روحيات ايرانيان در گفتوگو با مقصود فراستخواه*
انگارههاي اهورايي، رفتار اهريمني 
واقعيت همين جاست، جايي در امتداد نگاه ما. نياري نيست راه دوري برويم. شما چه ميبينيد؟ بينظمي، هرج و مرج و... ديگر چه؟
قبول دارم كه ميتوان فهرست بالابلندي از اين صفات ايرانيان تهيه كرد، گيرم كه اخلاقهاي خوبي هم داشتهباشيم، اما در اصل ماجرا تغييري حاصل نميشود. اينطور نيست؟
در سالي كه گذشت بنياد فرهنگي مهندس بازرگان محل برگزاري نشستهايي با عنوان «بررسي روحيات ايرانيان» بود. در اين نشستها دكتر مقصود فراستخواه تلاش كرد كه خلق و خوي ايرانيان را در چارچوب نظريات مختلف جامعهشناسي توضيح دهد، نظرياتي همچون «كاركردگرايي»، «ساختگرايي»، «اشاعهگرايي»، «كشمكش نخبگان» و... فراستخواه معتقد است كه در توضیح خلق و خوی ایرانیان باید از تقليلگرايي، ذات باوری و نگاه ايستا پرهیز کرد او به منطق تغيير و تحولات در تاريخ ايران توجه نشان ميدهد و رفتار ايرانيان را بر اساس آن ميسنجد. گفتوگو با اين انديشمند را ميخوانيد.
***
چند هفته پیاپی چکیده سخنرانی های شما با عنوان «بررسی روحیات ایرانیان» در نشريات منتشر شد. چندین و چند ساعت سخنرانی کردید تا خلق و خوی ما ایرانیان را در چارچوب نظریات مختلفی توضیح دهید. بگذارید این گفتوگو را با شرح کم و کیف این جلسات آغاز کنیم! موافق هستید؟
از شما به خاطر توجهتان به این موضوع سپاسگزارم. ابتدا عرض کنم که این مباحث از سوی بنیاد فرهنگی ِمهندس مهدی بازرگان تدارک دیده شده است و طی سال 1386 آخرین شنبه های هر ماه در حسینیۀ ارشاد با حضور و مشارکت تعدادی از افراد خبره در حوزۀ فرهنگ ایرانی، به علاوۀ کسانی که تجربه های زیسته ای در این حوزه داشته اند، برگزار می شود. عرایض اینجانب در این نشست های «هم - اندیشی علمی» صرفا طرح بحث اولیه بوده است و خلاصه ای از آنها همانطور که اشاره کردید، چاپ شده است.
بحث ما با طرح تعدادی فروض پایه آغاز شده است، مانند اینکه در توضیح خلق و خوی ایرانیان باید از تقليلگرايي، ذات باوری و نگاه ايستا پرهیز کرد، نباید منطق تغيير و تحول را ناديده گرفت و... بنابراین اگرهم شواهد یا مدعیاتی وجود دارد که در جامعه ايران دروغ زياد گفته ميشود، پنهان کاری رایج است، فعاليت مشترك جمعي و گروهي مشكل دارد، احساسات بر خردورزي چيره می شود، خودمداري و ناشكيبايي غالب است، توافق و اجماع پایدار به ندرت صورت می گيرد و مسؤولیت پذیری کم است، نباید همۀ فرهنگ ایرانی را به اینها فروکاست و از تفاوت رفتارشناسی ایرانی در دوره ها و شرايط مختلف غفلت کرد و تأثیر عوامل را نادیده گرفت. درکل، به لحاظ منطقی نمی توان از چیزی به عنوان ذات ِ روحیۀ ایرانی سخن گفت که چنین و چنان است، اما درعین حال، هيچ يك از اين نوع ملاحظات نیز صورت مسأله را پاك نميكند. قدر مسلم اين است كه بنا بر شواهد بسياري، بخشي از الگوهاي آموختۀ رفتار ایرانیان، وضعيت بحثانگيزي دارد و نياز است كه به صورت روشمند مورد بررسي قرار بگيرد. این کار می تواند از ابعاد مختلف صورت بگیرد. من حداقل 11 مدخل را در نشست اول مرور کردم.
منظور شما از این مدخلها چیست؟
برخی به ريشهشناسي رفتار ايرانيان در ساخت اقتصاد و طبقات پرداخته اند. برخی دیگر آن را از طریق فهم ساختار دولت و با دیدجامعهشناسي سياسي بررسی کرده اند. بعضی تحلیل تاریخی - نهادی انجام داده اند. برخی از ابعاد و چشماندازهاي دیگری مانند مردم شناسی یا روانشناسی اجتماعی یا آسیب شناسی به موضوع پرداخته اند. در مدخلي دیگر اسطورهها، آيينها و ادبيات ایرانی تحلیل شده است. مدخل دیگر، تحلیل ثانوی پیمایش های ملی مربوط به نگرشها و رفتارهای ایرانیان است. بررسی تأثیر تحولات جدید بر جامعۀ ایران (و حلقۀ اخیر آن یعنی فناوریهای اطلاعات و ارتباطات و جهانی شدن و رسانه ای شدن) و به وجود آمدن وضعیت های آنومیک در جامعۀ ایرانی، مدخل دیگری از این بحث است و همینطور مدخل های دیگر.
حالا مبحث به این گستردگی را چگونه می توان خلاصه کرد؟ من نمی دانم اما گمان می کنم، برای روشن شدن ذهن مخاطبانی که به متن سخنرانی های شما دسترسی نداشته اند، این تلخیص ضروری باشد. آیا امکان آن وجود دارد؟
در این مباحث، کوشش بر این بود که شواهد بحث انگیز رفتار و خلقیات ایرانی با استناد به نظریههای مختلفی توضیح داده شود. سه رویکرد نظری را مثال میزنم. نخست نظریۀ کارکرد گرایی است که بر اساس آن در شرايطِ بیش از اندازه ناامن، طبیعی است که خلقیاتی همچون دروغ یا بیاعتمادی یا عدم شفافیت به صورت مكانيزم زيستي رواج بیابد. یا اين كه در جامعهای استبدادزده، مجموعه ای از اخلاقیات متناسب با اوضاع، مانند تملق یا تلون یا بدگویی پشت سر افراد، به صورت انتخاب معیشتی در میان بخشهای قابل توجهی از مردم رواج مییابد. یا احساساتی بودن را در نظر بگیرید که در سرزميني پرمصائب جواب ميدهد و تسليم و آرامش و نوعي درونگرايي منفعلانه، کارکردهای خاص خود را پیدا ميكند. همچنین در ساخت قدرت سیاسی پاتريمونيال، اخلاقیاتی مانند سخنچيني، دسیسه سازی، بدگمانی، دورويي و فسادپذيری، جنبۀ کارکردی به خود می گيرد.
رویکرد نظری دوم، ساخت گرایی است که بر اساس آن ساختارهاي عميقی مانند پدرسالاري خانوادگی و سياسي براي کنترل اجباری رفتار و سبک زندگی دیگران، نوعی مشروعيت می یابد و بر خلق و خو و اخلاق مردمان سایه می اندازد.
نظریۀ سوم، اشاعهگرايي است که بر اساس آن درمييابيم، برخی مشکلات رفتاری ایرانیان، از بیرون بر این جامعۀ پر حادثه عارض شده است؛ مثلاً ميرفطروس بر آثار حملۀ عرب در آشفتگي فرهنگ و اخلاق ايراني تأكيد ميكند. به عقيده او، مشکلات رفتاری ایرانیان عمدتا ناشی از عامل مخرب بيروني بوده است. يا محمدرضا فشاهي تأثير فرهنگ باديه نشيني مغول بر ايران را آن هم در آستانه رنسانس غربي توضیح می دهد. به عقيده او، آن هجوم موجب شده است كه بسياري از اختلال های خلق وخویی در ایران اشاعه یابد.
این سه رویکرد را برای نمونه عرض کردم و در مباحث از رویکردهای مختلف دیگر نیز به عنوان چارچوب نظری برای بررسی خلقیات ایرانی استفاده شده است.
بگذارید یک پرانتز در میان سخنان شما باز کنم. شما با این فرضیه که «فرهنگ، گرانبار از گذشته است»، دست به یک جستجوی تاریخی زده اید. تاریخ ایران را زیر و رو کرده اید و تا آنجا پیش رفته اید که تاریخ گاه به افسانه پهلو می زند. سفر به گذشته های دور و دراز، حتی پیش از «مادها» چه لزومی دارد، وقتی از آن دوران اسناد موثق اندکی وجود دارد؟ آیا گمان نمی کنید که ناگزیر از کلی گویی شده اید؟ برای مثال گفته اید که تاریخ ایران، تاریخ «ناامنی» است و از جنگ های ایران باستان سخن رانده اید. پژوهش شما یک پژوهش صرف تاریخی نیست، بلکه می خواهید با استناد به آن رفتار امروز ایرانیان و دلایل عقبماندگیمان را توضیح بدهید. حال پرسش من این است، مگر تاریخ اروپا، تاریخ «امنیت» است که امروز چنین پیشرفتی کرده است؟
آنجا هم ناامنی ها و جنگهای متعددی رخ دادهاست، اما در تاريخ ما بیش از اندازه ناامني و بينظمي و ناپايداري به چشم ميخورد. ما بر سر راه اقوام و حكومتها و در معرض هجوم و تجاوز پی در پی و در گیر عدم امنيت و سيكل معيوب حوادث بودهایم. ناامنی در همه جا و از جمله در اروپا و آمریکا برای اخلاق مردم مشکل ساز بوده است، اما اولا، ناامنی ما بیش از حد بوده (در بحثهای بنده با عدد و رقم ارائه شده است) و ثانیا، آنها توانستند كه با توسل به بسیاری عواملِ ساختی و نهادی و بستر سازیها، آثار زیانبار جنگ ها و ناامنی را خنثی یا تعدیل کنند؛ چیزی که در جامعۀ ما صورت نگرفته است. در ايران ميل به ناپايداري و ناامني، نهادينه شده است و به گونهاي شديد و عميق وجود داشته است.
به گمانم، یکی از هسته هاي اصلي مشكلات ما بيثباتي و ناامني و بينظمي نهادينه بوده است و به همین سبب در تاريخ ما نظاميان بارها ابتكار عمل و مالکیت و ثروت و قدرت را به دست گرفتهاند؛ اقتدارگرايي زمينه پيدا كردهاست، افسانۀ دولت همه کاره در ذهن و جان مردم ریشه دوانده و از این رهگذر است كه انتخابهاي معيشتي مردمان شروع ميشود؛ مردم انتخاب ميكنند كه چگونه زندگي كنند و چه ترفندهای اخلاقی و رفتاری به کار بگیرند تا باقی بمانند. در يك چنين زندگي دروغ، نفاق، درونگرايي و تملق براي بقا رواج می یابد. در ارزشها و فرهنگ و ادبیات، مردم ما نیز می خواستند سودای سر بالا داشته باشند و شیفتۀ راستی و درستی وخلاقیت و رهایی بودند، ولی شرایط غالب زیست تاریخی، بسیار نامساعد برای این تمناها و تجربه های اصیل اخلاقی بود. باز هم تحسینبرانگیز است که به رغم این همه صعوبت های ساختاری و موانع تاریخی، چشمه های خیر و فضیلت در این سرزمین نخشکیده است .
در مثال دیگری نیز بحث ثنویت را پیش کشیده اید. آیا اعتقاد به ثنویت خاص ایران است؟ یا این که در بسیاری از فرهنگ های دیگر هم می توان آن را یافت؟ مگر در اناجیل چهارگانه از نیکی و بدی صحبت نمی شود و همین طور سایر کتاب های مقدس؟
در همه جای دنیا مردمان به نیکی و بدی توجه دارند، اما ثنویتی كه ما در تاریخ خود با آن درگیر هستيم، بازتابي از يك دوگانگي عمیق تر، ميان اخلاق و مناسبات ما است. در جوامع توسعه یافته، مبادی خیر و شر هر دو در میان مردم و در متن دیالکتیکی زندگی است، ولی در ایران، ساخت زندگی و مناسبات، بیش از اندازه جولانگاه اهریمن می شود و اهورامزدا را می باید در آن دوردستهای آسمان بجويیم. ارزشهای اهورایی در آن بالاها از ما راست گويي ميخواهد، ولی مناسبات اهریمنی غالب، در اینجا و اکنون، ما را به دروغگويي سوق ميدهد. همان مردمي كه راستگويي در اسطورهها و در متون دينی و باورهايشان مهمترين ارزش انساني بوده است و دروغگويي را بدترين رذيلت ميدانند، به صورت انتخاب معيشتيِ اجتناب ناپذير دروغ ميگويند. بدین ترتیب، دروغ در ایران،هرگز «دليل» موجهی نداشته است، ولی «علل» اجتماعي و تاريخيِ نیرومند و بسیاری داشته است. انگارههای ما اهورایی، ولی زمینههای ساختی- کارکردی ما اهریمنی است و این به ثنویت نظر و عمل دامن می زند. بهترین و بیشترین واژه های اخلاقی را با بدترین عادتواره ها و مناسبات و معاملات واقعی در اینجا می بینید.
وجه سوگناک تاریخ ما این است که جامعۀ پرابتلای ایران به جای منطقۀ خاکستری زندگی، عمدتا با فاصله ها و شکافهای فاحش سیاهی با سفیدی مواجه است. سپیده ای که جان آدمی همیشه در هوای اوست در این سرزمین نیز گاه و بیگاه سر زده ولی درخشش خوش او همواره مستعجل بوده، معروض سیاهی شده و برباد رفتهاست. دوباره مهلتی می بایست تا سپیدۀ دیگری به روی ما بخندد. بیشتر گسست است و نه انباشت و توسعه. باز هم میگويم، گویا حیات و فرهنگ ایرانی ریشه در آبی دارد که خشک نمی شود و گرنه عجب است که ازاین باد مسموم، باغ و چمنی برجای بماند.
در کنار همه این نظریه ها، مثل کارکردگرایی و ساختگرایی و ... از نظریه «کشمکش نخبگان» نیز برای توضیح رفتار ایرانیان استفاده کرده اید. می توان بحث شما را این گونه خلاصه کرد که کشمکش نخبگان در ایران همواره موجب انفعال توده ها شده است؛ به عبارتی، دعوا همیشه در سطح نخبگان بوده و توده ها چیز بی شکل منفعلی بیش نبوده اند. از طرفی «شر» همیشه از این انفعال سر می زند و اگر ایرانیان در طول تاریخ به سمت استبداد میل کرده اند، ناشی از این انفعال بوده است. اما جناب فراستخواه، به هرحال در مقاطعی هم میان مردم همبستگی به وجود آمده و مردم، خود در مناسبات قدرت تعیین کننده بوده اند. با این نظریه چگونه می توان رویکرد مجدد مردم به استبداد را توضیح داد؟ آنها حداقل در آن مقطع زمانی که منفعل نبوده اند. پس با این حساب نباید دوباره تن به استبداد می دادند.
همبستگی های ما غالبا ناپایدار و به تعبیر«جان فوران»، شکننده بوده است. از این رهگذر همگراییها معمولا جای خود را به واگرایی و انشعاب و انشقاق و نزاع و هرج و مرج و سرخوردگی می دهد و موجبات انقباض و فروبستگی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و بازتولید مجدد قدرت متصلب و استبدادی را فراهم می آورد. از سوی دیگر، بیشتر وقتها همبستگیهایی مخرب و عصبیت آلود و انفعال آمیز و پوپولیستی شکل می گیرد؛ وحدتهایی که خود شقاق افکن و نفاق آفرین است. در ايران مسئله «پارهتو» خود را به شكل وحشتناكي نشان ميدهد. «وبر» جوامع را به نوع مولد و باثبات و نوع هرج و مرجي تقسيم كردهاست. در جوامع نوع اول، مردم ساخت طبقاتي دارند و قشربندي اجتماعي و رقابتی ِ پايهدار و ريشهداری در تاريخ و جامعه وجود دارد، اما در جوامع هرجومرجي، غالبا نوعي بينظمي و آنارشي در کمین است؛ به ويژه با توجه به اينكه مردم غالبا به شكل توده منفعل و بيشكل هستند و قشربندي اجتماعي و ساخت طبقاتي چندانی ندارند، تاريخ پرحادثهشان، جولانگاه معارضان و مدعيان قدرت ميشود. در يك چنين جامعهاي، بخشی از مردم يا سرسپرده نخبگان ميشوند يا اگر خيلي زرنگ باشند، سركردگی نخبگان را بر عهده میگیرند و در غیر این صورت، زندگي معيشتي خودشان را به شكل خيلي ساده ادامه میدهند. آن چيزي كه در جوامع هرج و مرجي وجود دارد، منازعات ميان نخبگان در صور مختلف مذهبی و فرقه ای است و در همين پس زمینۀ منازعات نخبگان است كه دعوت های معارضان بر امواجی از احساسات و هیجانات و باورهای غيرعقلاني (و ایدئولوژیک) در ميان توده نفوذ ميكند.
بر اساس نظريه عصبيت «ابن خلدون»، در تاريخ ما، گروهها با همديگر معارضه میكرده اند و عصبيت هر گروه كه بيشتر بود بر گروههاي ديگر غلبه و تفوق و تسلط پيدا ميكرد. همبستگی لزوما اخلاقی نیست اگر صرفا احساساتی، هیجانی و بلکه تعصب آلود باشد و بر مبنای حذف و غارت و خشونت شکل بگیرد. انسانها در فردیت خودشان چه بسا خردمندانهتر و اخلاقیتر از وقتی عمل می کنند که در موجی از جماعت گم شده اند. اما تأکید اصلی در بحث ما این بود که محیط کشمکش نخبگان و توده ها، محیطی فضیلت زداینده است. منشأ اخلاق، احترام به خود، احترام به ديگري و احترام به محيط است. اما از یک سو احساس انفعال در میان مردم، حس خودحرمتي وعزت نفس را از آنان ميگیرد. از سوی دیگر، حرمت داري ديگران در بحبوحۀ تعصبات درون گروهي و فقدان توافق ميانگروهي از بين می رود. سرانجام در محيط غير اخلاقي ،احترام به روح جمعي لطمه می خورد؛ در تاریخ ما سرمایۀ پیوند و همدلی و مشارکت و اعتماد خلاق و خودآگاه بسیار اندک بوده است. سياست، غالبا بي پدر و مادر بود، سواري رايگان تودهها بود، و بازتابی از سيكل حاجت و طاعت بود و به ندرت نشانی از مشاركتگرايي و مسئوليتپذيري به چشم می خورد. عزیمت های معطوف به خیر و رهایی و شکوفایی در تاریخ و فرهنگ ما کم نبوده ولی به سختی و به ندرت نهادمند و مستقر شده و تداوم یافته است.
موضوع دیگر رهیافت نظری «نو نهادگرایی» است که برای پیش بردن بحث خود انتخاب کرده اید. لطفا درمورد این رهیافت و چگونگی ارتباط آن با بحث خود بگویید.
مهمترين كليدواژه اين رهيافت، «وابستگي به مسير» است و در آن فرض بر این است که باورهاي مردمان و روحيات و خلقيات آنها ريشه در سرگذشت نهادهاي يك جامعه دارد. بر اساس رهيافت نونهادگرايي، اين نهادها و همكنشي ميان آنهاست كه جامعه را شكل ميدهد. نهادها با همدیگر چيزي را به وجود ميآورند كه به آن «محيط نهادي» گفته می شود. اين محيط نهادي است كه بر تعريف مشروعيت تأثير ميگذارد؛ نفوذي فراگير بر رفتار مردم دارد و سرچشمه باورها و ارزشهاي جمعي است.
يكي دیگر از مفاهيم كليدي در نهادگرايي، منطق اقتضاست و بر اساس آن رفتار عاملان را محيط نهادي اقتضا ميكند. اگر مقتضیات نهادی در جامعه این است که همه گلیم خود را از آب بکشند، نصیحت به رعایت خیر عمومی و منافع عمومی چه تأثیر فراگیری می تواند داشته باشد؟ اگر محیط نهادی به تعصب و ناشکیبایی و دیگرناپذیری مشروعیت می بخشد، صحبت کردن از رواداری و تساهل و حریم خصوصی و سبک زندگی ، بیشتر باد هواست. تا مالکیت خصوصی چندان نهادمند نیست، آزادی های فردی و خودگردانی درونزا و خلاق و هنجارگرایانه و مسئولانۀ مردم در بیرون از سیطرۀ دولت را بیشتر باید در داستان های همیشگی خود، مانند سیمرغ سراغ بگیریم. رفتار یک طرف سکه ای است که آن سوی دیگرش ساختارها و بافتارهای نهادمند اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.
به نظر می رسد که رهیافت «نونهادگرایی» بیشتر درصدد توضیح است و هیچ راهکاری برای تحول ارائه نمی کند. درست می گویم؟
پرسش مهمی را مطرح می کنید. یک نظریه به تعبیر مارکس باید بتواند در ما آن اکتشاف و آگاهی را پدید بیاورد که برای تغییر مناسبات و تغییر جهان لازم داریم. به گمانم، مهمترین پرتوافکنی نونهادگرایی این است که ارتقای اخلاق اجتماعی به اصلاحات نهادی نیاز دارد. یکی از راهبردهایِ عملیاتی برآمده از نونهادگرایی، «ادارۀ خوبِ» تغییرات نهادی در جامعه است. واسطه های تغییر و کنشگران ما در دورۀ معاصر نتوانسته اند بر سر طرح درستی از تغییرات نهادی توافق کنند. عازمان دگرگونی و آزادی و برابری در بیرون دولت از بسترسازی و سازماندهی و رهبری مطلوب ِتغییرات درماندهاند، همانطورکه معدود نخبگان اصلاح طلب درون یا حواشی دولت نیز نتوانستهاند طرحهای اساسی و بلند مدتی برای اصلاحات نهادی و ظرفیت سازی و توانمندسازی متن جامعه و ادارۀ خوب کشور دراندازند. برای مثال، وضع موجود نهادهای مالکیتی، ايلياتي، ارباب رعیتی، قدرت استبدادی، نهاد خانواده، نهادهای آموزشی و دينی و مانند آن مشکل داشتند و می باید تغییر می کردند، اما پروژۀ تغییرات به خوبی تعریف و راهبری نمی شد. در نتیجه نهادهای ناکارآمد و پس افتادۀ ما برهم می خورد و در عین حال صور نهادمند عمیق و کارآمد و مدرنی نیز جایگزین و مستقر نمی شد.
از اواخر قرن 19 و در طول قرن 20، تغييرات بسيار نامنظمی در ایران روی میدهد. در آن هنگام تلقيها، عادات، ارزشها و هنجارهاي سنتي، مسئلهدار و بحثانگيز شده بود و دیگر نميتوانست نفوذ، مشروعيت و كارآيي پیشین را در رفتارها و خلقيات ما داشته باشد. اما در عین حال، تلقيها و ارزشها و هنجارهاي نو و بديل نیز به هیچ وجه جايگزين عادات و تلقيها و ارزشهاي پيشين نمی شود. به عبارتی ارزشها و هنجارهای سنتی در هم می ريزد، ولي ارزشهاي جديد مثل قانونگرايي، به شكل نهادينه جايگزين آن و مستقر نمی شود و اين وضع بحران هويت به بار می آورد؛ جامعه دچار ضعف هنجاري و نوعي بيهنجاري می شود، چرا كه هنجارهاي سنتي و تعادل سنتي به هم می خورد ولي تعادل تازه و پويايي، به صورت درونزا جاي آن نمی نشیند. اگر بخواهيم با تئوريهاي گذار، جامعهي ايران را توضيح بدهيم، ما گذار ناقص و ناموفقي داشتهايم كه يكي از علتهايش- اگر با ديدگاه كنشگرايي نگاه بكنيم- ضعف های نظری و عملی كنشگران ما (در دولت و بیرون دولت) بوده است.
جامعۀ ایران به منظور ارتقای اخلاق اجتماعی، به شبکه ای متنوع از طرحهای آهسته و پيوسته و گسترده و ژرف و مشاركت جويانه- و نه نخبهگرايانه- برای تغییرات نهادی نیاز دارد. در متن این شبکه است که گروه های مختلف مردم، در صورتهای محلی، صنفی، حرفه ای، سازمانی، غیردولتی، مدنی و مانند آن در تغيير نهادهای زیستِ اجتماعی خود مشاركت می ورزند و پا به پای آن نگرشها و رفتارها و خویها و خصیصه ها و خلقیات و منشها هم در جاری اعماق، تحول و توسعه پیدا می کند.
تغيير، پروژه اي طولاني و همه جانبه است؛ پروژهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي، شهري، محلهاي، اجتماعي، آموزشي، فكري، بخشي و میان بخشی است. تغيير و تحول يك طرح گسترده است كه نيازمند حضور فعال كنشگران و نيز مشاركت فراوان مردم است. از طريق اين كنشها، عملكردها تكرار ميشود و از طريق عملكردهاي تكرار شونده و متداوم، نهادها و ساختارها و رفتارها پا به پاي هم تحول پيدا ميكنند.
نقد دیگر من اشارات شما به ادبیات فولکلوریک در توضیح رهیافت «نونهادگرایی» است. گفته اید که اخلاق یک جامعه را می توان با این نوع ادبیات تا حدودی شناخت. اما واقعیت این است که از بسیاری از این مثل ها می توان برداشت های متفاوتی داشت. حتی ما در برخی مواقع ضرب المثل هایی داریم که نقیض یکدیگرند. مثلا جایی می گوییم، «آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه صد وجب»، اما جای دیگر هم می گوییم که «ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است». گمان نکنم ادبیات شفاهی معیار دقیقی برای ارزیابی به دست بدهد.
فولكلور ما و نیز ادبيات ما تا یک اندازه بازتابي از فرهنگ عمومي ما و زندگي روزمره و تجربههاي روزمره مردم است. اینها به نوبۀ خود نشان می دهند که نگاه های ما به خود و جهان و اشیا و پیرامون و دیگران چگونه است و بخشی از زوایا و لبه های خلق و خوی ما را منعکس می کند. تصور می کنم، اگر با روشهای تحقیق کیفی، مانند تحلیل محتوا به بررسی این ادبیات پرداخته شود، می تواند به نوبۀ خود مکملی براي روشهای تحقیق دیگری مانند پیمایش های ملی، سنجش نگرش ها و گرایش ها و رفتارها و یا تحلیل ثانوی یافته های پیمایشهای قبلی و نیز تحلیل روند ها در این خصوص باشد و در مجموع، دانش معتبر علمیِ ما نسبت به وضعیت اخلاق اجتماعی در ایران را افزایش دهد.
یکی از کارهای خوب، مقایسۀ تحلیلی میان رفتار ایرانیان مهاجر و مقیم در کشورهای مختلف با داخل کشور است، چرا که ذات متعین و ثابتی از شخصیت ایرانی به لحاظ علمی قابل دفاع نمی نماید. این فرضیه می تواند به روش علمی، آزمون بشود که افراد و گروه های ایرانی بنا به «منطق موقعیت» در شرايط و محیطها و زمینه های متفاوت با قواعد مختلفی رفتار می کنند، مثلا در فلان ایالت آمریکا یا بهمان کشور اروپا خلاق تر و پاکیزه تر و ثمربخشترعمل می کنند تا در داخل کشور یا جای دیگر. ما عادت داریم چراغ به دست در گرد شهر، انسانهای کامل جستجو کنیم، ولی آفاق دانش و تجربۀ بشری می گوید، قدری نیز و بیشتر باید در پی بسترهای مناسب و نهادهای خوب و سیستم های باز و پویا و هوشمند و یادگیرنده بدویم و همین طور در پی مکان های مولد کار و زندگی اجتماعی و فضاهای ارتباطی و همکنشی که در آنها گروه مردمان متوسط الحال، ونه معدودی سرآمدها، فرصت و امکان گشودن طومارهای پنهان ذهن و جان خویش و ابراز وجود اخلاقی و خودبیانگری های والای انسانی را به دست آورند.
* این گفت و گو در ویژه نامه نوروزی وبسایت بنیاد باران (۱۳۸۷) و روز ۲۳ فروردين ۱۳۸۷ در روزنامه اعتمادملي منتشر شده است.
۱۱:۲۴ - نظرات(۰)
| نظرات خوانندگان | |||||||||||
|
|||||||||||
« صفحه قبلی | صفحه بعدی »
- فراخوان پنجمين دوره جايزه شعر خبرنگاران
- اعتراض دولتآبادی به کیمیایی [داستانی مربوط به سال 1352]
- نرخ بیکاری 6/14 درصد نیست. بالاى ۲۵ درصد است. [گزارش خبرگزاری مهر را بخوانید]
- وبلاگ دکتر مقصود فراستخواه [فضایی میان ذهنی برای اطلاعرسانی دیدگاهها و اطلاعیابی از ملاحظات خوانندگان]
- وقت افطار صدای تلویزیون را میبندیم و با صدای ربنا در موبایلمان، منتظر افطار میشویم [یادداشتی از حامد بهداد]
- نظرسنجی و دینداری [با نگاهی به کتاب "سنجههای دینداری در ایران"]
- دفاع مهدويكيا از كريمي: روزهخواری یعنی چه؟ چرا بايد درباره مسائل شخصي افراد تحقيق كرد؟
- دیدار سیدمحمد خاتمی با خانواده جواد ماهزاده
- نامه فرزند شهید سیدعلی موسوی به پدرش
- عقیدهپرستی [مصطفی ملکیان]
- محبوبترین کتاب داستانی وبلاگنویسان ایران[فراخوان نخستین دوره]
- روزنامه بهار هم توقیف شد [محسن فرجی]
- امسال بهار ندارد [علیرضا بهرامی]
- گفتوگوي فيليپ راث با ميلان کوندرا [این گفتوگو در سال ۱۹۸۰ منتشر شد]
- صبر و استقامت [ایمایان]
- زمزمههای دختر سافو
- سپینود
- مردادی کوچک
- پستچی همیشه دو بار زنگ میزند
- پارسیخوان
- شانای
- مرز آبی
- خوابگرد
- تورجان
- آق بهمن
- انگار نه انگار
- تادانه
- ایمایان
- کتابلاگ
- نامههای سوشیانت هزارم
- دفتر بیمخاطب
- روزنامهنگار ناموجود
- سیب گاززده
- غزلداستان
- یادداشتهای یک ژورنالیست آماتور
- حرفه؛ خبرنگار
- فریادنامه
- پرویز رجبی
- آدم و حوا
- کافه ناصری
- یک روز صبح در لندن
- مسیح علینژاد
- از زندگی
- باغ در باغ
- توکای مقدس
- چرکنویس
- یک پزشک
- دال
- نمای آینده
- ماهی سیاه کوچولو
- مداد
- وبنوشت
- جن و پری
- دیباچه
- پاکسیما
- خدای من
- ناتور
- در امتداد سکوت
- صحنهها
- رضا بهشتیمعز
- منصور نصیری
- کافه اوتوپیا
- سیزده
- کتابهای عامهپسند
- قصههای عامهپسند
- سیبستان
- www.farsiebook.com
- www.google.com
- www.google.com
- maatine.com
- mordadie-kochak.blogspot.com
- www.pouriaalami.blogspot.com
- xewnbaz.blogfa.com
- www.google.com
- www.natoor.com
- tourjan.com
- www.google.com
- tourjan.com
- www.seositecheckup.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.google.com
- www.haftan.com
- www.google.com
- tourjan.com
- امروز: ۳۸۰
- ديروز: ۵۴۰
- اين ماه: ۱۱۱۴۰
- از ابتدا: ۹۳۳۱۵۸
مديريت محتوا:
![]()
ASP-Rider PRO
طراحی:
![]()
Tarrahan
