۰۳ آبان ۱۳۸۴

نامه های یک محکوم به مرگ

نگاهی به رمان "با من به جهنم بیا" 
اثر ناتاشا امیری

سپیده جدیری

حادثه آفرینی یا افتادن به عمد در جریان حوادث، آن هم فقط به منظور گریز از روزمرگی، هر چند به نظر اغراق آمیز می آید اما شاید باشند کسانی که تفاوت را به قیمت طرد شدن برمی گزینند و ماجرا را به قیمت رسوایی یا حتی مرگ. تنها ماندن در نسلی بی انگیزه و بی رؤیا و پناه آوردن به توهمات ناشی از آن، شخصیت های رمان "با من به جهنم بیا" را بر آن می دارد به جهنمی پا بگذارند که خود در آتش آن دمیده اند. [کلیک کنید]

۰۱:۴۷ - نظرات(۴)

۲۹ مهر ۱۳۸۴

ابرهای سیاه

داستان بلند
نوشته‌ سيامك‌ گلشيري‌

پنج‌ روز شايد هم‌ شش‌ روز بود آمده‌ بوديم‌ رامسر و درست‌ همان‌ ويلايي‌ را اجاره‌ كرده‌ بوديم‌ كه‌ پارسال‌ هم‌ گيرمان‌ آمده‌ بود .يعني‌ قبل‌از اينكه‌ بياييم‌ ، من‌ زنگ‌ زدم‌ به‌ صاحب‌ ويلا .گفت‌ تا سه‌ چهار هفته ‌آينده‌ قولش‌ را به‌ كسي‌ نداده‌ .كلي‌ خوشحال‌ شد از اينكه‌ ما قرار بود اجاره‌اش‌ كنيم‌ .حتي‌ گفت‌ يك‌ دست‌ مبل‌ نو خريده‌ و يك‌ تلويزيون‌ بيست‌ و يك‌ اينچ‌ .اما وقتي‌ رسيديم‌ ، سودابه‌ مخالفت‌ كرد .گفت ‌دلش‌ مي‌خواهد برويم‌ يك‌ جاي‌ ديگر .جايي‌ كه‌ برايش‌ تازگي‌ داشته‌باشد .به‌ هر حال‌ جايي‌ بهتر از اينجا پيدا نمي‌كرديم‌ .خودش‌ هم‌مي‌دانست‌ . [کلیک کنید]

۰۲:۰۱ - نظرات(۵)

۲۶ مهر ۱۳۸۴

نه!

اشعاری از شیما کلباسی

نه!

نه با چشمانی که می بینند
نه با دستانی که لمس می کنند
نه با پاهایی که می روند

گونه  بگونه ام نگاه میریزد
دایره های ریز و سنگین و آرام [کلیک کنید]

۰۰:۵۵ - نظرات(۳)

۲۲ مهر ۱۳۸۴

چاقو *

داستان کوتاه
نوشته محمد بهارلو
 

چاقوي‌ِ اين داستان به «گاچو»هاي‌ِ داستان‌هاي‌ِ بورخس
تعلق دارد، گيرم قهرمان‌ِ داستان ادعا مي‌كند كه آن را
در كوچه‌اي بن‌بست‌، در زيرِبرگ‌هاي‌ِ مُرده و نيمه‌جان‌ِ
پاييزي، پيدا كرده است. [کلیک کنید]

۰۲:۳۴ - نظرات(۲)

۱۹ مهر ۱۳۸۴

ماهیان مرده

اشعاری از نفیس نیا

نفيس‌نيا، شاعر، داستان نويس، فيلمساز و مترجم، 13سال است در هلند زندگي مي‌كند. در این سال‌ها او فیلم‌های داستانی و مستند متعددی ساخته و از او مقالات و نقدهای مختلفی در زمینه‌ی ادبیات فارسی و فیلم در مجله‌های ادبی و هنری هلند و بلژیک به چاپ رسیده است.
اولین مجموعه شعر وی در ژانویه 2005   با عنوان اصفهان  امیدگاه من  به زبان هلندی و توسط نشر برن میر  به چاپ رسید. 
کوچه های سکوت عنوان مجموعه‌ای است شامل اشعار بیش از سی شاعر نو فارسی و با مقدمه‌ای راجع به صد  سال شعر نو در ایران  که توسط نفيس‌نيا و با همکاری رونالد باس گردآوری وبه زبان هلندی ترجمه شده است. این مجموعه در سال 2006 در نشر بولاک به چاپ می رسد. [کلیک کنید]

۰۱:۲۶ - نظرات(۹)

۱۵ مهر ۱۳۸۴

ققنوس

داستان کوتاه
نوشته مهدی مرعشی


کوه به گاه زمستان ، یک باره سفید می‌پوشید و کس را پروای آن نبودکه گام در راه بی‌بازگشت دیه ما بگذارد . کوه دور تا دور دیه ، استوار ایستاده بود تا ما را پس پشت خود نهان کند و ما از سفر که می‌آمدیم و کوه را می‌دیدیم ، می‌دانستیم که دیگر رخصت بازگشت نیست تا کی کوه از بهمن و بوران به درآید و راه بر ما بنماید و به هانفسی خویشتن گرم می‌کردیم تا بهار ؛ فصل شکوفه و بی قراری تن . و آن وقتی که در آن سرمای کشنده‌ی دی دیدیم ، نقشی به هیأت پرده‌ها که در قهوه خانه ها آویزند، زنده ، به تگ می‌آید ، ماندیم که کیست و از کجا آمده است که لاجرم ما خیره در آمدنش مانده‌ایم . [کلیک کنید]

۰۲:۲۳ - نظرات(۴)

۱۲ مهر ۱۳۸۴

شادی و امید

اشعاری از ارنستو چه گوارا
بازسرايي سیدعلی صالحی

شادی و اميد

به ياد می آورم
اميد به آينده
اندوهِ آدمی را می شويَد. [کلیک کنید]

۰۰:۵۹ - نظرات(۶)

۰۸ مهر ۱۳۸۴

یک دوستی سه نفره

داستان کوتاه
نوشته شیوا مقانلو


اگر بپرسم نيازي هست تا اتفاقات را به ترتيب به خاطر بياورم، و در جواب "نه" بشنوم، آن وقت خيالم راحت تر مي شود چون همين که مي نشينم به منظم کردن خطي خاطرات، همه چيز ناگهان چنان تکه تکه مي شود که ديگر نمي توانم به موجوديتشان هم مطمئن باشم. نمي شود از آن رويدادهاي پيش پاافتاده ماجراي مشخصي بيرون کشيد؛ به حتم ماجرايي هم نبوده، اصلا ماها که ديگر ماجرا نداريم. اين ها بيشتر به يادآوري من است از آن چه در چند روز و چند ساعت بر ما گذشت، شايد هم از خود آن چند روز و چند ساعتي که بر ما گذشت. [کلیک کنید]

۰۱:۵۱ - نظرات(۱۱)

۰۵ مهر ۱۳۸۴

اين سلام به نگاه تو راست مي گويد

اشعاری از محمدحسین عابدی

اين سلام به نگاه تو راست مي گويد

سلام از هواي نگاه تو خارج نمي شود
كه از اين پرتگاه فراري ندارد
و مي خواهد كه مدام پرت شود از اين پرتگاه
در حال پرت شدن و سقوط فرياد بزند دوستت دارم [کليک کنيد]

۰۱:۳۵ - نظرات(۳)

۰۱ مهر ۱۳۸۴

جاده ی پشتِ باغ پرتقال

داستان کوتاه
نوشته مهرنوش مزارعی
   

قوقولی قووو...
چشم هایش را باز کرد. با دقت گوش داد. اشتباه نکرده بود، صدای خروس بود.  از جا بلند شد و لاي پنجره را باز کرد.  بوی بهار نارنج  به فضای هنوز تاریک و روشن اطاق وارد شد. به اطراف نگاهی انداخت. اتاق کوچک و ساده بود. یک تخت دونفره  با چهارپایه ای کوتاه به جای میز در کنارش و  یک کمد قدی که دو کشو در پایین داشت.  پتو و ملافه ی روی تخت فقط در یک طرف کنار رفته بود.  يكي از بالش ها دست نخورده، هنوز روي پتو بود.  بجز دسته کلیدِ روی میز و دامن و  کفش هایِ  پایین تخت، اتاق نشان دیگری از او نداشت. مطمئن نبود کجاست. از  فری¬وی  که خارج شده بود تابلو کنار جاده نشان می¬داد  تا یک دهکده سرخ پوستی، که اسمش را به یاد نمی آورد، فقط شش مایل فاصله دارد. [کلیک کنید]

۰۱:۰۱ - نظرات(۷)

۲۹ شهريور ۱۳۸۴

ژنرال کويروخا با کالسکه اش می تازد به سوی مرگ

اشعاری از خورخه لوئیس بورخس
ترجمه سپیده جدیری                                                                

ژنرال کويروخا با کالسکه اش می تازد به سوی مرگ

نهر از آب باران تهی بود، بی قطره ای
و ماه در لرزش پگاه می رقصيد
و دشت از گرسنگی می مرد، فقير چون موش کليسا. [کلیک کنید]

۰۳:۱۷ - نظرات(۴)

۲۶ شهريور ۱۳۸۴

رويايي در چهار صحنه

شعری از بلند الحيدري
ترجمه علیرضا بهنام

بلند الحيدري در سال 1926 در كردستان عراق به دنيا آمد . جواني او در خيابان هاي بغداد به درگيري در منازعات سياسي گذشت و در اين راه تا جايي پيش رفت كه يك بار نزديك بود اعدام شود. حيدري را به عنوان يكي از شاعران مدرن عرب مي شناسند كه تلاش كرده است مظاهر زندگي مدرن و مسايل روزمره ي زندگي را به شعر وارد كند. او در سال 1996 در تبعيد درگذشت. [کلیک کنید]

۰۰:۰۱ - نظرات(۶)

۲۳ شهريور ۱۳۸۴

صبح یکی از روزهای خوب ماه ژوئن

داستان کوتاه
نوشته اسکات اسنو

ترجمه امیرمهدی حقیقت

صبح یکی از روزهای خوب ماه ژوئن از خواب بیدار شدیم و دیدیم تمام حیوانات غیبشان زده. اصلا انتظار چنین پیشامدی را نداشتیم و به همین دلیل، برنامه ریزی خاصی نکرده بودیم. اما دیدیم اتفاقی است که افتاده و بهترین کار این است که نترسیم و به هرحال، ادامه دهیم. کسی هم نمی توانست سرزنشمان کند.[کلیک کنید]

۰۰:۰۳ - نظرات(۲)

۲۰ شهريور ۱۳۸۴

پس از بدرقه

اشعاري از جمشيد برزگر

پس از بدرقه

من مي روم سمت فراموشي
شايد که برگردم در متن خاموشي
اسمم اگر گم شد
در گوشه اي بنويس:
آن اصل، حاشيه شد [کليک کنيد]

۰۰:۵۰ - نظرات(۳)

۱۶ شهريور ۱۳۸۴

ترانه های ایرانی

دوداستان کوتاه
نوشته علي خدايي


ترانه اول

فکر کرديم بچه ها خوابيده اند، چاي نوشيديم و به همديگر نگاه کرديم.
خواننده آمد با موهايي که هنوز فر داشت. ترانه اي قديمي مي خواند، ما سال ها بود که او را نديده بوديم.
وقتي آمد ما چاي مي نوشيديم. پرده ها را کشيده بوديم. اتاق گرم بود.
گفتم: اين خواننده... تو او را به ياد مي آوري؟ باز به هم نگاه کرديم.
گفتي: خيلي وقته که او را نديده ام. صدايش را نشنيده ام. ما... مدت هاست که نوارهايش را گم کرده ايم... يعني بچه ها روي نوارهايش حرف زدند. يک روز هم گم شدند.
گفتم: چرا گم شدند؟ [کليک کنيد]

۲۳:۲۴ - نظرات(۳)

  • امروز: ۴۲۲
  • ديروز: ۵۱۶
  • اين ماه: ۱۰۶۴۲
  • از ابتدا: ۹۳۲۶۶۰

مديريت محتوا:

ASP-Rider PRO

طراحی:

Tarrahan