد سال دو انقلاب اجتماعیِ تمام عیار راه انداختهاند و کلی شورشهای ناتمام. و هنوز هم مترصدند که در اولین فرصتی که شدت سرکوب کاستی بگیرد، علیه وضعیت موجود بشورند و کلک قضیه را بکنند. به عبارت دیگر جامعة ما بیشتر در یک چرخة مکرر سرکوبـ شورش جلو رفته است تا در مسیر اصلاحطلبی. نغمههای اصلاحطلبی تازه در همین دهة اخیر است که در میان بازیگران سیاسی و گروههایی از مردم شنوندگانی پیدا کرده است. گذشته از این، حتی اگر اکثریت مردم یک جامعه نیز گرایشهای اصلاحطلبانه داشته باشند، باز هم این امر شرط کافی برای برآمدن جنبشی اصلاحی نیست. ایرادی که از نظر روششناختی به تحلیلهای مورد اشارة شما وارد است مربوط میشود به خلط میان اصلاحات به مثابة یک «پروژه» و به مثابة یک «پروسه». اصلاحات، به بیان دقیقتر، یک «پروژه» است نه یک «پروسه». اصلاحات بیشتر به رشتهای از اقدامات و کوششها و فعالیتهای آگاهانه و قصدشدة افراد در مسیر رسیدن به هدفی مفروض گفته میشود، نه به رشتهای از موقعیتها، آمادگیها، جریانها، رخدادها و تحولاتِ غیر برنامهریزی شده و قصدناشدهای که بر اساس پویاییهای درونی هر جامعه پدید میآید و فاعل یا فاعلانِ قصدمندِ معین ندارد.
با اینهمه، «پروژة» اصلاحات در صورتی کامیاب خواهد شد که «پروسة» اصلاحات در وضعیت مطلوبی باشد. به سخن دیگر، اگر پروسة تحولات اجتماعی و فرهنگی به وضعیت مناسبی رسیده باشد، یعنی وضعیت عینی و ذهنی اجتماعی برای اصلاحات مهیا باشد، آنگاه پروژة اصلاحاتِ سیاسی، در صورت تحقق سایر شرایط، از احتمال کامیابی بیشتری برخوردار خواهد شد. اما در عین حال باید در نظر داشت که افق تحولات ممکن در سیاست هر جامعه بر اساس وضعیت پروسههای فرهنگی و اجتماعی و نیز نیرومندی پروژههای سیاسی ترسیم میشود نه بر اساس آرزوهایِ افراد. اگر ما به این محدودیتها و امکانات ذهنی و عینی توجه نداشته باشیم و برنامة عمل سیاسیِ نیروهایِ سیاسی بیشتر از آنکه بر امکانات و محدودیتهای واقعی استوار باشد بر پایة آرزوها یا آرمانها بنا شده باشد، برافتادنشان از آسمان خیال به زمین واقعیت بیشتر محتمل است تا برعکس. و این همان اتفاقی است که در فاصله آن دو انقلاب اجتماعی و تا امروز بیشتر رخ داده است و ما پس از قرنی که از انقلاب مشروطه میگذرد، هنوز هم در طلب حکومت مشروط و مقیّد به قانون هستیم.
* این گفتوگو روزهای ۱۱ و ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ در وبسایت بنیاد باران و روزنامه اعتمادملی منتشر شد.
۱۹:۱۰ - نظرات(۰)
| نظرات خوانندگان | |||||||||||
|
|||||||||||
« صفحه قبلی | صفحه بعدی »
- فراخوان پنجمين دوره جايزه شعر خبرنگاران
- اعتراض دولتآبادی به کیمیایی [داستانی مربوط به سال 1352]
- نرخ بیکاری 6/14 درصد نیست. بالاى ۲۵ درصد است. [گزارش خبرگزاری مهر را بخوانید]
- وبلاگ دکتر مقصود فراستخواه [فضایی میان ذهنی برای اطلاعرسانی دیدگاهها و اطلاعیابی از ملاحظات خوانندگان]
- وقت افطار صدای تلویزیون را میبندیم و با صدای ربنا در موبایلمان، منتظر افطار میشویم [یادداشتی از حامد بهداد]
- نظرسنجی و دینداری [با نگاهی به کتاب "سنجههای دینداری در ایران"]
- دفاع مهدويكيا از كريمي: روزهخواری یعنی چه؟ چرا بايد درباره مسائل شخصي افراد تحقيق كرد؟
- دیدار سیدمحمد خاتمی با خانواده جواد ماهزاده
- نامه فرزند شهید سیدعلی موسوی به پدرش
- عقیدهپرستی [مصطفی ملکیان]
- محبوبترین کتاب داستانی وبلاگنویسان ایران[فراخوان نخستین دوره]
- روزنامه بهار هم توقیف شد [محسن فرجی]
- امسال بهار ندارد [علیرضا بهرامی]
- گفتوگوي فيليپ راث با ميلان کوندرا [این گفتوگو در سال ۱۹۸۰ منتشر شد]
- صبر و استقامت [ایمایان]
- زمزمههای دختر سافو
- سپینود
- مردادی کوچک
- پستچی همیشه دو بار زنگ میزند
- پارسیخوان
- شانای
- مرز آبی
- خوابگرد
- تورجان
- آق بهمن
- انگار نه انگار
- تادانه
- ایمایان
- کتابلاگ
- نامههای سوشیانت هزارم
- دفتر بیمخاطب
- روزنامهنگار ناموجود
- سیب گاززده
- غزلداستان
- یادداشتهای یک ژورنالیست آماتور
- حرفه؛ خبرنگار
- فریادنامه
- پرویز رجبی
- آدم و حوا
- کافه ناصری
- یک روز صبح در لندن
- مسیح علینژاد
- از زندگی
- باغ در باغ
- توکای مقدس
- چرکنویس
- یک پزشک
- دال
- نمای آینده
- ماهی سیاه کوچولو
- مداد
- وبنوشت
- جن و پری
- دیباچه
- پاکسیما
- خدای من
- ناتور
- در امتداد سکوت
- صحنهها
- رضا بهشتیمعز
- منصور نصیری
- کافه اوتوپیا
- سیزده
- کتابهای عامهپسند
- قصههای عامهپسند
- سیبستان
- www.farsiebook.com
- www.google.com
- www.google.com
- maatine.com
- mordadie-kochak.blogspot.com
- www.pouriaalami.blogspot.com
- xewnbaz.blogfa.com
- www.google.com
- www.natoor.com
- tourjan.com
- www.google.com
- tourjan.com
- www.seositecheckup.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.haftan.com
- www.google.com
- tourjan.com
- امروز: ۴۰۰
- ديروز: ۵۴۰
- اين ماه: ۱۱۱۶۰
- از ابتدا: ۹۳۳۱۷۸
مديريت محتوا:
![]()
ASP-Rider PRO
طراحی:
![]()
Tarrahan
