۰۲ بهمن ۱۳۸۶

مضحكهء احساسات*


نگاهي به مجموعه شعر "صورتي مايل به خون من"
سروده سپيده جديري

علي مسعودي نيا

شعري كه بر مبناي تبيين موقعيت يك راوي در مواجهه با يك فرآيند عاطفي سروده مي شود، كم و بيش سمت و سوي رمانس را دنبال مي كند. وقتي كه رمانس، بدل شود به احساسات گرايي صرف و توصيفِ سطوحِ ظاهري و رقت انگيز، متن به سمت سانتي مانتاليسم حركت مي كند. اين كه چرا سانتي مانتاليسم در بستر تاريخ ادبيات روندي متمايل به ابتذال را طي نمود و امروزه اگر به متني نسبت داده شود، براي خالق متن، كم از دشنام نخواهد بود؛ مجالي گسترده مي طلبد. اما به هر حال طبق شواهدي كه در اختيار است، سانتي مانتاليسم در اكثر ادوار ادبي، به عنوان يك جريان كناري و عامه پسند، به حياتِ خود ادامه داده است و هنوز هم ادامه مي دهد. [کلیک کنید]

۰۹:۴۴ - نظرات(۲)

۲۹ فروردين ۱۳۸۶

گفت و گو با مارک هادون

کریستوفر غریبه نیست

سانجوکتا داسگوپتا
ترجمه: سپیده جدیری

ماجرای عجیب سگی در شب»، اثر مارک هادون یکی از پرخواننده ترین رمان های سال های اخیر بریتانیا بوده است. این کتاب در سراسر جهان و از جمله در هندوستان نیز به محبوبیت زیادی دست یافت و جایزه Commonwealth Writers  (نویسندگان مشترک المنافع) هندوستان را در سال 2004 برای بهترین کتاب اول دریافت کرد. هیأت داوران این جایزه متشکل از داوران آسیایی، اروپایی بودند و ریاست آن را سانجوکتا داسگوپتا از دپارتمان انگلیسی دانشگاه کلکته بر عهده داشت. دکتر داسگوپتا زمانی که مارک هادون برای دریافت جایزه اش به هند آمده بود، نظرات خود را درباره «ماجرای عجیب» با او در میان گذاشت و سایت commonwealth این گفتگو را منتشر کرد. [کلیک کنید]

۱۶:۰۹ - نظرات(۲)

۱۴ فروردين ۱۳۸۶

91

کاری از نانام

۹۱

عدم درک من به توسط خنجر
عدم درک من به توسط دستی که خنجر را
عدم درک من به توسط من که دست را بر خنجر
خون!  [کلیک کنید]

۰۱:۰۶ - نظرات(۳)

۲۳ بهمن ۱۳۸۵

نْه تا کلاغ که دوتاشون سرِ جاشون نیستند

اشعاري از ریچارد براتیگن
ترجمه مهدی نوید


کم‌کم تو را مجذوب می‌کنم

کم‌کم تو را مجذوب می‌کنم
انگار در خواب به پیک‌نیک رفته‌یی.
مورچه‌یی نخواهد بود.
باران نخواهد بارید.  [کلیک کنید]

۱۳:۵۹ - نظرات(۵)

۰۷ بهمن ۱۳۸۵

کم شده ام

كاري از نانام

کم شده ام
بسیار کم
کمتر از این اتاق که ۲۷٪ سطح نشیمنگاهم را تشکیل می هد.
۷۳٪ درصد دیگر استخوان است 
و
گرسنگی و مصرف. [کلیک کنید]

۱۶:۱۴ - نظرات(۷)

۱۵ آذر ۱۳۸۵

فراخوان

اشعاری از مانا آقایی

فراخوان

امشب
زير قلبم دو شمع روشن می كنم
من شاعرم
و انگشت هاى بلندى دارم
پروانه هاى ديوانه
بيائيد در خاكستر شعرهاى من خودسوزى كنيد [کلیک کنید]

۱۵:۵۱ - نظرات(۶)

۰۳ آبان ۱۳۸۵

شب تاب ها

اشعاری از رابیندرانات تاگور
ترجمه علیرضا بهنام

رابیندرانات تاگور (1941 – 1861 ) شاعر بزرگ هندوستان یکی از معدود هنرمندان مشرق زمین است که توانست از سد محدودیت های زبانی گذشته و شهرتی در خور آثار درخشان خود در میان مردم جهان پیدا کند . او که خود اکثر آثارش را از زبان بنگالی به انگلیسی برگرداند در سال 1913 موفق شد جایزه ی نوبل ادبی را به خود اختصاص دهد . اشعار تاگور با وجود منش مدرن خود به شدت با سنت های فکری شرقی در ارتباط اند و ار منبع سه تمدن بزرگ ژاپن ، هند و ایران تغذیه می شوند . شعر هایی که در ادامه می خوانید گزیده ای است از مجموعه ای با عنوان شب تاب ها که در سال 1926 به دو زبان بنگالی و انگلیسی منتشر شد . تاگور این شعر ها را در مدت اقامت خود در ژاپن و تحت تاثیر آشنایی با هایکو ( شعر کوتاه ژاپنی ) سرود . [کلیک کنید]

۲۱:۳۲ - نظرات(۱۰)

۰۷ مهر ۱۳۸۵

جنون تيمور من است

داستان کوتاه
نوشته سعید طباطبایی

جنون من تيمور است. تيمور من جنون من است. صبح‌ها قبل از طلوع آفتاب بيدار مي‌شوم و از دالاني دراز مي‌گذرم تا پس از عبور از در دالان بتوانم در افق دور‌دست، در پس كوه‌هاي پر‌ستيغ، خورشيد سرخ‌گون صبح را و لاجورد آبي آسمان را نگاه كنم. وقتي خورشيد اولين شررهايش از پشت كوه سرمي‌زند و آسمان در افق رنگ خون مي‌گيرد، تيمور من رشد مي‌كند. جنونم بالا مي‌زند، درون اسبي مي‌خواهد، اسبي لخت و بي‌زين و يراق كه سوارش شوم و بتازم با آن. [کلیک کنید]

۱۸:۵۶ - نظرات(۱)

۰۲ مهر ۱۳۸۵

شبح پو

بازخوانی زندگی و مرگ ادگار آلن پو
گردآوری و ترجمه سپیده جدیری

زماني كه ادگار آلن پو را در جوي آب خياباني در ايالت بالتيمور آمريكا پيدا كردند كه به حال اغما فرو رفته بود، هيچ كس نتوانست بفهمد چه بر سرش آمده است چرا كه در چهار روزي كه با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كرد، تنها از شبحي روي ديوار و توهمات ديگري سخن مي‌گفت. حال چگونه مي‌شود از راز توهمات اين نويسنده داستان‌هاي خيال و وهم پرده برداشت؟
پو در مقاله معروف خود، «فلسفه سرودن» نوشته است در شعر‌هايش بيش از هر مضمون ديگري به مضمون اندوهناك از دست دادن زني زيبا پرداخته است. اين در حالي است كه در آن دوران آثار ادبي بي شماري درباره عشق نوشته مي‌شد اما پو بسيار بيشتر از هم نسل‌‌هايش در سرودن شعر به موضوعات عاشقانه توجه داشته است. تفاوت شخصيت‌هاي زن در اشعار پو با چنين شخصيت‌‌هايي در اشعار تغزلي آن دوران در اين است كه زن‌هاي آثار او غالبا از بنيه ضعيفي برخوردارند و اين مي‌تواند به عدم امنيتي برگردد كه پو با رفتن محبوب‌ترين زنان زندگي‌اش به كام مرگ، در روح تن‌هاي خود احساس مي‌كرده است. [کلیک کنید]

۰۲:۱۰ - نظرات(۱)

۱۲ آذر ۱۳۸۴

چشم

داستان کوتاه
نوشته ناصر غیاثی

برای نوجوانی ِ ناصر فاخته

پای پلکان، دست‌ ِ سنگین‌اش را که رد ِ سیلی‌هایش، از کودکی تا نوجوانی، روی صورتش مانده و جایش سوخته بود، دراز کرد و گفت: « کفشات را اینجا درمی‌آوری.» به کف ِ زمین، گوشه‌ی پلکان ِ سه پله‌ای اشاره کرد.« باران که بارید با خودت می‌آوری بالا، می‌گذاری توی حمام.» چمدان را گذاشت زمین. دست‌ها را آورد جلو. زیر شکم حلقه کرد. سر را خماند. به زمین نگاه کرد و گفت: « چشم.» می‌خواست بگوید: " بازهم سیلی ؟ " می‌خواست نشان بدهد، قدرمی‌داند. [کلیک کنید]

۰۱:۴۰ - نظرات(۴)

۰۹ آذر ۱۳۸۴

تي تيش

داستان کوتاه
نوشته نرگس زهره‌نسب

نرگس زهره نسب، منتقد ادبی و هنری با روزنامه های جامعه، صبح امروز و آفتاب امروز همکاری کرده است. وی همچنین شاعر هم هست و اولین شعر او در گاهنامه ادبی خط آلمان منتشر شده است. زهره نسب یک مجموعه داستان نیز در دست انتشار دارد که داستان کوتاه تی تیش یکی از داستان های آن مجموعه خواهد بود. [کلیک کنید]

۰۰:۱۲ -

۲۱ آبان ۱۳۸۴

زمانی برای آموختن


داستان کوتاه
نوشته سينکلر لوئيس
ترجمه کاظم رهبر

زمانی که "کنوت آگزلبورد" جوان بود، دوست داشت که زبان های زيادی را ياد بگيرد تا بتواند راجع به زندگی بشر همه چيز را بداند. او می خواست با خواندن آثار بزرگ دانا شود. وقتی از اروپا به داکوتای شمالی آمد، روزها در يک کارخانه کار می کرد و شب ها کتاب می خواند. بعد با "لنا وسه ليوس" آشنا شد و با او ازدواج کرد. بعد از آن زمينی داشت که بايد قسطش را می داد و بچه هايي که بايد غذايشان را تهيه می کرد. سال های زيادی آگزلبورد ديگر وقتی برای مطالعه نداشت. ولی سرانجام زمينی داشت که ديگر بابتش بدهکار نبود. مزرعه ای داشت که محصول خوب و حيوانات بسيار داشت. اما شصت و سه سالش شده بود. همسرش مرده بود. پسرانش بزرگ شده و رفته بودند. [کلیک کنید]

۰۱:۰۸ - نظرات(۳)

۱۴ آبان ۱۳۸۴

هومن نامه


اشعاری از یاشار احدصارمی



هومن نامه ۱

چرا من از تو هيچ كليد و رويا و نسيم ندارم هومن ؟
در پي كدام آهوي تابنده و خنده رويي كه سراغت را حتي پرستوهاي امين تارك دنيا هم نمي گيرند
هر كه تو را دوباره برايم بزايد
آن كلمه ي شفاف را به او خواهم بخشيد
نكند يك دفعه دختران ساعت ۳ شب تهران در گوشت حرفهاي جادويي زده باشند [کلیک کنید]

۰۱:۲۶ - نظرات(۳)

۰۹ آبان ۱۳۸۴

پايان و آغاز

اشعاری از ويسلاوا شيمبورسكا
ترجمه علیرضا بهنام

پايان و آغاز

پس از هر نبرد
يكي بايد بازسازي كند
چيزها بالاخره
درست نمي شوند خود به خود [کلیک کنید]

۲۳:۳۴ - نظرات(۴)

۰۶ آبان ۱۳۸۴

به ياد استادم آقاي تنگو

داستان کوتاه
نوشته مرتضی کربلایی لو

كلبه‌ي الياس مشرف به دره بود. ته دره آب پرزوري مي‌رفت تا آراز. جلو كلبه‌اش تخت گذاشته بود. سايبانش از چوب و پوشال برنج بود. سلام كردم و گفتم كه پسر كي‌ام. گفت «عليك». روي پوست دست‌هاش رد زخم بود. مي‌دانستم روزهاي نجف و پدرم را فراموش نكرده.
گفتم «علم طب مي‌خواهم. از شما» گفتم «پزشكي دانشگاه را ول كردم به اميد فهم جهان صغير.» و اشاره كردم به بدنم. پوزخندي زد. سر توي كتاب برد. با صدايي كه شنيدم و نشنيدم گفت «برگرد پيش پدرت.» [کلیک کنید]

۰۰:۴۰ - نظرات(۴)

« صفحه قبلی | صفحه بعدی »

  • امروز: ۱۲
  • ديروز: ۶۲۰
  • اين ماه: ۱۲۵۲۶
  • از ابتدا: ۸۱۱۵۷۳

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحی:

Tarrahan